تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده

این رساله در راستای امر خطیر احیای متون، به تصحیح و بررسی نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» مفجّع بصری (ف۳۲۷هـ)، ادیب، شاعر، کاتب، نحوی و لغوی برجسته عصر عَبَّاسی، از شاعران متعهد شیعه قرن چهارم هجری پرداخته، تا خوانندگان گرامی، با وی و فرهنگ و ادب و شعر و جایگاه شاعر و شرایط زمانه او آشنا گردند مفجّع بصری در شعر خویش به موضوع اهل بیت (ع) اهتمام ورزیده
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل ۲۵۸۹ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۷۰

تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

چکیده

این رساله در راستای امر خطیر احیای متون، به تصحیح و بررسی نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» مفجّع بصری (ف۳۲۷هـ)، ادیب، شاعر، کاتب، نحوی و لغوی برجسته عصر عَبَّاسی، از شاعران متعهد شیعه قرن چهارم هجری پرداخته، تا خوانندگان گرامی، با وی و فرهنگ و ادب و شعر و جایگاه شاعر و شرایط زمانه او آشنا گردند. مفجّع بصری در شعر خویش به موضوع اهل بیت (ع) اهتمام ورزیده، و در مظلومیت آنان، غم و اندوه بسیار داشته، که به همین خاطر به این لقب، شناخته شده است.

از ولادت و دوران نوجوانی شاعر، اطلاع بسیاری در دست نیست، که شاید بتوان دلایل سیاسی و مذهبی را علت اصلی این امر دانست.

شخصیت و عقیده مفجّع در هیچ یک از کتب تاریخی و تراجم، به بدی ذکر نشده و تماماً او و جایگاهش را ستوده اند.

همچنین مفجّع حایز جایگاه علمی و ادبی رفیعی در عصر خود بوده، و در غرائب لغات، و نحو، و قرآن و حدیث، و روایت، و تاریخ اسلامی، و شناخت کشورها و اماکن جغرافیایی، به درجه استادی نایل آمد، و شاگردان بسیاری از محضر او بهره مند شدند؛ چنانکه او را قائم مقام ابن درید بصری در تألیف و تدریس معرفی کرده اند. این امر را می توان از اسامی آثار او که بالغ بر ۱۵ اثر می باشد فهمید، اما جای بسی تاسف است که از میان تمامی این تالیفات ارزشمند، فقط رساله «شرح قصیده الاشباه» و بخشی از کتاب «الترجمان فی معانی الشعر»، و قطعه هایی از دیوان او، برجای مانده است.

در مصادر و منابع مختلف، به استادان و شاگردان مفجّع، اشاره چندانی نشده است، که باید اسامی آنان را از لابلای کتابهای مرتبط، استخراج نمود.

درباره تاریخ وفات شاعر، اختلاف نظر وجود دارد، اما از میان سالهای ذکر شده، سال ۳۲۷ هجری صحیحتر می باشد، چرا که یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران»، روایتی را از ابن عبدالمجید بن بشران ذکر کرده، که دقیقاً تاریخ فوت شاعر را نشان می دهد.

دیوان مفجّع بصری مانند سایر شعرای هم دورانش، دربردارنده اکثر فنون شعری مهم، مثل وصف و غزل و رثاء و مدح و هجاء می باشد؛ هر چند که وی در برخی فنون، مانند هجاء، غزل و مدح، و خصوصاً مدح اهل بیت (ع) سرآمدتر می باشد. شعر مفجّع، نیکو و ارزشمند، و حجم بسیاری از آن در مورد ائمه اطهار (ع) است، که از بارزترین و مهمترین نمونه های آن «قصیده الاشباه» شاعر می باشد. مفجّع به صراحت تمام، مذهب امامیه خود را در این قصیده اعلان می کند، چرا که واژه «امامت» در ابیات متعددی از آن آمده، و به آن تصریح گردیده است. در این قصیده، به موضوع ولایت علی (ع) و فضایل حضرت پرداخته شده، و همچنین می توان تسلط شاعر به قرآن و حدیث و روایت و لغت عرب و تاریخ اسلامی را بخوبی در قصیده مشاهده کرد.

درباره نسخه خطی که در این رساله، به تصحیح و شرح و بررسی آن پرداخته شده، باید بگوییم که تنها نسخه موجود، به تصویر شماره (۱۲۹۰) با عنوان «شرح قصیده الاشباه»، با مضمون مناقب امیرالمومنین علی (ع) و بصورت منظوم، به خط احمد بن نجفعلی امینی تبریزی پدر علامه امینی (ره)، و در شمار نسخه های عکسی کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی موجود می باشد. متن نسخه، شرحی است بر قصیده الاشباه، که توسط خود مفجّع، انجام شده است. در این قصیده یائیه، استناد به حدیث نبوی «تشبیه یا اشباه» شده، حدیثی که حضرت علی (ع) را به انبیای اولو العزم (ع) تشبیه نموده، و ناظم در شرح قصیده، با استفاده از روایاتی که از مشایخ خود شنیده،‌ به شرح فضایل و مناقب علی (ع) می پردازد.

شایان ذکر است که ابیاتی جعلی، پیرامون ابوطالب (ع) و پدر ابراهیم (ع) و ادعای کافر بودن ایشان، در این نسخه به چشم می خورد، که با مذهب مفجّع منافات دارد، و با دلایل محکم و متقنی قابل رد می باشد.

مقدمه

میراث مکتوب اسلامی، مملو از ذخایر ارزشمندی است که بر برخی از آنها، سالیان متمادی و بلکه قرنها گرد و غبار فراموشی و غفلت نشسته است. اما خوشبختانه امروز در سراسر سرزمین اسلامی و بخصوص کشور عزیز ما، تلاشهای سترگ و گرانسنگی در جهت احیاء و تصحیح و تحقیق این میراث گرانبها، صورت گرفته، که جای بسی خرسندی است. باید گفت که جامعه دانشگاهی ما نیز از این قافله علمی و حرکت تحقیقی عقب نمانده و جای امیدواری است که این جنبش عظیم در میان دانشگاهیان، سیر پر شتابتری به خود بگیرد، و استادان گرامی و دانشجویان عزیز همت والایی در جهت این امر خطیر و احیاء و تصحیح متون کهن از خود نشان دهند.

این رساله نیز در این راستا، به احیاء و تصحیح و بررسی نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» مفجّع بصری شاعر اهل بیت، و از شاعران امامیه قرن چهارم هجری، می پردازد. در این رساله سعی شده است تا این شخصیت ادبی برجسته متعلق به سده چهارم هجری و میراث کهن وی که میراث غنی ادبی و علمی و مذهبی سرشار از التزام به ائمه اطهار (ع) است به محافل ادبی و پژوهشی معرفی گردد، تا خوانندگان با وی و فرهنگ و ادب و شعر و جایگاه شاعر و شرایط زمانه او آشنا گردند.

در خصوص صاحب این نسخه خطی نیز باید بگوییم که با کمی تفحص و غور در مصادر ادبی و تاریخی و کتب شرح حال و طبقات، به منظور جمع آوری مطالبی پیرامون شاعر، دریافتیم که آنچه از یک ادیب و شاعر و اهل حدیث و زبان شناس سرآمد و برجسته ای مانند مفجّع بر جای مانده، در قیاس با سایر شاعران و ادیبان معاصر وی مانند بحتری، ابن معتز، جاحظ، ابن قتیبه و دیگران، بسیار ناچیز می باشد. علت این امر نیز تا حدودی روشن و واضح می نماید، چرا که وی مانند اکثر شاعران و ادیبان هم عصرش، با دربار سلاطین عَبَّاسی ارتباط چندانی نداشته است. او در شعر خویش به موضوع اهل بیت (ع) اهتمام ورزیده، و لذا عدم حمایت درباریان و نیز اغراض سیاسی دست به دست هم داده اند تا نام او با گذر زمان کمرنگ گردد. به همین جهت سعی شده است در حد امکان، پژوهشی جامع و مفصل پیرامون اخبار و اشعار این ادیب و شاعر توانمند از منابع قدیم و جدید صورت گیرد، تا آنچنانکه شایسته است، مفجّع بصری، نام و جایگاهش را در میان دیگر شعرای ممتاز این دوره‌ بدست آورد.

رساله به سه فصل تقسیم شده است: فصل اول، شرح حالی است نسبتا مفصل بر زندگی مفجّع بصری و جایگاه علمی و ادبی این شاعر بزرگ شیعه. فصل دوم به بررسی دیوان شاعر پرداخته و مضامین و موضوعات اشعار آن را مورد تفحص و کنکاش قرار می دهد. در فصل سوم و پایانی که پیکره اصلی رساله را تشکیل می دهد، نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» تصحیح، و ابیات آن ترجمه، و مضامین مطرح شده در نسخه، با کمک منابع دست اول ادبی، لغوی، تاریخی، تفسیری، حدیثی، شرح حال، و کلامی، که یک به یک توسط پژوهشگر رؤیت شده، شرح و بررسی گردیده است.

در تصحیح این نسخه خطی، بر اسلوبهای زیر تکیه گردیده است:

۱- اساس کار، بر تنها تصویر موجود از نسخه اصلی، که در کتابخانه آیت الله مرعشی قم، به شماره (۱۲۹۰) موجود می باشد، قرار گرفته است.

۲- در شواهد شعری بیان شده در نسخه، تحقیق بعمل آمده، و صورت صحیح شواهد و منابع آن، ذکر گردیده است.

۳- آیات کریمه و احادیث شریفه و اخبار تاریخی، از نسخه خطی استخراج، و شرح و بررسی لازم در مورد آن انجام شده است.

۴- در تصحیح نسخه حاضر، قوانین علمی تصحیح نسخ خطی، لحاظ گردیده، و در تصحیح خطاها و بررسی صحت برخی اسامی أعلام و سلسله راویان، به کتابهای معتبر مربوطه مراجعه شده است.

۵- آیات و احادیث و شواهد شعری و برخی واژگان دشوار نسخه، حرکت گذاری شده است.

نگارنده در تحقیق و بررسی مطالعات خود پیرامون موضوع پایان نامه، از روش کتابخانه ای استفاده نموده و در برخی اوقات از سایتهای اینترنتی و لوح های فشرده مرتبط با موضوع، بهره گیری کرده است. متاسفانه کتابها و مقَالَات چشمگیری درباره شاعر نگاشته نشده است، جز کتاب «شاعر العقیده المفجّع البصری» نوشته دکتر عبدالرسول الغفّار که دار الزهراء بیروت در سال ۱۹۸۵ میلادی به چاپ رسانده است. نویسنده در این کتاب با استفاده از منابع مهم تاریخی و ادبی به جمع آوری اشعار و آثار مفجّع اقدام نموده و مختصری به شرح احوال شاعر نیز پرداخته است.

در خاتمه امیدوارم که این بضاعت مزجات با تمام کاستیها و لغزشهایش، مورد توجه استادان محترم و دانشجویان عزیز قرار گیرد. و ما توفیقی إلا بالله، علیه أتوکّل و إلیه أنیب.

سید مرتضی حسینی

تابستان ۱۳۸۸

فصل اول

زندگانی مفجّع بصری

و بررسی شرح حال او

۱-۱ نام و لقب و کنیه

ابوعبدالله محمَّد بن احمد بن عبدالله، ادیب و شاعر و کاتب و نحوی و زبان شناس شیعی برجسته بصره، ملقب به «مفجّع» می باشد (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶-۲۳۴۴؛ ابن ندیم، بی تا، ۹۱؛ نجاشی، بی تا، ۳۷۴؛ شیخ طوسی، ۱۴۱۷، ۲۲۸ و ۲۲۹ و ۳۲۹؛ ابن شهر آشوب، ۱۹۶۱، ۱۷۹؛ قفطی، ۱۹۸۶، ۳/۳۱۲ و ۳۱۳؛ ابن داود حلی، ۱۹۷۲، ۱۶۲؛ علامه حلی، ۱۴۱۷، ۲۶۵؛ ذهبی، ۱۹۸۷، ۲۳/۶۴۷؛ صفدی، ۲۰۰۰، ۱/۱۱۶ و ۱۱۷؛ صفدی، ۱۹۸۷، ۱۸؛ سیوطی، ۱۹۷۹، ۱/۳۱) ([۱])

برخی منابع، دلیل این لقب را، سرودن اشعار در مورد اهل بیت (ع) و زاری شاعر بر مصایب و مظلومیت ائمه اطهار (ع) می دانند (نجاشی، بی تا، ۳۷۴؛ ابن داود حلی، ۱۹۷۲، ۱۶۲؛ علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱؛ شوقی ضیف، ۲۰۰۱، ۳۹۷) و به عقیده برخی منابع دیگر، سرودن بیت زیر سبب شد به مفجّع ملقب گردد (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۷؛ قفطی، ۱۹۸۶، ۳/۳۱۲؛ شوقی ضیف، ۲۰۰۱، ۳۹۷؛ عانی، ۱۹۸۲، ۲۱۷؛ کیلانی، ۱۹۹۶، ۱۳۵):

إنْ کانَ قِیلَ لِیَ المفجّع نُبْزَاً

فَلَعَمْری أَنَا المفجّع هَمَّا([۲])

(نجاشی، بی تا، ۳۷۴؛ ابن داود حلی، ۱۹۷۲، ۱۶۲؛ عبدالقادر بغدادی، ۱۹۸۳، ۱۱/۲۶۹؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، ۳/۱۹۷؛ علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱؛ عانی، ۱۹۸۲، ۲۱۸)

قفطی در خصوص لقب شاعر چنین گوید: «او شعر بسیاری درباره اهل بیت (ع) دارد، که در آن اسامی ایشان را ذکر می کند و بر شهادتشان زاری و ندبه سر می دهد، و از این روست که مفجّع نامیده شده است»([۳]) (قفطی، ۱۹۸۶، ۳/۳۱۲)

اما ابن عساکر در کتاب «تاریخ دمشق»، علت سرودن شعر درباره اهل بیت (ع) توسط مفجّع و الگو برداری وی از «کمیت بن زید اسدی» را اینگونه بیان می کند: «ابوالحسن نجار گوید: از ابوعبدالله مفجّع شنیدم که می گفت: علت سرایش شعر توسط من درباره اهل بیت (ع) این است که در جزئی از شعر کمیت نگریستم، پس از آن در همان شبی که قدری از شعر وی را خواندم، در خواب امیر مومنان علی (ع) را دیدم، پس عرض کردم: دوست دارم که درباره اهل بیت (ع) شعر بسرایم. فرمود: تو را به کمیت راهنمایی می کنم، پس دنباله روی او باش، چرا که او امام و پیشوای شاعران ما اهل بیت (ع) می باشد و پرچم ایشان روز قیامت در دستان اوست تا آنان را به سوی ما هدایت کند»([۴]) (ابن عساکر، ۱۹۹۷، ۵۰/۲۴۶ و ۲۴۷)

ابن ندیم در فن سوم از مقَالَه دوم کتاب خود «الفهرست»، شرح حال مفجّع بصری را در طبقه علمای نحوی و لغویی ذکر می کند که به هر دو مکتب بصره و کوفه در قواعد نحوی و زبانی گرایش دارند (ابن ندیم، بی تا، ۹۱) کارل بروکلمان نیز مفجّع را در گروه عالمان بغداد قرار می دهد و به مدرسه و مکتب او اشاره می کند (بروکلمان، بی تا، ۲/۲۳۶)

کنیه اصلی وی «ابو عبدالله» می باشد؛ اما برخی مصادر مثل «جذوه المقتبس» حُمیدی و «تاریخ الادب العربی- العصر العَبَّاسی» شوقی ضیف، کنیه وی را «ابو عبیدالله» ذکر کرده اند: «ابواحمد عسکری نحوی از ابو عبیدالله مفجّع، شعری برای ما خواند»([۵]) (حُمیدی، ۱۹۶۶، ۳۰۴؛ ابن عساکر، ۱۹۹۶، ۳۸/۳۲۱؛ شوقی ضیف، ۲۰۰۱، ۳۹۶)

مفجّع در اکثر منابع به این لقب خوانده می شود، اما در «کشف الظنون» حاجی خلیفه، با تصحیف، لقب او «العَجیج»([۶]) آمده است (حاجی خلیفه، بی تا، ۱/۱۰۴ و ۲/۱۱۳۱) لقب شاعر «ابن المفجّع» نیز ذکر شده است (زبیدی، ۱۹۸۰، ۱۹/۵۴۴)

با توجه به اختلاف ذکر القاب در منابع، و اجماع اکثر کتابها بر لقب «المفجّع»، می توانیم در این باره به کم دقتی و تصحیف برخی مولفان و یا اشتباهات چاپی حکم کنیم.

در مورد نام پدر شاعر نیز اختلافاتی در منابع دیده می شود. برخی نام پدر او را «عبدالله» ذکر کرده اند؛ مثلاً ابن ندیم در «فهرست» خود و یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران» گویند: «محمَّد بن عبدالله المفجّع» (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۴۰؛ ابن ندیم، بی تا، ۹۱؛ زبیری، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴)؛ ذهبی نیز در کتاب «تاریخ الإسلام» می گوید: «هو محمَّد بن عبدالله البصری النحوی» (ذهبی، ۱۹۸۷، ۲۳/۶۴۷ ش۵۷۵)؛ اما صفدی، قول دیگری را درباره نام پدر او نقل می کند: «هو محمَّد بن محمَّد» (صفدی، ۲۰۰۰، ۱/۱۱۶؛ سزکین، ۱۹۹۱، ۲/۵۰۹) و در کتاب «تصحیح التصحیف» صفدی، نام پدر او «عبیدالله» ذکر شده است (صفدی، ۱۹۸۷، ۱۸؛ کیلانی، ۱۹۹۶، ۱۳۵)

نام جدّ وی در اکثر منابع، «عبدالله» ذکر شده است، به استثنای چند منبع، که نام جدّ مفجّع را «عبیدالله» آورده اند (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ زرکلی، ۲۰۰۲، ۵/۳۰۸؛ جبوری، ۲۰۰۳، ۱۱۸؛ زبیری، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴)

یاقوت حموی خاطر نشان می کند که سلسله نسب مفجّع را با استناد به خط طبری معروف به «مِضْرابُ اللَّبَن»([۷]) بصری یافته است: «محمَّد بن احمد بن عبیدالله کاتب، معروف به مفجّع، همنشین ثعلب، همچنین به خط طبری معروف به مضراب اللبن از اهالی بصره، نسب مفجّع را یافتم»([۸]) (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶)

در کتاب بروکلمان، نام پدر و جدّ مفجّع، اشتباهاً اینگونه ذکر گردیده است: «المفجّع محمَّد بن أحمد بن أحمد بن عبیدالله الکاتب البصریّ» (بروکلمان، بی تا، ۲/۲۳۶) اکثر منابع – آنچنانکه قبلا ذکر شد- نام پدر وی را «احمد» و نام جد وی را «عبدالله» ثبت کرده اند، و به نظر می رسد این موارد اختلاف در شمار تصحیفات و اشتباهات نوشتاری قرار گیرد.


۱-۲ ولادت و نوجوانی

تقریباً اکثر منابعی که در مورد مفجّع بصری سخنی به میان آورده اند، به زندگی شاعر به صورت موجز و خلاصه پرداخته اند و سخنی از محل تولد، و ذکری از خانواده و اصل و نسب وی، و بطور کلی زندگی پیش از مطرح شدن مفجّع در محافل و مجامع علمی و ادبی، به میان نیاورده اند. اما از آنجایی که کتب تراجم و سایر منابع شرح حال مفجّع، او را به بصره منسوب می کنند و وی را «مفجّع بصری» می نامند،‌ این احتمال قوی می شود که شاعر در بصره متولد شده باشد،‌ چرا که غالباً‌، افراد را به محل تولدشان نسبت می دهند. شاید بتوان دلایل سیاسی و مذهبی را علت اصلی بیان زندگی شاعر بطور خلاصه توسط اکثر منابع، دانست (غفار، ۱۹۸۵، ۱۵ و ۱۶)


۱-۳ شخصیت و مذهب

شاعر در بصره، محیطی که با محبت و تشیع علی و فرزندانش (ع) ممتاز می گردد، متولد شده است. در قرن دوم و سوم هجری، مذهب شاعران در کنار دیگر خصوصیات، یکی از مهمترین اموری بود که شاعری را از دیگر شاعران متمایز می ساخت (غفار، ۱۹۸۵، ۴۷)

مفجّع آنچنانکه از اشعار او بخصوص «قصیده الاشباه» وی مشخص است، شاعری است شیعی و دوازده امامی. یکی از بارزترین نشانه ها و دلایل عشق و محبت او به علی و خاندانش (ع)،‌ قصیده «الأشباه» اوست، و آنچنان که در فصلهای بعدی مفصلاً به آن خواهیم پرداخت، در این شاهکار شعریش، به بیان فضایل علی (ع) می پردازد و آن حضرت (ع) را با استناد به حدیثی از پیامبر اعظم (ص) معروف به «حدیث تشبیه یا اشباه»، جامع صفات و شبیه پیامبران الهی (ع) معرفی می کند.

هیچ یک از کتب تاریخی و تراجم، از شخصیت و عقیده وی به بدی یاد نکرده اند و تماماً او و جایگاهش را ستوده اند. مثلاً نجاشی گوید: «او بزرگیست از بزرگان زبان و ادب و حدیث، و دارای مذهب صحیح و اعتقاد نیکو و شعر بسیار درباره اهل بیت (ع) می باشد»([۹]) (نجاشی، بی تا، ۳۷۴؛ ابن داود حلی، ۱۹۷۲، ۱۶۲؛ حر عاملی، ۱۴۱۴، ۳۰/۴۵۸؛ کلباسی، ۱۴۱۹، ۲/۲۵۵ و ۳۳۶؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، ۳/۱۹۷؛ علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱؛ زبیری، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴) قفطی و یاقوت حموی نیز گویند: «او شاعریست با سروده های بسیار، دانشمند و ادیب»([۱۰]) (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۷ و ۲۳۴۳؛ قفطی، ۱۹۸۶، ۳/۳۱۲؛ کیلانی، ۱۹۹۶، ۱۳۵) صفدی و ذهبی نیز اینچنین وی را وصف می کنند: «شاعری نوآور و بزرگ، و شیعه ای دلسوخته و آتشین طبع بود»([۱۱]) (ذهبی، ۱۹۸۷، ۲۳/۶۴۷؛ صفدی، ۲۰۰۰، ۱/۱۱۶؛ زبیری، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴) علامه امینی در کتاب خود «الغدیر» گوید: «مفجّع از معدود شیعیان امامیه است که او را به عقیده نیکو و سلامت مذهب و اندیشه درست ستوده اند»([۱۲]) (علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱) همچنین سیوطی به نقل از یاقوت حموی گوید: «او از نحویان بزرگ، و شاعری نوآور و شیعی بود»([۱۳]) (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ سیوطی، ۱۹۷۹، ۱/۳۱)

مفجّع به صراحت تمام، مذهب امامیه خود را در «قصیده الأشباه» اعلان می کند، چرا که واژه «امامت» در ابیات متعددی از قصیده او آمده، و به آن تصریح شده است؛ مانند این ابیات:

بیت ۴۵

و کَذاکَ الإِمامُ بالنَّهرِ أَفْنَی

مَنْ عَصَاهُ وَ طاوَعَ الرَّاسِبیَّا

بیت ۶۰

فَاجْتَلَی الصَّخْرَهَ الإِمامُ فَکانَتْ

کُـرَهَ الصَّولَجانِ تُدْحَی دَحِیَّا

بیت ۱۰۴

و کَمَا قامَ بالأَمَانهِ ذُو الکِفْـ

لِ وَجَدْنا إمامَنَا الهَاشِمِیَّا

بیت ۱۱۰

خِیْرَهٌ بِنتُ خِیْرَهٍ رَضِیَ اللّـ

ــهُ لَهَا الخَیْرَ و الإِمامَ رَضِیَّا

بیت ۱۱۴

قَتَلَ السَّیِّدَ الإِمامَ قَسیمَ الـ

ــنّارِ خَتْلاً کَیْمَا یَنالُ بَغِیَّا

بیت ۱۵۱

وَدَّ خَیْراً لِقَومِهِ و أَبَی الرَّحـ

ـمَانُ إلّا إمامَنَا الطَالِبِیَّا

مفجّع همچنین در این قصیده، به موضوع وصایت و جانشینی و ولایت علی (ع) تأکید می کند و چنانکه خواهد آمد، یکی از دلایل قتل او، همین صراحت در بازگویی عقاید مذهبیش می باشد.
۱-۴ جایگاه علمی – ادبی

همین اندازه در شناخت جایگاه علمی و ادبی مفجّع بصری کافی است که بگوییم وی شاعر و ادیب و عالم و کاتب زمان خود در بصره بوده است. یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران» درباره او می گوید: «او شاعر و ادیب بصره بود، در مسجد جامع بصره می نشست و از کلام او کتابت، و نزد او شعر و زبان شناسی و تالیفات خوانده می شد»([۱۴]) (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۴۰؛ بروکلمان، بی تا، ۲/۲۳۶؛ علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱؛ کیلانی، ۱۹۹۶، ۱۳۶) و نیز برخی منابع گویند: «مفجّع، مصاحب و همنشین ابن درید و [پس از فوت او] جانشین و قائم مقام وی در بصره جهت تالیف و املاء می باشد»([۱۵]) (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۲؛ شوقی ضیف، ۲۰۰۱، ۳۹۶؛ کیلانی، ۱۹۹۶، ۱۳۵) همچنین شوقی ضیف ادیب و محقق معاصر عرب، مفجّع را اینگونه معرفی می کند: «او صاحب روایت گسترده و اطلاع دقیق به علم زبان شناسی و اخبار بود»([۱۶]) (شوقی ضیف، ۲۰۰۱، ۳۹۶)

همانگونه که اشاره شد، مفجّع بصری از برجستگان زمان خود در علم زبان شناسی و آشنا به غرائب لغات، و علم نحو، و علم حدیث و روایت آن، و آگاه از تاریخ اسلامی، و متبحر در شناخت کشورها و اماکن مختلف جغرافیایی، می باشد.

مفجّع بخاطر ارتباط با مسجد جامع بصره و به تبع آن آشنایی با استادان فن و مباحث و مناظره های علمی و مذهبی، روز به روز بر دانش خود افزود، و در نتیجه در زمینه های قرآن و حدیث و زبان شناسی و شعر و تاریخ اسلامی و دیگر علوم زمانه، به درجه استادی رسید، و شاگردان بسیاری از محضر او بهره مند شدند؛ چنانکه برخی او را قائم مقام ابن درید بصری در تألیف و تدریس معرفی کرده اند (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۲؛ شوقی ضیف، ۲۰۰۱، ۳۹۶؛ کیلانی، ۱۹۹۶، ۱۳۵) صاحب «الغدیر» نیز اینگونه درجه علمی و ادبی او را خاطر نشان می کند: «او یگانه ای از بزرگان علم و حدیث، و چونان گوهر میان گردنبند (دارای جایگاه مهم) در میان پیشوایان زبان شناسی و ادب می باشد»([۱۷]) (علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱)

از دیگر ویژگیهای شاعر، می توان به منصب ریاست دیوان انشاء اشاره کرد، چرا که مفجّع را در اکثر کتب شرح حال، با لقب «کاتب» معرفی کرده اند (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱؛ اسماعیل پاشا بغدادی، ۱۹۵۵، ۲/۳۱؛ کحاله، ۱۹۹۳، ۳/۷۵) و این خود حاکی از جایگاه رفیع او در میان معاصرانش می باشد.

در کنار شعر و شاعری مفجّع، عامل دیگری نیز در جایگاه رفیع علمی او، نقش بسزایی را بازی می کند، و آن تسلط شاعر بر علم حدیث و روایت احادیث می باشد. بهترین دلیل بر این ادعا «قصیده الأشباه» و شرح خود شاعر بر قصیده است، و چنانکه در صفحات بعدی نمونه هایی در این خصوص بیان خواهد شد، بوضوح مشخص می گردد که چگونه مفجّع، احادیث نبوی (ص) را ذکر و اسناد و طرق آن را بر می شمارد؛ از همین روست که وی در زمره اهل حدیث ستوده شده است: «او بزرگیست از بزرگان زبان و ادب و حدیث»([۱۸]) (نجاشی، بی تا، ۳۷۴؛ ابن داود حلی، ۱۹۷۲، ۱۶۲؛ حر عاملی، ۱۴۱۴، ۳۰/۴۵۸؛ کلباسی، ۱۴۱۹، ۲/۲۵۵ و ۳۳۶؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، ۳/۱۹۷؛ زبیری، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴) و «مفجّع یگانه ای از بزرگان علم و حدیث است»([۱۹]) (علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱)
۱-۴-۱ آشنایی با قرآن و حدیث

مفجّع در ابیات بسیاری از دیوانش، بویژه در قصیده الاشباه خود، از مضامین و الفاظ قرآنی و احادیث نبوی (ص) بهره برده است. اسلوب وی به این صورت می باشد که از اقتباسها و اشارات قرآنی، یا به عنوان دلیل و شاهدی بر سخنان خود بهره می برد و یا به قصد تاکید بر موضوعات بیان شده در اشعارش، به آیات و روایات استناد می ورزد. به عنوان نمونه به ذکر تعدادی از ابیات در بر دارنده مضامین قرآنی و حدیثی می پردازیم، و تفصیل بحث را در بخش بررسی قصیده الاشباه ذکر خواهیم کرد:

بیت۴-

کَانَ فی عِلمِه کآدَمَ إذْ

عُلِّمَ شَرحَ الأَسماءِ والمَکْنِیَّا

این بیت به آیه )عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَـؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ( (البقره/۳۱) اشاره می کند.

بیت۵-

و کَنُوحٍ نَجَّی مِنَ الهُلْکِ مَن سَیَّـ

ــرَ فی الفُلْکِ إذْ عَلَا الجُودِیَّا

این بیت به آیات کریمه )وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ( (هود/۴۴) و )فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَى الْفُلْکِ( (المومنون/۲۸) و نیز «حدیث مشهور سفینه»، که پس از این ذکر می شود، اشاره دارد.

بیت۲۱-

صَبرُهُ إذْ یُتَلُّ للذِّبْحِ حَتَّی

ظَلَّ بالکَبْشِ عِندَها مَفْدِیَّا

اشاره به آیات شریفه ) فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ * فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ… وَ فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ( (الصافات/۱۰۲ و ۱۰۳ و ۱۰۷) دارد.

بیت۳۱-

أَنبَأَ الوَحیُ أَنَّ دَاوُدَ قَدْ کَا

نَ بِکَفَّیهِ صَانِعاً هَالِکِیَّا

اشاره دارد به آیات )وَ عَلَّمْنَاهُ صَنْعَهَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ( (الأنبیاء/۸۰) و )وَ لَقَدْ آَتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلًا یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ * أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ( (سبأ/۱۰ و ۱۱)

بیت۳۹-

أَجْرُهُ أَنْ یَزُفَّ إِنْ تمَّمَ المِیـ

ـقَاتَ إحْدَی ابْنَتَیْهِ مِنهُ هَدِیَّا

اشاره می کند به آیه کریمه )قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِکَ( (القصص/۲۷)

بیت۵۳-

و لَهُ مِنهُ إذْ عَلَا الحَجَرَ الصَّلْـ

ـــدَ بِضَرْبٍ فَانبَطَ المَاءَ رَیَّا

بیت۵۴-

فَجَری بِالعُیونِ عَشْراً‌ و ثِنْتَیـْ

ــنِ و أتَّـی لِکُلِّ عَیْنٍ أَتِیَّـا

دو بیت فوق به آیه کریمه )وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَهَ عَیْن( (البقره/۶۰) و همچنین آیه )وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَ أَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَهَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ( (الأعراف/۱۶۰) اشاره دارد، که چنانچه بعدا ذکر خواهد شد، در منابع تفسیری و روائی اهل سنت، شان نزول این دو آیه را درباره حضرت علی (ع) نیز ذکر کرده اند.

بیت۷۵-

إِنَّ هَارُونَ کَانَ یَخلِفُ مُوسَی

و کَذَا اسْتَخلَفَ النَّبیُّ الوَصِیَّا

اشاره می کند به آیه کریمه )وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ( (الأعراف/۱۴۲) و نیز «حدیث متواتر منزلت» که صفحات بعدی ذکر خواهد شد.

بیت۱۰۷-

و رَأَی عِندَها و قَدْ دَخَلَ المِحْـ

ــرابَ مِن ذِی الجَلالِ رِزْقاً هَنِیَّا

اشاره دارد به آیه )وَ کَفَّلَهَا زَکَرِیَّا کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّى لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ( (آل عمران/۳۷)

بیت۱۵۷-

و إِذَا ارْتَاشَ و البَتُولَ و نَجْلا

هُ مَعَ المُصطَفَی الکِسَا الحَضْرَمِیَّا

این بیت اشاره دارد به آیه مبارکه تطهیر )إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا( (احزاب/۳۳)

بیت۱۵۸-

و بِهِمْ بَاهَلَ النَّبیُّ فَحَازُوا

شَرَفاً یَترُکُ الرِّقَابَ حَنِیَّا

اشاره دارد به آیه شریفه ۶۱ سوره آل عمران )فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ(

و آیات متعدد دیگری که خصوصاً در قصیده الاشباه مفجّع جلوه بیشتری دارد. در اینجا می توان گفت که شاعر با سرودن این قصیده، سعی کرده به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ارادت خاص خود را نشان دهد. اما بطور ضمنی می توان تسلط و مهارت شاعر را در بیان مضامین قرآنی و حدیثی و تاریخی با اسلوبی ادیبانه و شاعرانه، مشاهده کرد.

مفجّع بصری همچنین در قصایدش بخصوص قصیده الاشباه، از احادیث نبوی (ص) بسیار بهره برده است. با کمی دقت می توان پی برد که تمامی این احادیث ذکر شده در قصیده، به امام علی (ع) و مسایل مربوط به وصایت و خلافت و فضایل آن حضرت (ع) مرتبط می باشد. در اینجا به چند نمونه از احادیث معتبر و مشهور نزد اهل تشیع و تسنن مانند «حدیث سفینه» و «حدیث منزلت» و «حدیث ثقلین» و «حدیث غدیر» اشاره می کنیم و تفصیل مباحث را در شرح قصیده الاشباه بیان خواهیم کرد:

بیت۵-

و کَنُوحٍ نَجَّی مِنَ الهُلْکِ مَن سَیَّـ

ــرَ فی الفُلْکِ إذْ عَلَا الجُودِیَّا

این بیت «حدیث متواتر سفینه» را خاطر نشان می کند، که در جوامع روایى اهل سنت با تعابیر و طرق مختلفى از رسول خدا (ص) نقل شده است: «مَثَل خاندان من، مَثَل کشتى نوح است، هر که بر آن سوار شد، نجات یافت، و هر که تخلف نمود، غرق گردید»([۲۰]) (ابن حنبل، ۱۹۸۳، ۲/۷۸۶؛ دولابی، ۱۹۹۹، ۱/۱۳۷؛ طبرانی، ۱۹۸۳، ۳/۴۵؛ طبرانی، ۱۹۹۵، ۴/۹ و ۵/۳۵۴ و ۶/۸۵؛ طبرانی، ۱۹۸۵، ۱/۲۴۰ و ۲/۸۴؛ ابن عدی، ۱۹۸۸، ۶/۴۱۱؛ حاکم نیشابوری، بی تا، ۲/۳۴۳ و ۳/۱۵۱؛ ابو نعیم اصفهانی، ۱۹۸۸، ۴/۳۰۶) ([۲۱])

بیت۷۵-

إِنَّ هَارُونَ کَانَ یَخلِفُ مُوسَی

و کَذَا اسْتَخلَفَ النَّبیُّ الوَصِیَّا

این بیت اشاره می کند به «حدیث متواتر منزلت» که با تعابیر مختلف از پیامبر (ص) روایت شده است: «پیامبر (ص) به على فرمود: آیا راضى نیستى که منزلت تو نسبت به من، مانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد آمد؟»([۲۲]) (اسکافی، بی تا، ۲۱۹-۲۲۱؛ ابن حنبل، ۱۹۸۳، ۲/۵۶۷ و ۵۶۸ و ۵۷۰ و ۵۹۲ و ۶۱۰ و ۶۱۲ و ۶۷۰ و ۶۷۵؛ ابن حنبل، بی تا، ۱/۱۷۰-۱۷۹ و ۱۸۲ و ۱۸۴ و ۱۸۵ و ۳۳۰ و ۳/۳۲ و ۳۳۸ و ۶/۳۶۹ و ۴۳۸؛ مسلم، بی تا، ۴/۱۸۷۰؛ ابن ماجه، بی تا، ۱/۴۳ و ۴۵؛ ترمذی، ۱۹۸۳، ۵/۳۰۲ و ۳۰۴؛ نسایی، بی تا، ۴۸ و ۵۰ و ۶۴ و ۷۶-۸۵ و ۱۱۶؛ دولابی، ۱۹۹۹، ۱/۴۳۱؛ بیهقی، ۱۹۰۶، ۱/۳۱؛ طحاوی، ۱۹۹۴، ۵/۲۳ و ۲۴؛ ابن عبد ربه، ۱۹۸۳، ۵/۶۱ و ۳۵۷ و ۳۵۸؛ حاکم نیشابوری، بی تا، ۲/۳۳۷ و ۳/۱۰۹ و ۱۳۳؛ راغب اصفهانی، بی تا، ۲/۴۷۷؛ ابو نعیم اصفهانی، ۱۹۹۸، ۱۳۸ و ۱۴۶) ([۲۳])

بیت۱۳۹-

إنَّ عَهدَ النَّبیِّ فی ثَقَلَیْهِ

حُجَّهٌ کُنتَ عَن سِوَاهَا غَنِیَّا

این بیت اشاره می کند به «حدیث متواتر ثقلین» که پیامبر خدا (ص) فرمود: «من نزد شما دو چیز سنگین و با ارزش بجا مى ‏گذارم. اولین آن دو، کتاب خداست که در آن هدایت و نور است، پس آن را برگیرید و به آن تمسک جویید. سپس مردم را تشویق و ترغیب به کتاب خدا کرده و فرمودند: دومین آن دو اهل بیت من هستند. (و سه بار تکرار فرمودند) خدا را در مورد اهل بیت من به یاد داشته باشید»([۲۴]) (ابن سعد، بی تا، ۲/۱۹۴؛ ابن ابی شیبه، ۱۹۸۹، ۷/۱۸۶ و ۴۱۸؛ ابن حنبل، بی تا، ۳/۱۴ و ۱۷ و ۴/۳۶۶ و ۳۷۱ و ۵/۱۸۱ و ۱۸۹؛ ابن حنبل، ۱۹۸۳، ۲/۵۸۵ و ۶۰۳ و ۷۷۹ و ۷۸۶؛ مسلم، بی تا، ۴/۱۸۷۳؛ بلاذری، ۱۹۷۴، ۱۱۱؛ ترمذی، ۱۹۸۳، ۵/۳۲۹؛ نسایی، ۱۹۹۱، ۵/۴۴ و ۵۱ و ۱۳۰؛ نسایی، بی تا، ۹۳؛ ابن خزیمه، ۱۹۷۰، ۴/۶۲ ش۲۳۵۷؛ طحاوی، ۱۹۹۴، ۹/۸۸ و ۸۹؛ طبرانی، ۱۹۸۳، ۳/۶۵ و ۵/۱۵۴ و ۱۶۶ و ۱۶۹ و ۱۸۲ و ۱۸۶؛ حاکم نیشابوری، بی تا، ۳/۱۱۰ و ۱۴۸ و ۵۳۳؛ بیهقی، ۱۹۹۴، ۲/۱۴۸ و ۷/۳۰ و ۱۰/۱۱۳) ([۲۵])

بیت۱۴۲-

قَالَ هَذَا مَولَیً لِمَنْ کُنتُ مَولَا

هُ جِهَاراً یَقُولُهَا جَهْوَرِیَّا

بیت ۱۳۸ و۱۴۰ تا ۱۴۴ قصیده الاشباه، اشاره دارد به «حدیث متواتر غدیر»، که بسیار مشهور و معروف و معتبر است و با اسناد و الفاظ مختلف روایت گردیده: «هر کس را که من مولا و سرورم، پس علی مولای اوست»([۲۶]) (جهت اطلاع بیشتر نک: علامه امینی، ۱۹۷۷، ۱۴-۱۷۸)

و احادیث بسیار دیگری که قصیده الاشباه و شرح خود مفجّع بر این قصیده، سرشار از آن می باشد، و بیانگر علم او به منابع حدیثی و روایی شیعه و سنی در این زمینه است.

همچنین بجز احادیث نقل شده در نسخه خطی قصیده الأشباه که به برخی از آن اشاره شد، با تفحص در کتب مختلف به احادیث نبوی (ص) برخورد کردیم که اسناد آن به مفجّع باز می گردد و از او روایت شده است، مانند حدیثی که در کتاب «التدوین فی أخبار قزوین» در شرح حال فقیه قاضی، نوح بن اسماعیل قزوینی آمده است: «سرشت قلبها، بر دوستی کسی که به آن احسان می کند و نفرت کسی که نسبت به آن بدی می ورزد، آفریده شده است»([۲۷]) (رافعی قزوینی، ۱۹۸۷، ۴/۱۷۲)

اگر چه آلبانی از علمای بزرگ وهابیت، در کتاب «سلسله الأحادیث الضعیفه»، این حدیث را در شمار احادیث باطل قرار می دهد و درباره مفجّع بصری شناخته شده، می گوید: «و برای مفجّع شرح حالی نیافتم» (آلبانی، ۲۰۰۰، ۷/۳۳۶-۳۳۸ ح۳۳۲۶)

۱-۴-۲ روایت شعر

یکی دیگر از خصوصیات ویژه مفجّع بصری علاوه بر تسلط در کتابت، شعر، حدیث و زبان شناسی، مهارت تمام در علم روایت می باشد. او هم در علم حدیث و هم در باب شعر و ادب، صاحب امتیاز روایت می باشد، که نشان از حافظه قوی و آگاهی وافی او به این دو علم است. اکثر روایتهای شعری او به نقل از استادش ثعلب نحوی (ف۲۹۱هـ) می باشد.

با دقت در روایتهایی که از طریق مفجّع به ما رسیده، در می یابیم که در اکثر روایات خود، به ذکر سند توجه دارد؛ اما گاهی نیز دیده می شود که بدون بیان سند به ذکر روایت می پردازد. همچنین روایات شعری او، گاهی با یک داستان مفصل همراه است و گاهی بدون تفصیل به روایت شعر اقدام می کند. (غفار، ۱۹۸۵، ۴۳)

مثلاً مفجّع ابیاتی را از ثعلب روایت می کند و می گوید: «محمَّد بن احمد کاتب [مفجّع] از احمد بن یحیی نحوی [ثعلب] روایت کرد که گفت: ابن اعرابی از من پرسید: چند فرزند داری؟ گفتم: یک دختر، و برایش این ابیات را سرودم: اگر نبود امیمه، از نیستی ناله و زاری سر نمی دادم و در تاریکی های شب بسیار ظلمانی، راه نمی پیمودم. او زندگی مرا می خواست و من مرگ او را از روی ترس آرزو داشتم، و مرگ بهترین فرود آمده بر بهره ها و نصیب هاست»([۲۸]) (یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ۲/۵۴۴)

همچنین سید مرتضی در «الأمالی» خود، روایتی را با ذکر اسناد آن، بازگو می کند: «ابوعبیدالله محمَّد بن عمران مرزبانی برای ما روایت کرد که محمَّد بن احمد کاتب [مفجّع] برای من ابیاتی سرود و گفت: احمد بن یحیی بن ثعلب از قول ابن اعرابی از مضرب که همان عقبه بن کعب بن زهیر بن ابی سلمی است، سرود: «پیوسته نفع و دوستی سلمی را امید داشتم در حالیکه او از من دور شد و موی دو طرف سرم به خاطر دوری او سپید گشت. ([۲۹]) (سید مرتضی، ۱۹۰۷، ۲/۱۱۰ و ۱۱۱)

نیز این روایت از سید مرتضی که به نقل از مرزبانی آن را بازگو می کند: «سید مرتضی گوید: مرزبانی برای ما نقل کرد و گفت: محمَّد بن احمد کاتب [مفجّع] برای ما روایت کرد و گفت: اصمعی گوید: هیچ کسی دهان را وصف نکرد مگر اینکه به این بیت بشر بن ابی حازم احتیاج یابد: «او لبهای خود را بر روی گل بابونه ای می گشاید گلی که آن را بارانهای ابر شبانگاهی جلا می دهد…» ([۳۰]) (همان، ۲/۱۵۱) در روایت فوق، ابیات دیگری نیز وجود دارد که به جهت طولانی شدن کلام، از ذکر آن خودداری کردیم.

در خصوص آگاهی و تسلط شاعر بر اشعار عربی و روایت آن، ابوعبید بکری اندلسی در کتاب «معجم ما استعجم»، سخن از مفجّع به میان می آورد، که مطالب ذکر شده در این کتاب، هم به مهارت مفجّع در روایت اشعار شاعران دلالت می کند، و هم اینکه شاعر بهره ای از شناخت اماکن جغرافیایی داشته، را نشان می دهد.

مثلا در توضیح ماده (البکرات) اینچنین می گوید: «بکرات: درختان تلخ مزه سیاه واقع در «رحرحان» است که امروالقیس در مورد آن چنین سروده است:

به بالای سر او آمدم در دیار «بکرات»، جایی است که مناطق «عاذمه» و سنگلاخهای محکم و برآمده در آنجا بسیار است، و برای رسیدن به آن مناطق «غول» و «حلّیت» و «نفء» و «منعج» را طی کردم تا به منطقه عاقل رسیدم که در آنجا تپه هایی از کلوخ بود. مفجّع طی روایتی مصرع اول از بیت دوم را اینگونه نقل می کند: فغُولٍ فحلِّیتٍ فَبَقٍّ فَمَنعِجٍ»([۳۱]) (ابوعبید بکری، ۱۹۸۳، ۱/۲۶۷ و ۲۶۸)

همچنین بزرگان علم زبان شناسی عربی، یعنی زَبیدی در «تاج العروس» و ابن منظور در «لسان العرب»، ابیاتی با روایت مفجّع، و ذکر نظرات لغوی او در خصوص برخی واژگان، را نقل می کنند که جهت اطلاع، می توان به این فرهنگ لغتها مراجعه نمود. (زبیدی، ۱۹۸۷، ۲/۲۳ و ۳/۸۲ و ۱۹/۵۴۴ و ۲۶/۲۴۳ و ۲۷/۳۷۱ و ۲۹/۱۲۰ و ۳۶/۹۵؛ ابن منظور، بی تا، ۱/۷و۵۶ و ۶/۴۳۹۸ و ۵/۳۹۹۲)


[۱]جهت اطلاع بیشتر نک: تفرشی، ۱۴۱۸، ۴/۱۱۹؛ حاجی خلیفه، بی تا، ۱/۱۰۴ و ۳۹۷ و ۲/۱۱۳۱ و ۱۸۶۹؛ عبدالقادر بغدادی، ۱۹۸۳، ۱۱/۲۶۹ و ۱۹۹۷، ۶/۴۶۲؛ حر عاملی، ۱۴۱۴، ۳۰/۴۵۸ و ۴۵۹؛ شیخ عباس قمی، بی تا، ۳/۱۹۷؛ بروکلمان، بی تا، ۲/۲۳۶؛ علامه امینی، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱-۳۶۶؛ زرکلی، ۲۰۰۲، ۵/۳۰۸؛ آقا بزرگ تهرانی، بی تا، ۱۷/۱۰۸ و ۱۰۹؛ اسماعیل پاشا بغدادی، ۱۹۵۵، ۲/۳۱؛ اسماعیل پاشا بغدادی، بی تا، ۲/۳۳۹؛ نمازی، ۱۴۱۹، ۵/۲۳۳ و ۸/۱۳۳؛ کحاله، ۱۹۹۳، ۳/۷۵؛ خویی، ۱۹۹۲، ۱۶/۹ و ۱۰؛ شوقی ضیف، ۲۰۰۱، ۳۹۶-۳۹۹؛ جبوری، ۲۰۰۳، ۱۱۸ و ۱۱۹؛ سزکین، ۱۹۹۱، ۲/۵۰۹ و ۵۱۰؛ زبیری، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴؛ عانی، ۱۹۸۲، ۲۱۷ و ۲۱۸؛ کیلانی، ۱۹۹۶، ۱۳۵-۱۳۸؛ الریشهری، ۱۴۲۵، ۹/۳۱ و ۳۲٫

[۲] اگر چه مرا از جهت لقب زشت دادن و عیبجویی، مفجّع می خوانند، ولی به جانم سوگند که من بخاطر حزن و اندوه [از ستمی که در حق خاندان نبی (ص) روا می شود] مفجّع (درد کشیده و زاری کننده) هستم.

[۳] له شِعرٌ کثیرٌ فی أهل البیت، یَذکُر فیه أسماءَ الأئمه و یَتفَجَّعُ علی قَتْلهم حتّی سُمِّیَ بالمُفَجَّع.

[۴] أنبأنا أبوالحسن بن النجّار قال: سمعتُ أبا عبدالله المفجّع، یقول: کان سببُ قولِ الشِّعر فی آل البیت أنّی کنتُ قد نظرتُ فی شئٍ مِن شِعر الکُمَیت، فلمّا کان تلک اللیلهُ التی قرأتُ فی نَومِها الکتاب، رأیتُ أَمیرَ المؤمنین -علیه السلام- فی النَّوم فقُلتُ: أَشتَهی أنْ أَقولَ الشِّعرَ فی أهلِ البیتِ، فقال: عَلیکَ بالکُمَیت، فَاقْتَفِ أَثرَه، فإنّه إمامُ شُعرائِنا أهلِ البیتِ، و بِیَدِه لِواؤُهُم یومَ القیامهِ حتّى یَقُودَهُم إلینا.

[۵] أَنشَدَنا أبوأحمد العسکریّ النحویّ لأبی عُبَیدِالله المُفجّع.

[۶] داد و فریاد.

[۷] با جستجوی بسیار در کتب تاریخی و نسب شناسی و ادبی و فرهنگ لغتها، شرح حالی از طبری که ملقب به «مضراب اللبن» باشد، یافت نشد.

[۸] مُحَمَّدُ بنُ أَحمَدَ بنِ عُبیدِاللهِ الکاتبِ، المَعرُوفُ بالمُفَجَّعِ صاحِبِ ثَعلبَ، کذا وَجدتُ نَسَبَه بخَطِّ الطَّبریِّ المَعروفِ بِمِضْرابِ اللَّبَنِ مِن أهلِ البَصرَهِ.

[۹] جَلیلٌ مِن وُجُوهِ أَهلِ اللّغهِ و الأَدَبِ و الحَدِیثِ، و کان صَحیحَ المَذهبِ، حَسَنَ الإِعتقادِ، و لَهُ شِعرٌ کَثیرٌ فی أَهلِ البَیتِ.

[۱۰] و هو شاعِرٌ مُکْثِرٌ، عالِمٌ، أَدیبٌ.

[۱۱] کان شَاعِراً مُفْلِقاً و شِیعیّاً مُتحَرِّقاً.

[۱۲] و مِن المَعدُودِین مِن أَصحَابِنا الإمامیه، مَدَحُوهُ بحُسْنِ العَقیدهِ، و سَلامَهِ المَذهَبِ، و سَدَادِ الرَّأی.

[۱۳] قال یاقوت: کانَ مِن کِبارِ النُّحاهِ، شَاعِراً مُفْلِقاً، شِیعیّاً.

[۱۴] و کانَ شَاعِرَ البَصرَهِ و أَدیبَهَا، کان یَجلسُ فی الجامِعِ بالبَصرَهِ فَلْیُکتَبْ عَنه و یُقرَأ علیه الشِّعرُ و اللُّغهُ و المُصنَّفاتُ.

[۱۵] هو صَاحبُ ابنِ دُرَید و القائمُ مَقامَه بالبَصره فی التَّألیفِ و الإِملاءِ.

[۱۶] إنّهُ کانَ وَاسِعَ الرِّوایَهِ و صَاحِبَ مَعرفَهٍ دَقیقَهٍ بِاللُّغَهِ و الأَخبَارِ.

[۱۷] أََوحَدِیٌّ مِن رِجَالاتِ العِلمِ و الحَدیثِ و وَاسِطهُ العِقْدِ بَینَ أَئمّهِ اللُّغهِ و الأَدَبِ.

[۱۸] جَلیلٌ مِن وُجُوهِ أَهلِ اللغهِ و الأَدَبِ و الحَدیثِ.

[۱۹] أَوحَدِیٌّ مِن رِجالاتِ العِلمِ و الحَدیثِ.

[۲۰] مَثَلُ أهلِ بَیتِی کَمَثل سَفینَهِ نُوحٍ، مَن رَکِبَها نَجَا و مَن تَخَلَّف عَنهَا غَرِقَ.

[۲۱]جهت اطلاع بیشتر نک: خطیب بغدادی، ۱۹۹۷، ۱۲/۹۱؛ فخر رازی، ۱۹۸۱، ۲۷/۱۶۸؛ طبری، ۱۳۵۶، ۲۰؛ هیثمی، ۱۴۱۲، ۹/۲۶۹؛ هیثمی، ۱۹۹۲، ۶/۳۳۲ و ۳۳۴؛ عسقلانی، ۲۰۰۰، ۱۶/۲۱۹ و ۲۲۰؛ سیوطی، ۱۹۹۳، ۴/۴۳۴؛ سیوطی، ۱۹۸۱، ۱/۳۷۳ و ۲/۵۳۳؛ سیوطی، ۱۴۲۳، ۳/۱۲۴؛ متّقی هندی، ۱۹۸۹، ۱۲/۱۷۶ و ۱۷۸ و ۱۸۵؛ قندوزی، ۱۴۱۶، ۱/۹۳ و ۳۹۰ و ۲/۱۰۱ و ۱۱۸ و ۳۲۷؛ شبلنجی، بی تا، ۲۳۲٫

[۲۲] قال النَّبىُّ (ص) لِعَلىٍّ کَرَّم اللهُ وَجهَهُ: أَلا تَرضَى أَنْ تَکونَ مِنّى بِمَنزَلَهِ هَارُونَ مِن مُوسَى إلا أَنَّه لَیسَ نَبىٌّ بَعدِى؟

[۲۳]جهت اطلاع بیشتر نک: خطیب بغدادی، ۱۹۹۷، ۱۰/۴۵؛ ابن عبد البر، ۱۴۱۲، ۳/۱۰۹۷ و ۱۰۹۸؛ حسکانی،‌ ۱۹۹۰، ۱/۱۹۰ و ۱۹۲ و ۲/۳۵؛ خطیب خوارزمی، ۱۴۱۱، ۳۹ و ۵۵ و ۶۱ و ۱۰۸ و ۱۲۶ و ۱۲۹ و ۱۳۳ و ۱۳۹-۱۴۳؛ ابن عساکر، ۱۹۹۶، ۴۲/۱۶ و ۴۲ و ۵۳ و ۹۸ و ۱۰۰ و ۱۰۲ و ۱۱۱-۱۲۰؛ ابن ابی الحدید، ۱۹۵۹، ۲/۵۹ و ۲۶۴ و ۵/۲۴۸؛ کنجی، ۱۴۰۴، ۲۸۱-۲۸۶؛ طبری، ۱۳۵۶، ۱۲۰؛ طبری، ۱۹۹۷، ۳/۹۵ و ۱۰۱ و ۱۰۲ و ۱۳۹؛ صفدی، ۲۰۰۰، ۲۱/۱۷۸؛ هیثمی، ۱۹۹۲، ۶/۲۷۱-۲۷۳؛ هیثمی، ۱۴۱۲، ۹/۱۳۸-۱۴۲ و ۱۵۷ و ۲۳۸؛ عسقلانی، ۱۹۹۲، ۴/۵۶۴ و ۵۶۸ و ۵۶۹؛ عسقلانی، ۲۰۰۰، ۱۶/۷۲؛ عینی، ۲۰۰۱، ۱۶/۲۹۶ و ۳۰۱؛ ابن صباغ، ۱۹۸۸، ۳۸ و ۳۹؛ قسطلانی، ۱۳۲۵، ۶/۱۱۷؛ قسطلانی، ۱۹۹۶، ۲/۵۳۱؛ متّقی هندی، ۱۹۸۹، ۵/۹۰۲ و ۹/۳۲۲ و ۱۳/۸۹ و ۱۰۵ و ۱۳۱ و ۱۳۷ و ۱۶/۱۹۳؛ قندوزی، ۱۴۱۶، ۱/۱۱۲ و ۱۳۷ و ۱۵۶-۱۶۳؛ شبلنجی، بی تا، ۱۵۹؛ محمودی، ۱۹۸۳، ۴۷-۴۹٫

[۲۴] إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ. أَحَدُهُمَا کِتَابُ اللَّهِ، فِیهِ الْهُدَى وَالنُّورُ، فَخُذُوا بِکِتَابِ اللَّهِ وَ اسْتَمْسِکُوا بِهِ، فَحَثَّ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ رَغَّبَ فِیهِ، ثُمَّ قَالَ: أَهْلُ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، قَالَهَا ثَلاثًا.

[۲۵]جهت اطلاع بیشتر نک: قاضی عیاض، ۱۹۸۸، ۲/۲۱۰؛ خطیب خوارزمی، ۱۴۱۱، ۱۵۴ و ۲۰۰؛ ابن عساکر، ۱۹۹۶، ۴۲/۲۱۶ و ۲۲۰؛ ابن اثیر، ۱۹۷۲، ۹/۱۵۸؛ طبری، ۱۳۵۶، ۱۶؛ ابن منظور، بی تا، ۶/۴۹۴؛ ابن کثیر، ۱۹۹۹، ۷/۲۰۱ و ۲۰۲؛ هیثمی، ۱۴۱۲، ۹/۲۵۷-۲۵۹؛ هیثمی، ۱۹۹۲، ۶/۳۳۱؛ فیروزآبادی، بی تا، ۳/۳۴۲؛ سیوطی، ۱۹۹۳، ۲/۲۸۵ و ۷/۳۴۹؛ سیوطی، ۱۹۸۱، ۱/۲۴۴ و ۴۰۲؛ قسطلانی، ۱۹۹۶، ۲/۵۲۹ و ۵۳۰؛ متّقی هندی، ۱۹۸۹، ۱/۳۰۶ و ۳۱۵ و ۳۳۰-۳۳۴ و ۵۷۸ و ۵/۴۲۲ و ۱۳/۶۱۶؛ الحلبی، بی تا، ۳/۳۰۷؛ قندوزی، ۱۴۱۶، ۱/۷۴ و ۹۶ و ۱۰۲٫

[۲۶] قَالَ رسولُ اللهِ (ص): مَن کُنتُ مَولاهُ فإنَّ علیّاً مَولاهُ.

[۲۷] جُبِلَتِ القُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَن أَحسَنَ إِلیهَا ، و بُغْضِ مَن أَسَاءَ إِلیهَا.

[۲۸] و حَدَّثَ مُحمَّدُ بنُ أَحمَدَ الکاتِبُ، قالَ: حَدَّثَنا أَحمَدُ بنُ یَحیَى النَّحوِیّ، قَالَ: سَألَنی ابنُ الأَعرَابیُّ: کَمْ لَکَ مِن الوَلَدِ؟ فَقُلتُ: إبنهٌ، و أَنشَدتُهُ:

لَولا أُمیمَهُ لم أجْزَعْ مِن الـعَـدَم

و لم أُجُبْ فی اللّیالی حِنْدِسِ الظُّلَمِ

تَهوَى حَیَاتی و أهوَى مَوتَهَا شَفَقاً

و المَوتُ أَکرَمُ نَزّالٍ عَلَى الحُرَمِ

[۲۹] أَخبَرَنا أبُوعُبیَدُاللهِ مُحمَّدُ بنُ عِمرَانَ المَرزبَانیُّ، قَالَ: أَنشَدَنی مُحمَّدُ بنُ أَحمَدَ الکاتبُ، قَالَ: أَنشَدَنا أَحمَدُ بنُ یَحیَی بنِ ثَعلَبَ عَن ابنِ الأَعرَابیِّ لِلمَضرَبِ و هُوَ عَقَبهُ بنُ کَعبِ بنِ زُهَیرِ بنِ أَبی سُلمَی:

و ما زِلتُ أرجُو نَفْعَ سَلمَى و وُدَّها

و تَبعُدُ حتّى ابیَضَّ منّی المَسائِحُ

[۳۰] قَالَ الشَّریفُ المُرتَضَی: و أَخبَرَنا المَرزبَانِیُّ قَالَ: حَدَّّثَنا مُحمَّدُ بنُ أَحمَدَ الکاتِبُ قَالَ: حَدَّثَنا أَحمَدُ بنُ یَحیَی النَّحویُّ قالَ، قالَ الأَصمَعِیُّ: مَا وَصَف أحدٌ الثَّغرَ إلاّ احتَاجَ إلی قَولِ بِشرِ بنِ أَبِی حَازِم:

یُفَلِّجْنَ الشِّفَاهُ عن أُقحُوانٍ

جَلاه غِبَّ سارِیهٍ قِطارُ…

[۳۱] البَکَرَات: قارات سُودٌ برَحْرَحَان، قال امرؤُ القَیْس:

غَشیتُ دِیارَ الحَىِّ بالبَکَراتِ

فَعَاذِمَهٍ فَبُرقَهِ العَیْراتِ

فَغُولٍ فَحَلِّیتٍ فَنَفْءٍ فَمَنْعِجٍ

إلى عَاقِلٍ فَالْجُبِّ ذِى الأمْراتِ

… و یُروَى: (فغُولٍ فحلِّیتٍ فَبَقٍّ فَمَنعِجٍ)، کَذلِکَ رَوَاهُ المُفَجَّع.

تلقیح مصنوعی از دیدگاه اهل سنت

بسیاری از فقهای محدثین استفاده از طریقه تلقیح مصنوعی را اعم از داخلی (وارد کردن اسپرم مرد در فرج زن) و خارجی (انجام عمل لقاح خارج از رحم زن و منتقل کردن نطقه در رحم زن تا محل تکوین جنین) با اشکال مختلف آن، در صورتی که منجر به علاج عقیم بودن زوجین شود مباح می دانند، به شرطی که احتیاطات لازم در رابطه با مقدمات آن مراعات شود و این عمل توسط مرد اجنبی
دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۹۲ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۶۱

تلقیح مصنوعی از دیدگاه اهل سنت

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

تلقیح مصنوعی از دیدگاه اهل سنت

۱) جواز یا عدم جواز تلقیح مصنوعی

در اینکه مداوای عقیم مثل سایر امراض، نزد مسلمین مستب است، اختلافی نیست و دلیل آن احادیثی از پیامبر (ص) است.

عربی نزد پیامبر آمد و گفت: «یا رسول الله الا نتداوی؟ قال نعم یا عبادالله به تداوا فان الله لم یضع داء الا وضع له شفاء او قال دواء الا داء واحداً، قالو یا رسول الله و ما هو؟ قال الهرم»

«هیچ مرضی خدا قرار نداد، مگر اینکه شفاء یا دوای آن را نازل کرد».

در مورد لقاح اسپرم مرد در رحم همسرش به غیر جماع، شافعیه و حنفیه قائل به اباحه هستند و آن را حلال می دانند و شاغفعیه احکام فقهیه مختلفی را مثل وجوب عده در بعضی از صور ثبوت نسب، بر آن مترتب می کنند.

بسیاری از فقهای محدثین استفاده از طریقه تلقیح مصنوعی را اعم از داخلی (وارد کردن اسپرم مرد در فرج زن) و خارجی (انجام عمل لقاح خارج از رحم زن و منتقل کردن نطقه در رحم زن تا محل تکوین جنین) با اشکال مختلف آن، در صورتی که منجر به علاج عقیم بودن زوجین شود مباح می دانند، به شرطی که احتیاطات لازم در رابطه با مقدمات آن مراعات شود و این عمل توسط مرد اجنبی انجام نشود. مگر ضرورت اقتضا کند که در این صورت کسانی که شایستگی مداخله در این امر را دارند به ترتیب اولویت زن پزشک مسلمان، زن پزشک غیرمسلمان، مرد پزشک مسلمان و مرد پزشک غیرمسلمان که در علم طبابت مورد اطمینان باشند، هستند.

در بین مسلمانان، هیئت مشاوره ی اسلامی مصر، شاید اولین مجمع افتایی باشد که در پی فتاوای صریح « علامه شیخ محمود شلتوت» (رض) – فوت ۱۹۶۳ م- در کتاب «الفتاوِِی» دربارهی تلقیح اظهار نظر نمود. این هیت در ۲۳ مارس ۱۹۸ م، در اولین نظریه ی رسمی در باره ی تکنیک های مختلف تلقیح(یعنی GIFT,ZIFT-AID-AIH) اظهار داشت«تلقیح اسپرم غیرشوهر به رحم زن، به هر صورتی که باشد حرام است و اگر این کار با علم و آگاهی انجام شود، رابطه ی نامشروع و زنای محصنه است». پنج سال پس از این اظهار نظر، شورای اتحاد اسلامی مصر، در ژانویه ۱۹۸۵م، به مناسبت زمینه سازی عده ای از متخصصان تحصیل کرده در اروپا، که به منظور مشروعیت دادن به اینگونه کارها، قصد داشتند قانونگذاران را تحت تأثیر قرار داده و زمینه ی تصویب برخی قوانین را در این مورد فراهم نمایند، اظهار نامه ای صاد رو در آن حکم شرعی روش های مختلف تلقیح را به تفکیک بیان کرده و مجدداً بر نظریه ی هیئت مشاوره ی اسلامی مصر تأکید نمودند.

در کویت، سازمان اسلامی علوم پزشکی ، در سال ۱۸۲ م، به اتفاق آرا چنین اظهار نظر نمود: «تلقیح اسپرم غیرشوهر در رحم زن بیگانه، چه شوهر داشته باشد یا نداشته باشد و چه شوهر به این امر راضی باشد یا نباشد مطلقاً حرام است».

در عربستان مجمع فقه اسلامی مکه، در سال ۱۹۸۳م، پس از برگزاری یک سمینار تخصصی، نظریه ای مشابه نظریه ی سازمان اسلامی علوم پزشکی کویت صادر نمود و تلقیح اسپرم غیرشوهر را مطلقاً حرام و نامشروع دانست.

شورای مجمع فقه اسلامی سازمان کنفرانس اسلامی، به دنبال سؤال های مکرر درباره ی انتقال اسپرم اجنبی، بالاخره در اجلاسیه ی ماه اکتبر ۱۹۸۶ م در عمان پایتخت اردن، مصوبه ای به شماره ی ۱۶/۴د۳ صادر نمود. این مصوبه که به اتفاق آرای نمایندگان فقهی تمام کشورهای اسلامی به تصویب رسید، حکم شرعی و اسالمی تمام روش های تلقیح بیان شده و تلقیح اسپرم غیرشوهر را به هر صورت که باشد، حرام اعلام کرد پس از صدور این مصوبه، در محافل علمی و تخصصی جهان، نظریه ی مذکور به عنوان نظر اسلامی پذیرفته و مورد توجه بوده است.

در کشور اردن هم کمیته علوم پزشکی فقهی اسلامی تشکیل شده و در جلساتی بحث در تلقیح مصنوعی، اعم از داخلی و خارجی مطرح شد، لذا پیرامون این مباحث نظراتی مطرح و جواز شرعی تلقیح مصنوعی داخلی به وسیله طبیب با شروط تالیه صادر گردید، این نظرات عبارتند از:

۱- زوجیت بین زن و مرد باقی باشد، اسپرم مرد به رحم زن داخل و تلقیح شود.

۲- اجرای عمل تلقیح بعد از ظن طبیت به بروز نتایج مثبت انجام شود و بیشتر ازیک بار می تواند اجرای تلقیح را تکرار کند.

۳- پزشکانی که مساعدت به این کار می کنند، مورد اطمینان باشند.

۴- ایجاد بانک های اسپرم چنانچه در غرب رایج است، جایز نیست و همچنین جایز نیست که اسپرم زوج بعد از وفاتش برای اجرای تلقیح حفظ شود.

۵- اجرای تلقیح داخلی صحیح است در صورتی که اسپرم زوج به رحم زوجه اش در مقابل زوج داخل شود تا تلقیح صورت گیرد.

۶- اسپرم مرد گرفته شود و در لوله آزمایشگاه و ظروف طبی خاص قرار داده شودو برروی آن اسم نوشته شود، آن گاه توسط خود آن مرد یا فرد مورد اطمینان او به آزمایشگاه فرستاده شود تا یک سری آزمایشات برری آن انجام شود و چون این امر مدتی طول می کشدکه ممکن نیست این عملیات در مقابل زوج صورت گیرد. لذا باید در مراکز مورد اطمینان انجام شود، بعد مرد آن اسپرم را از آزمایشگاه بگیرد و به مطب پزشک مراجعه کرده و در مقابل زوج آن اسپرم داخل رحم زوجه شود.

زمانی که تلقیح تخمک زوجه با اسپرم زوج در لوله آزمایشگاهی باشد، بعد نطفه به رحم زوجه برگردانده شود(تلقیح مصنوعی خارجی)، شروطی در آن لازم است که عبارتند از:

۱- رابطه ی زوجیت بین آنها برقرار باشد.

۲- با رضایت دو طرف باشد.

۳- به واسطه ضمانات برای نقل و استعمال نکردن اسپرم غیر زوج و تخمک زوجه یا رحم غیرزوجه در جمیع مرال عمل تلقیح، از مخلوط شدن انسان در امان باشد.

۴- کمیته پزشکی مورد اطمینان از نظر علمی و دینی در مرکز حکومت باشد یا مؤسسه رسمی غیرتجاری وجود داشته باشد که اقدام به اجرای این عمل کنند.

  • در مورد تلقیح با اسپرم شوهر اکثریت فقهای اهل سنت این نوع تلقیح را در صورت رعایت ضوابط و شرایط معینی جایز می دانند و در مقابل عده کمی چون شیخ احمد الحجی این عمل را جایز ندانسته اند.

مهمترین دلیل موافقین آن است که این کار سبب می شود زوجین صاحب فرزند شوند ودر میان آنها مودت بوجود آید و زندگی آنها استمرار یابد و در مقابل مخالفین می گویند دارا شدن فرزند فقط از طریق مقاربت امکان پذیر است و بچه دار نشدن مشیت الهی است که تلقیح مصنوعی با آن مخالف است.

در مورد تلقیح با اسپرم غیرشوهر (اجنبی) فقهای اهل سنت عمدتاً این نوع از تلقیح را حرام می دانند که در ادامه به دو مورد از مهمترین ادله آنها اشاره می شود:

الف) بدون شک این عمل انسان را به سوی دایره ی حیوانات و نباتات سوق می دهد از انسانیت و جامعه مدنی خار می سازد این عمل جرمی زشت و گناهی بزرگ است که با زنا دارای یک ماهیت می باشد و نتیجه شان یکی است (هر دو قراردادن عمدی منی مرد در رحم زن نامحرم است) و در ثانی این عمل از فرزند خواندگی پست تر است چرا که در آنجا معلوم است که این طفل فرزند دیگری است ولی در اینجا معلوم نیست و یک عنصر بیگانه وارد == می شود.

ب) استناد به آیه شریفه «وادعوهم لآبائهم هواقسط عندالله» خداوند در این آیه بیان می کند فرزندان را به پدران خود نسبت دهید ولی در این نوع تلقیح اختلاط نسب پیش می آید و فرزند در حالی به زوج نسبت داده می شود که از نطفه او تشکیل نشده و وی به طور قطع می داند که این طفل فرزندش نیست و در نتیجه باید او را نفی کند نه این که فرزند خود به حساب آورد.

چنین به دست می آید که جواز تلقیح مصنوعی داخلی بین زوجین اجماعی است، اما نسبت به مسئله تلقیح مصنوعی خاری اختلاف نظر وجود دارد، بعضی از علما اجازه داده اند و بعضی دیگر جایز ندانسته اند.

۲) نسبت

از جمله معاصرینی که این موضوع را مورد بحث قرار داده اند، شیخ عبدالباسط است. ایشان می گوید: «اگر تخمک زن با اسپرم مرد اجنبی تلقیح شود وزن غیر متزوجه باشد، فرزند منسوب به آن زن است مثل ولدالزنا و به صاحب اسپرم منسوب نمی شود، چون نطفه او هدر رفته است، اماا اگر زن متزوجه باشد، فرزند منسوب به زوج است به واسطه قول پیامبر(ص) که فرموده اند: «الولد للفراش و للعاهر الحجز، فرزند منسوب به زوج او است». همچنین اگر زوج یقین داشته باشد که فرزند از او نیست، می تواند با لعان کردن، فرزند را از خودش نفی کند و نکاح بین آن دو فسخ شود که در این صورت نسب ولد از زوج منتفی می شود و فقط به مادرش ملحق می شود. اما اگر علم داشته باشد که از او نیست، ولی راضی به او باشد، نسب ولد به زوح ثابت می شود ولی زوج گناهکار است و چنانچه آن فرزند پسر باشد، بر دختران این مرد واجب است که خود را از اوبپوشانند و حجاب خود را رعایت کنند و اگر دختر است به خاطر احتیاط پسران این مرد با او ازدواج نکنند.

«شیخ عطیه صفر» در بحث خود پیرامون این مسئله، این نظریه را قبول کرده است.

بنابر این، در هر دو نوع تلقیح، فرزند منسوب به همسر(زوج)مادر است که حامل این حمل بوده این حکم از اصلش تغییر نمی کند، چون احکام مبنی بر ظاهر است. در مثل این قضیه پیامبر(ص) به همین حکم ، یعنی «الولد للفراش و للعاهر الحجر» قضاوت کرد و حکمی برای احدی بعد از پیامبر نیست.

نتیجه ای که از این بحث حاصل می شود این است که طبق نظر فقهای اهل تسنن، نسب مولود از تلقیح مصنوعی به زوج حامل ملحق می شود، حتی اگر از اسپرم اجنبی باشد. اما اگر زن حامل غیر متزوحه باشد، فرزند پدر ندارد و فقط منسوب به امل است و مادر دارد، برخلاف نظر فقهای امامیه که در هر صورت نسب فرزند را به صاحب اسپرم ملحق می کنند.

۳) موارد حرمت تلقیح مصنوعی

طرفی که در تلقیح مصنوعی، اعم از داخلی و خارجی استخدام آن حرام است عبارتند از:

۱- تلقیح بین نطفه زوج و تخمک زن اجنبی باشد ، بعد نطفه در رحم زوجه قرار داده شود.

۲- تلقیح بین نطفه اجنبی و تخمک زوجه باشد، بعد به رحم زوجه منتقل شود.

۳- تلقیح خارجی بین اسپرم و تخمک زوجین باشد، بعد در رحم استیجاری قرار داده شود، یا در رحم زنی که تبرعاً جمل آن جنین را به عهده گرفته، قرار گیرد.

۴- تلقیح خارجی بین اسپرم و تخمک مرد اجنبی و زن اجنبیه باشد، بعد نطفه در رحم زوجه قرار گیرد.

۵- تلقیح خارجی بین اسپرم و تخمک زوجین باشد، بعد در رحم زوجهدیگر مرد که چند همسر دارد قرار گیرد.

در بین صورت های مختلف تلقیح حرام که ذکر گردید، یکی از صورت هایی که بسیار محل بحث و اختلاف نظر می باشد، صورت سوم است(رحم استجاری) که در ادامه حکم این مسئله را از دیدگاه اهل تسنن مورد بررسی قرار می دهیم.

۴) حکم رحم استیجاری

اکثر علمای که در این قضیه بحث کرده اند اعتبار را در مادر حمل و ولادت می دانند و استدلالشان بر این مطلب به آیات قرآن می باشد که عبارتند از:

۱- «ان امهاتهم الا اللائی و لدنهم…»

۲- حملته امه کرهاً وضعته کرهاً…»

۳- «لا تضار والده بولدها…»

۴- «والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئاً…»

«شیخ عبدالباسط» در مقاله ای تحت عنوان «طفل آزمایشگاهی» بیان می دارد: «فرزند منسوب به مادرش است که او را حمل کرده، اما صاحب تخمک مثل مرغی است که تخم می گذارد و جوجه اش منسوب به او نیست ، بلکه منسوب به کسی است که حضانت آن را داشته، همچنین مادری که تخمک را حمل می کند و جنین در رحم او رشد کرده و تغذیه می کند ومتحمل دردها و سختی هایی می شود، فرزند منسوب به او است و از آن مادر ارث می برد و زن هم از آن فرزند ارث می برد و آن زن همه احکام فرزند را نسبت به نفقه و حضانت بدست می آورد، اما صاحب تخمک نقشی ندارد و احامی بر او مترتب نمی شود».

اما دکتر «محمدعباس» در جواب شیخ عبدالباسط می گوید:«اصل جنین تخمک است که همه صفات مادر و پدر را بعد تلقیح حمل می کند و اساس حنین می باشد، مثل بذر برای گیاه و رحمی که آن تخمک را حمل کرده مثل زمنی است که بذر در آن قرار داده می شود، چگونه علاقه صاحب تخمک به آن جنین هدر می رود؟ وی در نهایت می گوید: هر کدام از صاحب تخمک و رحم، مادر هستند، یکی از آن دو از جهت نسب و آن صاحب تخمک است و دیگری مثل مادر است از جهت رضاع»

وقتی بین علما در این قضیه اختلاف باشد، پس احتیاط در انساب این است که از کاشتن جنین در غیر رحم مادر منع شود، اگر چه زن صاحب رحم، همسر دیگر صاحب اسپرم باشد، پس سزاوار است عمل تلقیح مصنوعی بین زوج و زوجه، یعنی صاحب تخمک و صاحب اسپرم اکتفا شود. این نظر «شیخ علی الطنطاوی» است که قلمرو این عمل را به همین مقدار، به سبب احتمال بروز مشکلاتی که بر این امر مترتب می شود، محدود نموده است.

۵) نظر چند تن از علمای اهل سنت در مورد تلقیح با اسپرم بیگانه

سؤال: اگر تلقیح بین اسپرم مرد در رحم زن اجنبیه صورت گیرد آیا زنا محسوب می شود؟

– شیخ مصطفی زرقاء: «ممکن نیست این صورت مثل زنای حقیقی مباشر باشد، چون در آن رکن معروف زنا که دخول و مباشرت است، نیست و ممکن نیست که قاتل به استحقاق عقوبت به حد زنا که شرع در حالت زنای حقیقی، واجب دانسته شویم، فقط این عمل چون ممنوع بودهف اگر انجام شود مستوجب تعزیر است».

– شیخ عطیه صقر: اگر تلقیح مصنوعی به غیر اسپرم زوج باشد، چه با رضایت او باشد چه نباشد، حرام است، چون فرزند مرد دیگر است و از خانواده شمرده نمی شود اما تلقیح با داخل کردن فرد غریبه در خانواده صورت زنان را جمع می کند که انساب با آن مخلوط می شودف روابط ضعیف شده و حقوق ضایع می شود و حسد و کینه را در دلها می کارد و اگر صورت تلقیح با صورت زنا مختلف نبود، حدی که برای زنا مقرر شده به این تلقیح هم واجب می شود».

– شیخ محمود شلتوت: زمانی که تلقیح با اسپرم مرد احنبی باشد، انسان را از سطح انسانی خارج می کند و این عمل در نظر شریعت گناه بزرگ است، با زنا در یک چارچوب قرار می گیرد و حقیقت شان و نتیجه شان یکی است، چون قرار دادن اسپرم مرد اجنبی است در رحمی که بین آن دو ارتباط به سبب عقد زوجیت شرعیه نیست. اگر در صورت جریمه کوتاهی نبود حکم تلقیح در این حالت حکم زنا بود».

– شیخ الطنطاوی: «خیر، زنا محسوب نمی شود و حد بر او جاری نمی گردد، چون اقامه حد شروطی دارد که اینجا محقق نشده، ولی تعزیر می شود».

۶- نتیجه

از نظراتی ه فقهای اهل تسنن در مورد تلقیح با اسپرم بیگانه بیان نمودند، چنین به دست می آید که این صور، زنا محسوب نمی شود، چون حقیقت زنا بر آن صدق نمی کند و فاقد شرایط زنا(دخول مباشرت و لمس) است، پس حد بر آن جاری نمی شود، ولی تعزیر می شود. اما بعضی از ایشان هم قائلند که زنا محسوب می شود، ولی در اجرای حد زنا تردید می کنند.

همچنین در مورد انتقال تخمک زنی به زن دیگر یا انتقال جنین به رحم اتیجاری، باید گفت: این دو ملحق به صورت اولی می شوند که طبق نظر علما، فقط بر آن تعزیر مترتب است.

فصل چهارم: آثار فقهی و حقوقی مترتب بر تلقیح مصنوعی:

۱- ماهیت و شرایط پذیرش نسب

اهمیت بحث نسب در احام وضعی بسیار بوده زیرا با تشخیص انتساب فرزند حاصله از طریق درمان ناباروری با استفاده از روش تلقیح مصنوعی و جنین می توان در مورد مسائل مهم دیگر همچون محرمیت، ارث، نفقه، حضانت و … نظر دارد. بنابراین صرف نظر از جواز یا عدم جواز تلقیح مصنوعی ضروری است، نسب صفل متولد از آن بررسی گردد.

مفهوم نسب

نسب از نظر لغت مصدر به معنی قراب، اصل، نژاد، خویشاوندی و علاقه و رابطه بین دوشی (انسان) معنا شده است.

با آنکه باب اول ای کتاب هشتم قانونی مدنی ایران به احکام مربوط به نسب اختصاص داده شده است ولی تعریف صریحی از ماهیت نسب در این قانون به چشم نمی خورد، از این رو حقوقدانان به منظور شناسایی ماهیت حقوقی نسب تعاریف مختلفی را ارائه داده اند.

به منظور دستیابی به تعریف جامعی از ماهیت حقوقی نسب، لازم است ابتداءاً تعاریفی را که در این زمینه از سوی فقها و حقوقدانان ارائه شده است را مورد بررسی قرار دهیم.

صاحب جواهر در تعریف نسب می نویسد:

«نسب عبارتست از منتهی شدن ولادت شخصی به دیگری مانند پدر و پسر یا انتهای ولادت دو شخص با ثالث، مانند دو برادر و پدر»

ایرادی که در تعریف فوق به نظر می رسد این است که اتصال ولادت در حقیقت، منشأ اعتبار رابطه نسبی است ولی حقیقت نسب امری است که از اتصال ولادت انتزاع می شود لذا در این تعریف بین امر اعتباری و منشأ امر اعتباری خط شده است.

دکتر حسین امامی، نسب را این چنین تعریف کرده است: «نصب مصدر است و به معنی قرابت و خویشاوندی می باشد» سپس اضافه می کند: «نسب امر است که به واسطه انعقاد نطفه از نزدیکی زن و مرد به وجود می آید از این امر، رابطه طبیعی خونی بین طفل و آن دو نفر که یکی پدر و دیگری مادر باشد موجود می گردد».

محمد بروجردی عبده می نویسد: «نسب علاقه ای است بین دو نفر که به سبب تولد یکی از آنها از دیگری یا تولدشان از شخص ثالث حادث می شود».

ایرادی که در این تعاریف و دیگر تعاریف مربوط به نسب ملاحظه می شود این است که نسب را به امر حاصل از انعقاد نطفه زن و مرد و ارتباط تکوینی و واقعی تعریف نموده اند و چون در مقام تعریف باید از الفاظ مبهم پرهیز شود، از این رو تعاریف فوق موجه به نظر نمی رسد.

به نظر می رسد، علت عدم انطباق مفهوم نسب در تعرایف گوناگون ناشی از نحوه تعرف آنهاست یعنی عده ای از حقوقدانان به جای تعریف نسب به تعریف قرابت نسبی که دامنه آن از نسب وسیع تر می باشد، پرداخته و ازنسب تعریفی نکرده اند، به عبارت دیگر قرابت نسبی و نسب با هم فرق دارند. علیهذا برای روشن شدن بحث لازم است نسب خاص را از قرابت نسبی یا نسب عام تفکیک کرده و هر یک را علحده تعریف کنیم:

نسب عام: نسب عام یا قرابت نسبی عبارت است از علاقه و رابطه خونی و حقوقی موجود بین دو نفر که در اثر تولد یکی از آنها از دیگری یا تولد هر دو از شخص ثالث به وجود آمده است.

نسب خاص: نسب به معنای خاص عبارت است از علاقه و رابطه خونی و حقوقی موجود بین دو نفر که در اثر تولد یکی از صلب یا بطن دیگری به وجود آمده است. این رابطه وقتی از جانب طفل، مورد نظر قرار گرفته باشد نام «نسب» را به خود می گیرد و وقتی که از طرف پدر، مورد نظر واقع شود به نام «ابوت یا رابطه پدری» و وقتی که از جانب مادر مورد توجه قرار گیرد به نام «رابطه مادری» نامیده می شود.

بحث حاضر فقط به بررسی نسب به معنای اخص یعنی رابطه پدر فرزندی و مادر فرزندی در مورد طفل از مادر جانسین اختصاص دارد.

منشأ انتساب فرزند به پدر

دیدگاه عرفی

از نظر دانش پزشکی (عرف خاص)، منشأ پیدایش شو ماده سازنده چنین از ناحیه پدر، اسپرم موجود در منی انسان است و دراین، تردید نیست. از سوی دیگر، عرف(عام) هم، معیار و ملاک نسب و ارتباط بین دو انسان را پیدایش یکی از دیگری می داندف نه ولات تنها. بر این اساس، برای بیان این امر واقعی و تکوینی، عنوانی به نام «نسب» انتزاع کرده است.

قانون نیز در مجموع موارد مربوط به نسب، نظر به وجود پیدایش یکی از دیگری داشته است، منتها راه پیداش را بنا به دلایل و مصالحی محدود کرده است، حال این پرسش مطرح می شود که اگر راه و شیوه هایی به وجود آید که در چارچوب مصالح و مفاد قانون به تولید مثل بپردازند آیا به صرف اینکه آن راه ها در قانون سابقه نداشته و قانون گذار به آن تصریح نکرده، نسب ناشی از آنها نباید به رسمیت شناخته شود؟

ما در این بحث با تکیه بر مبانی قانون گذار ایرانیف به ویژه در بخش«کتاب هشتم» قانون مدنی و نیز به دلیل اصل ۱۶۷ قانون اساسی که در موارد نبود نص قانونی به منابع معتبر اسلامی ارجاع می دهد، به پرسش فوق پاسخ خواهیم داد.

دیدگاه قرآن و روایات

قرآن مجید در آیه ۵۴ سوره مبارک فرقان منشأ پ۱یدایش انسان و ملاک نسب را با تعبیر بسیار زیبا چنین بیان کرده است.

و هو الذی خلق من الماء بشراً فعله نسباً و صهراً…،

و اوست کسی که از آب، بشری آفرید و او را (دارای خویشاوندی) نسبی و دامادی قرار داد…

در کلمه «الماء» دو احتمال داده شده: ۱- مطلق آب، یعنی منشأ پیدایش اشیای زنده، مطلق آب است. در تائید این احتمال می توان به آیه «و جعلنا من الماء کل شیء حی» استناد جست و ۲- نطفه، یعنی بشر از نطفه خلق شده است. مؤید این احتمال، آیه «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج…» است.

احتمال اخیر را علامه طباطبایی تقویت می کند و سیاق آیه هم به همین اشعار دارد.

در هر صورت، در آیه دو نکته بسیار ظریف وجود دارد: یکی، منشأ پیدایش و ماه سازنده بشر با تعبیر خلق (به معنای ایجاد و ابداع کردن که از صفات اختصاصی خداوند است) بیان شده، چنانکه نسب و صهر با تعبیر جعل (به معنای گرداندن و تغییر دادن چیزی بر یک حالت خاص که می تواند صفت غیر خدا هم باشد) بر واژه «بشراً» مترتب شده است. لذا وجود دو تعبیر خلق و جعل در کنار هم و در یک آیه اشعار به این دارد که این دو، دو معنای متفاوت دارند. نکته دیگر، از تفریع «فحعله نسباً و صهراً» بر «خلق من الماء بشراً» استفاده می شود که همان بشر خلق شده از آب، دارای نسب است و نسب وی، اعتبار و حالت تغییر یافته ای از آب «نطفه» است و از غیر آن نشئت نمی گیرد، بلکه با لحاظ منشأ خلقت بشر، نسب اعتبار و تشریع می شود.

همین معنا در روایات، واضح و روشن بیان شده است، مثلاً امام جعفر صادق(ع) از امام علی(ع) نقل می کنند که فرمودند:

جاء رحل الی رسول الله (ص) فقال: کنت اعزل عن جاریه لی فجاءت بولد فقال (ص): ان الوکاء قد ینفلت فالحق به،

مردی نزد حضرت رسول (ص) آ«د و گفت: کنیزی که هنگام آمیزش با او، عزل می کردم، فرزندی به دنیا آورد. پیغمبر (ص) فرمودند: گاهی بند مشک رها و فرزند به او ملحق می شود.

رها شدن بند مشک کنایه از ورود منی مرد به رحم زن است و از همین جهت که منی (اسپرم) منشأ پیدایش فرزند است، فرزند به او ملحق می شود.

درباره منشأ پیدایش فرزند از ناحیه پدر، آیات و روایات دیگری هم وجود دارد و از مجموعه آنها استفاده می شود که نسب دارای منشأ تکوینی و واقعی است، به عبارت دیگر، در عرف اجتماعات پیش از ظهور اسلام،‌ نسب از پیدایش یک انسان، از ترکیب نطفه وارد شده مرد به رحم زن حاصل می شده است و این امر، منشأ اصلی الحاق طفل به مرد و اساس تحقق نسب بوده است. آنچه مسلم است، پس از ظهور اسلام هم این مبنای طبیعی و واقعی مورد انکار و رد قانونگذار اسلام قرار نگرفته است و به اصطلاح اصولی در مورد عنوان نسب حقیقت شرعی وجود ندارد.

در فقه نیز نسب به همین معنای عرفی اطلاق می گردد (مصادیق این معنا در مسئله مساحقه، حرمت الحاق فرزند ناشی از زنا از سوی زن به شوهر، حرمت نفی نسب واقعی یا اثبات نسب غیر واقعی (لعان) و … نمایان است). قانون مدنی و حقوق هم غیر از این معنا، معنای دیگری را اعتبار نکرده اند.

در مورد نسب پدری ناشی از شیوه های جدید تولید مثل هم، قانون مدنی با توجه به مبنای پذیرفته شده در آن، که برگرفته از مبانی فقه شیعه است، نمی تواند اعتبار دیگری مقرر کند، یعنی مانند حقوق فرانسه نمی تواند نسب قانونی را برای متقاضیان جنین مقرر کند، چون طبق دیدگاه قرآن مجید اعتبارهای غیرواقعی و قراردادهای فرزندآوری و انتساب فرزند ژنتیکی دیگران به طرف قرارداد، غیرمشروع و بی اثر است، چنانکه در آیه زیر این معنا به صراحت بیان شده است:

و ما جعل ادعیاء کم ابنائ کم ذلکم قولکم بأفواهکم و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل، ادعوهم لآبائهم … فان لم تعلموا آباء هم فاخوانکم فی الذین و موالیکم و لیس علیکم جناح فیما اخطاتم به ولکن ما تعمدت قلوبکم.

و پسرخواندگانتان را پسران (واقعی) شما قرار نداده است. این، گفتار شما به زبان شماست، (ولی) خدا حقیقت را می گوید و (اوست) که به راه راست هدایت می کند. آنان را به نام پدرانشان بخوانید… و اگر پدرانشان را نمی شناسید، پس برادران دینی و موالی شمایند و در آنجه اشتباهاً مرتکب آن شدید بر شما گناهی نیست ، ولی در آنجه دل هایتان عمد داشته است.(مسئول هستید)

خلاصه: مفاهیم برداشت شده از قرآن و روایات همان برداشت عرفی است و همین برداشت و مفهوم نسب پدری، در نظر حقوق اسلامی از جمله قانون مدنی معتبر است. پس نسب پدری، رابطه ای است اعتباری که از پیدایش فرزند از اسپرم انسان دیگر انتزاع می شود.

منشأ انتساب فرزند به مادر

قانون، از نسب مادری نیز تعریف خاصی ارائه نداده است. در نتیجه، با توجه به اصل ۱۶۷ قانون اساسی، باری بررسی نسب مادری به منابع معتبر اسلامی رجوع می کنیم.

بیان نظریه ها

در مورد معیار پیدایش فرزند از ناحیه مادر، عده ای از فقها و حقوقدانان ملاک انتساب فزند به مادر را، زاییدن می دانند، عده ای دیگر می گویند: برای پیدایش هر فرزند دو عامل تأثیر گذار است: یکی، پیدایش فرزند از تخمک و دیگری، حمل فرزند و ولادت وی از مادر. دارنده اینن دو عامل با هم مادر است و گروه سومی، ملاک انتساب را، پیدایش فرزند از تخمک زن دانسته اند.

استدلال های هر یک به این شرح است:

گروه نخست: از نظر این گروه «اساساً در زمان نزول آیات و صدور روایات مردم به اطلاعات جدید پزشکی که کودک، حاصل لقاح اسپرم و تخمک است، آگاهی نداشتند و رحم زن را ظرف رشد جنین می پنداشتند و با وجود این، زن صاحب رحم را مادر می دانستند. این نشان می دهد که مبنای داوری آنها زاییدن بود، یعنی زنی که کودک را زایمان می کرده او را مادر می دانستند و قانون کذار اسلام نیز این عرف را تحت شرایطی امضا کرد»

از این گروه اند: صاحب ایضاح الفوائید،‌آیت الله خوئی، آیت الله شیخ جواد تبریزی و بسیاری از فقهای اهل سنت. این گروه برای تأیید نظریه خود به آیات چندی استدلال می کنند. نخستین آیه و مهمترین آیه ای که همه ی آنها به آن استدلال کرده اند، این آیه است.

ان امهاتهم الا اللانی و لدنهم

آنان مادرانشان نیستند. مادران آنها تنها کسانی اند که اینان را زاده اند.

بهره برداری اینان از آیه بدین گونه است که آیه مطلقاً زنانی را که می زایند، مادر محسوب داشته است، خواه تخمک از وی باشد یا نباشد، به خصوص که با کلمات حصر، این مفهوم را اعلام نموده است و حصر در اینجا،‌ اگر جه اضافی است و در رد کسانی که با (ظهار)، زنانشان را مادرشان می پنداشتند، اما در علم اصول ثابت شده که مورد، مخصص یا مقید نیست ونزد عقلا ظهور کلام ملاک اعتبار است.

آیات استنادی دیگر، آیات زیر است:

و وصینا الانسان بوالدیه احساناً‌ حملته امه کرهاً و وضعته کرهاً

و انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم، مادرش با تحمل رنج، به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد.

و وصینا الانسان بوالدیه ملته امه و هناً علی و هن

و انسان را دربا ه پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی.

چگونگی استدلال این گروه به آیات مزبور این است که خداوند مادر را چنین توصیف می کند. مادر است کهحمل و زایمان می کند و رنج و مشقت بارداری و سستی آن را تحمل می کند. پس مفهوم مخالف آن این می شود که اگر زنی مل نکند و نزاید و مشقت های حمل را تحمل نکند، مادر نیست.

استدلال عقلی آنان چنین است: فرزند تنها نتیجه تخمک و صفات به ارث برده شده از زن ها نیست، بلکه فرزند و به طور کلی انسان نتیجه تعاملش با محیط اطراف است، خصوصاً آن زمانی که به صورت جنین به دیواره رحم چسبیده و همه وجود و رشد روانتی و جسمی وی متأثر از رحم می باشد، نان که خداوند می فرماید:

یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلاث

شما را در شکم های مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی (دیگر) در تاریکی های سه گانه (مشیمه، رحم و شکم) خلق کرد.

باز در جای دیگر می فرماید:

الله یعلم ما تحمل کل انثی و ما تغیض الأرحام و ما تز داد …

خدا می داند آنچه را کههر ماده ای (در رحم) باز می گیرد، و (نیز) آنچه را که رحم ها می کاهند و آنچه را می افزایند.

پس کاهش و افزایش در جنین از مواردی است که رحم زن حامل آماده کرده است. در این صورت آیا سزاوار است که صاحب تخمک را مادر بدانیم و نقش صاحب رحم را به اندازه پرورش دهنده کاهش دهیم؟

گروه دوم: این گروه، به رغم اینکه معیار پیدایش فرزند از ناحیه پدر را یک عامل می دانند و آن اسپرم مرد است، ولی ارتباط و انتساب فرزند به مادرش را بر اثر دو عامل می دانند: ۱- ارتباط تکوینی و وارثتی فرزند به مادر که به وسیله تخمک حاصل می شود و ۲- ارتباط حملی، ولادتی وحضانتی که به وسیله رحم محقق می شود.

پس زمانی که تخمک از زنی باشد که مسئولیت حمل را به عهده نمی گیرد و حامل جنین، زن دیگر باشد، دو عامل انتساب فرزند به مادر در هیچ یک از صاحب تخمک و صاحب رحم وجود نداشته، و هیچ کدام مادر محسوب نمی شوند.

عده دیگری از طرفداران این نظریه معتقدند: هم صاحب تخمک و هم صاحب رحم هر دو مادر مشروع تلقی می شوند. استدلال آنها این است که روایات به مواردی انصراف دارند که رحم زن یکی از دو رکن تشکیل دهنده جنین است. یعنی نطفه به وسیله تخمکی که به وسیله رحم تولید می شود، تشکیل شده باشد و در فرض بحث که رحم، تولید کننده و در نتیجه تشکیل دهنده نطفه نیست،‌بلکه جنین تنها در رحم او پرورش یافته و نوزاد از او متولد شده، احتیاطاً مادر تلقی خواهد شد و این گونه فرزندان دو مادری هستند.

بعضی دیگر از طرفداران این گروه معتقدند: اگر چه نمی توان هر دو را مادر نسبی به حساب آورد، اما فرزند با هر یک از صاحب تخمک و صاحب رحم یک نوع ارتباطی دارد و هر دو را می توان به عنوان مادر رضاعی تلقی کرد، زیرا هر دو در پیدایش و تکون نوزاد تأثیر گذار و سهیم بوده اند و از سوی دیگر، دلیل قاطعی هم نیست که مادر بودن شرعی به هریک از آن دو اختصاص دارد.

گروه سوم: این گروه اعتقاد دارند که ملاک مادر بودن در نظر عرف، همانند ملاک پدر بودن است. عرف، زنی را که در نخستین مرحله آفرینش کودک دخالت دارد و در ایجاد و پیدایش جنین سهم دارد، به عنوان مادر تلقی می کند و او،‌ جز صاحب تخمک کس دیگری نیست، زیرا تخمک وی در نخستین مرحله وجود کودک دخالت داشته و نطفه جنین از ترکیب تخمک و اسپرم به وجود آمده است و مراحل بعدی اعم از تغذیه، پرورش و رشد جسمانی و روحی جنین هیچ نقشی، جز استمرار، بقا و رشد وی ندارند.

از این گروهند: امام خمینی، آیت الله صانعی، آیت الله مؤمن قمی، دکتر شهیدی و … و از فقهای اهل سنت شیخ مصطفی زرقاء، دکتر یوسف قرضاوی و ….

به نظر می رسد قول درست، نظریه سوم باشد، چرا که بر استدلال های محکمی استوار است. بی تردید، فرزند مزبور با هریک از دو زن، صاحب تخمک و زنی که وی را حمل و زایمان کرده است، ارتباط تکوینی و واقعی دارد، اما نکته مهم این است که کدام یک از این دو ارتباط، ملاک رابطه مادری و فرزندی است؟

از نظر دانش پزشکی به اثبات رسیده است که منشأ پیدایش و سول سازنده جنین از ناحیه مادر،‌تخمک زن است و براساس آخرین اطلاعات پزشکی، رحم زن، جز نقش های متعددی در تغذیه، رشد، حفظ و نقش هایی شبیه اینها، نقش دیگری ندارد.

از سوی دیگر،‌ عرف از پیدایش طفل از نطفه زن و مرد، یک نوع رابطه واقعی و طبیعی انتزاع می کند که نسب نام دارد. در عرف گذشته، راه تشخیص پیدایش و تکون فرزند، زایمان و زاییدن بود، ولی این معیار، بعد از پیشرفت های علمی و کشف منشأ پیدایش جنین، اعتبار گذشته خود را ندارد، یعنی أماره بودن زایمان مطلق نیست و از نظر قضایی،‌ اثبات خلاف أماره بودن زایمان را حفظ کرده و واقعیت های علمی و واقعی را در حالا عادی مناط اعتبار تلقی نکرده است.

بنابراین، اگر همان عرف در مورد خاصی یقین داشته باشد که زنی نابارور است، آیا به صرف اینکه قدرت حمل و زایمان دارد،‌ او را مادر تلقی می کند؟ در حالی که در عکس این مورد، یعنی جایی که به علل مختلفی، مثل مرگ مادر، زود رسیدن جنین،‌ وجود خطر جانی برای مادر یا فرزند و … با عمل جراحی جنین از رحم زن بارور بیرون آورده می شود و در رحم مصنوعی با مراقبت های ویژه رشد می یابد، عرف تردیدی ندارد که زن حامل و صاحب رحم، به رغم اینکه او را نزاییده است، مادر واقعی نوزاد محسوب می شود و این دلیلی ندارد، جز اینکه عرف منشأ پیدایش فرزند را غیر از زایمان و حمل می داند. از سوی دیگر، همین ملاک عرفی هم مورد تأیید قانون گذار اسلام قرار گرفته است:

هوالذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً

در این آیه نسب نتیجه پیدایش و ثمره نطفه قلمداد شده است. این معنا، هم از تعبیر «جعل» نسبت به نسب و هم از تفریع «جعل نسب» بر «خلق از ماء» قابل استفاده است. همچنین در آیه «انا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج»، امشاج به معنای اخلاط است. یعنی همان زیگوت حاصل از ترکیب اسپرم و تخمک مرد و زن که در اصطلاح متشرعه و فقهی از آن به نطفه أمشاج تعبیر می شود. با عنایت به این معنا، آیه به روشنی دلالت می کند که منشأ ایجاد انسان نطفه است، که مخلوطی از اسپرم و تخمک (دوماء) می باشد. در این زمینه به آیات وروایات دیگری نیز می توان استناد کرد.

استدلال های گروه نخست به قرار زیر قابل خدشه است:

۱- استناد به آیه «إن أمهاتهم الا اللانی و لدنهم» وافی به مقصود آنها نیست، زیرا اولاً، آیه اطلاق ندارد، بلکه در مقام رد پندار کسانی است که گمان می کردند به صرف «اظهار»، زنانشان مادرشان می شود و در نتیجه برایشان حرام ابدی می گردد. لذا در بیان مفهوم شرعی «ام» نبوده و مقدمات حکمت جهت اخذ اطلاق تمام نیست تا گفته شود مورد نمی تواند تخصیص بزند، ثانیاً، معنای اصلی «ولد» جنین است:

خروج شیء عن یء و نتاجه بالتکون عنه … فالأصل و هو تکون شیء عن شیء آخر، محفوظ و منظور فی هذه المشتقات و هی ولدن، ‌ولدت والده، ‌ولد،‌ والدات و مولود،

بیرون شدن چیزی از چیزی دیگر است و پیدایش از آن ثمره اش می باشد. این اصل (پیدایش چیزی از چیز دیگر) در همه مشتقات و تعابیر متفاوت لغت «ولد» وجود دارد…

بر این اساس،‌ آیه، ظاهر در این است که مادران شما کسانی هستند که شما را به وجود آورنده اند و زنان شما، چون شما را به وجود نیاورده اند، مادر شما محسوب نمی شوند. طبق این معنا، آیه هیچ گونه دلالتی بر زاییدن و زایمان زنان نمی کند تا مشعر یا صریح در این باشد که ملاک مادر بودن، زایمان است،‌ بلکه به عکس، ظاهر در این است که منشأ پیدایش فرزند که صاحب تخمک می باشد، مادر است و بی تردید حمل جنین توسط رحم و سپس زایمان، منشأ پیدایش فرزند محسوب نمی شود، چون حمل و زایمان به وجود آورنده نیستند. شاهد بر درستی این معنا، آیات متعددی است که در آنها بر پدر هم اطلاق «والده» شده است و حال آنکه پدر نمی زاید، بلکه به وجود آورنده است، پس استدلال به آیه تمام نیست.

۲- آیه های «و وصینا الانسان بوالدیه، ملته امه وهناً علی و هن» و «وصینا الانسان بوالدیه احساناً حملته امه کرهاً و وضعته کرهاً» دلالت ندارند که مادر، کسی است که حمل نماید و بزاید و یا سختی راتحمل کند، بلکه خبر از یک واقعیت خارجی می دهد و به انسان تذکر می دهد: آن وقت که جنین بوده اید، مادر، شما را حمل و زایمان کرده است پس، از نیکی در حق آنها دریغ نکنید، یعنی جنبه قانون کلی از آن استفاده نمی شود،‌ بلکه از آن نوعی ارزش گذاری و قدرشناسی نسبت به مادری که غالباً حمل کننده جنین است، ‌فهمیده می شود. به اضافه، طبق این آیات،‌اطلاق «ام» بر زن حامل، پیش از زایمان صحیح است. پس زایمان، ملاک تعیین مادر نیست.

در مجموع، آیات یاد شده و آیات دیگر، اولاً، در مقام بیان شرعی مفهوم«ام» نیستند تا گفته شود: هرکس شما را زاییده است، مادر شما است، بله، اگر می گفت: مادر کسی است که شما را حمل کند و بزاید،‌بر معنای مادر بودن دلالت می کرد،

ثانیاً،‌ فقیهان و حقوق دانان اسلامی اتفاق نظر دارند که عناوین پدر بودن، مادر بودن، فرزندی و دختری از عناوینی هستند که معنای شرعی ندارند،‌بلکه با همان معنا و مفاهیم عرفی موضوع احکام قرار گرفته اند.

ثالثاً، صرف نظر از ظهور کله «ولد با همه مشتقاتش» در معنای موجود شدن و پیدایش، ‌یادآوری ویژگی حمل و زایمان در این آیات، از باب غلبه است، به طوری که در آن زمان، همیشه چنین بوده است.

استدلال به حکمت ها و جنبه های عقلی در نظریه گروه نخست نیز به نظر می رسد به قیاس شبیه تر است. به اضافه، احکام به همان عناوین موضوعات خارجی مترتب می شوند، نه بر ملاک آنها خصوصاً که احراز ملاک های واقعی احکام وعلم به آنها، غیرممکن است. گذشته از اینها نقش های مختلف رحم در پرورش جنین، اگر چه فراتر ازیک ظرف و تغذیه تنهاست، اما این مقدار آگاهی از نقش های رحم، جنبه سازندگی و تشکیل دهندگی برای جنین را ندارد و داوری عرف را درباره پیدایش جنین از اسپرم و تخمک دگرگون نمی کند.

از توضیحاتی که در نقد نظریه نخست و توضیح نظریه سوم بیان شد، ناتمام بودن نظریه گروه دوم روشن می شود. البته همه این توضیحات بدین معنا نیست که صاحب رحم (بدن اینکه تخمک از وی باشد) دارای حق نسبی بر فرزند نیست.

بنابراین، عرف از رابطه ژنتیکی فرزند به صاحب اسپرم و تخمک، عنوانی، اعتبار و مقرر می کند که «نسب» نام دارد. در نتیجه این تعریف، دیگر عنوان نسب یک اعتبار صرف و قراردادی نیست تا بتوان با وضع و تدوین قانون، رابطه شخص را از منشأ ژنتیکی اش جدا نمود، بلکه عنوان دارای منشأ تکوینی، واقعی و طبیعی است.

البته به نظر می رسد این مفهوم از نسب با مفهوم «والدین قانونی» که در غرب در مورد فرزند به دنیا آمده از راه باروری های پزشکی گسترش یافته سازگار نیست، بلکه مفهوم «والدین قانونی» (نه «والدین ژنتیکی») ، با مفهوم«حضانت» در فقه و حقوق اسلامی سازی دارد، زیرا به رغم انتساب شخص به والدین ژنتیکی و میل آن دو به ترتیب فرزند، قانون، والدین قانونی یا نگهدارنده (حاضن) تعیین می کند و حتی در بعضی از این ایالت ها پا را فراتر نهاده و برای فرزند، تنها به نام والدین متقاضی که قانونی محسوب می شوند، شناسنامه صادر کرده و والدین ژنتیکی را از هر گونه ادعای نسبت به فرزند محروم می کنند. این نشان می دهد که از نظر آنان والدین قانونی، والدین ژنتیکی و اصلی نیستند، اما برای حل بیماری و معضی ناباروری این راه را در پیش گرفته اند و این همان مسئله و نقطه ای است که اسلام با آن مخالف است، چون موجب گم شدن و قطع نسب و بلکه اختلاط انساب می شود، ولی اگر نام هر دو والدین ذکر گردد، ظاهراً عیرمشروع و غیرقانونی نخواهد بود.

شرایط قانون گذار اسلام و ایران برای پذیرش نسب

برای پذیرش نسب در دو دیدگاه فوق، ضوابط و شرایطی مقرر شده است. پاره ای از این شرایط ثبوتی اند (مثل وجود رابطه زوجیت، وقوع نزدیکی، انعقاد نطف در زمان زوجیت و حمل و زایمان در فراش و …) و پاره ای دیگر، اثباتی اند (مثل أماره فراش، اقرا، شهادت شهود و …) باتوجه به ملاک پذیرفته شده و در قوانین کلاسیک و سنتی فقهی و حقوقی، شرایط ثبوتی و اثباتی نسب، برای فرزند آوری و تولید نسل در قالب نکاح و تشخیص مشروعیت نسب، لازم و ضروری اند که به بررسی بیشتر آنها می پردازیم.

اثبات نسب پدری

نطفه طفل در نتیجه امتزاج اسپرم مرد با تخمک زن ایجاد می شود. عمل ترکیب اسپرم با تخمک در شرایط طبیعی تحت شرایط خاصی انجام می پذیرد که هیچ کس نمی تواند از این ترکیب فوراً اطلاع حاصل نماید. زوجین نیز از زمان انعقاد نطفه مطلع نمی شوند، بنابراین اثبات نسب پدری به لحاظ محسوس نبودن زمان تشکیل نطفه مسئله ای بسیار مشکل و پییده است. امروزه نیز آزمایش های پزشکی از قبیل آزمایش خون و حتی تشخیص ژنتیکی از طریق DNA راهگشای اثبات نسب نیست و به طور قطع نمی توان نسب را از لحاظ علمی اثبات کرد. با زآزمایش های مذکور نمی توان رابطه پدری و فرزندی را ثابت کرد و هیچ دلیلی وجود ندارد که به طور قطع ثابت کندکه بچه ای از اسپرم فلان مرد است. آزمایش های علمی و پزشکی موجود تنها قادر به نفی نسب می باشند.

یعنی در مواردی می توانند اثبات کننده که کودک به دنیا آمده ، محصول اسپرم یا تخمک شخص مورد نظر نیست ولی قادر به اثبات نسبت نمی باشند به صورتی که به طور قطع ثابت کنند که این بچه از اسپرم یا تخمک شخص مورد نظر است . به هر حال به نظر می رسد این اراده خداوندی و رمز طبیعت است که هیچ کس نتواند به طور قطع خود را پدر کودکی معرفی کند .

نظر به اشکالات مذکور ، قانونگذاران دنیا در جهت مصلحت جامعه و خیر و صلاح طفل و خانواده ، برای تشخیص پدر به امارات و فروض قانونی متوسل شده اند . قاعده فراش در فقه اسلام و اماره ابوت یا پدری در حقوق خارجی از فروض قانونی است که در اثبات نسبت پدری دخالت داشته و دراین خصوص اهمیت زیادی دارد . البته استناد به این اماره آسانترین و ساده ترین راه اثبات نسب پدری است اما اماره فراش تنها دلیل اثبات پدری نیست بلکه دلایل دیگری نیز در این زمینه می تواند مورد استفاده قرار گیرد که ابتدا از اماره فراش و سپس از دلایل دیگر سخن به میان می آوریم .

الف : اماره فراش

تعریف : فراش در لغت به معنی « بستر » و «‌هر چه بگسترانند » آمده است و در اصطلاح حقوقی عبارت است از این که « طفل که از زن شوهردار به دنیا آمده است ، فرزند شوهر فرض می شود و ملحق به اوست . »

اصطلاح اماره فراش از حدیث نبوی « الولد للفراش و العاهر الحجر » (‌فرزند مخصوص شوهر و برای زنا کار سنگ است ) گرفته شده است . کلمه فراش در حدیث فوق ممکن است به معنی بستر باشد و از آن « نزدیکی مشروع » اراده شده باشد و یا ممکن است معنی آن رابطه زوجیت موجود بین زوجین باشد . اگر معنی اول را برای کلمه فراش قائل شویم ، در این صورت برای الحاق طفل به این زوج با تصریح کلمه « فراش » احراز وجود بستر یا نزدیکی مشروع ( یا با تعبیر وسیع تری که تلقیح مصنوعی راهم شامل می شود )‌لازم است .

هنجاریابی مقیاس اضطراب اجتماعی نوجوانان (SASA) برروی دانش آموزان دختر۱۷-۱۵ دبیرستانهای شهرساوه

هدف پژوهش حاضر هنجار یابی و بررسی پایایی ،روایی تست اضطراب اجتماعی نوجوانان(SASA )و رابطه آن با ابعاد ادارک خود بر روی دختران نوجوان با گروه سنی ۱۷۱۵سال شهرستان ساوه بود پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای توصیفی است تعداد ۳۰۰نفر به روش نمونه برداری چند مرحله ای انتخاب شدند تا به دو مقیاس اضطراب اجتماعی و ابعاد ادراک خود پاسخ دهند پس از جمع آوری و تجزیه و
دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۰۳ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۳۰

هنجاریابی مقیاس اضطراب اجتماعی نوجوانان (SASA)  برروی دانش آموزان  دختر17-15 دبیرستانهای شهرساوه

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

چکیده

هدف پژوهش حاضر هنجار یابی و بررسی پایایی ،روایی تست اضطراب اجتماعی نوجوانان(SASA )و رابطه آن با ابعاد ادارک خود بر روی دختران نوجوان با گروه سنی ۱۷-۱۵سال شهرستان ساوه بود .پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای توصیفی است .تعداد ۳۰۰نفر به روش نمونه برداری چند مرحله ای انتخاب شدند تا به دو مقیاس اضطراب اجتماعی و ابعاد ادراک خود پاسخ دهند .پس از جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات نتایج زیر حاصل شد :جهت اعتبار یابی ابزار پژوهش از روش آلفای کرونباخ استفاده شد .ضریب فوق برای ۲۵ سئوال باقیمانده ۷۸/. برآورد گردید. روایی سازه ای تست با روش تحلیل مولفه های اصلی با چرخش ابلیمن مورد بررسی قرار گرفت .نتایج نشان داد تست از دو زیرمقیاس بیم و ترس از ارزیابی منفی و تنش و بازداری در برخورد اجتماعی اشباع شده است..نتیجه آزمون هبستگی پیرسون ،نشان داد که شایستگی رفتاری وتحصیلی با ترس از ارزیابی همسالان رابطه منفی دارد.از سوی دیگر ،شایستگی اجتماعی ،ورزشی وجسمی ،خود ارزشمندی کلی با تنش و ترس از روابط اجتماعی رابطه منفی دارد .

کلید واژه : اضطراب اجتماعی ،روایی ،اعتبار ،ابعاد ادراک خود

اختلال اضطراب اجتماعی[۱] (هراس اجتماعی )یکی از شایع ترین اختلالهای کودکی و نوجوانی است .این اختلال در ۱/۱ درصد تا ۷/۳ درصد از جمعیت کلی کودکان و نوجوانان دیده می شود(بنجامین کاستلوووارن ؛۱۹۹۰؛ورهوست ؛ونداند ؛فردنیا ندوکاسیوس ؛۱۹۹۷) وبین ۳تا۱۳درصد در جمعیت بزرگسالان ؛گزارش شده است (هورای ؛کوپر ؛کرسول ؛شوفیلد وسک ؛۲۰۰۷).

بطورکلی این اختلال در کودکان به عملکرد تحصیلی ضعیف (لاست ,هرسن ؛کاردین ؛اوروشل وپرین ؛۱۹۹۱) ومشکلات روان شناختی مانند افسردگی (اینوربیتزن ؛نولان وواترز؛۲۰۰۰)و سوءمصرف مواد (پاین ؛کوهن گرلی ؛بروک؛ وما ؛۱۹۹۸) منجر می شود.

افزون براین ؛نوجوانان مبتلا به اضطراب اجتماعی درخطر ناپختگی اجتماعی قراردارند ؛اختلالی که در درماندگی و اجتناب از روابط اجتماعی را در پی دارد (بیدل وترز ؛؛۱۹۹۸ایندربتیزن ؛نولان ؛واترزوباکوسکی ؛۱۹۹۷).و می تواند به نارساکنش وری اجتماعی وروان شناختی و حتی بروز شخصیت اجتنابی در بزرگسالی منتهی شود (پاین ودیگران ؛۱۹۹۸).این اختلال درکودکان با نشانه هایی مانند کم رویی افراطی ؛کناره گیری ازتماس با دیگران ؛عدم تمایل به بازی گروهی ظاهرمی شود.انجمن روانپزشکی امریکا ((APA اختلال اضطراب اجتماعی را یک الگوی پایدار ترس های اجتماعی می داند(DSM-IV1994)

بطور کلی اضطراب عبارت است ازترسی مقاوم وشدید از شیئ یا موقعیتی که در واقع خطرناک نیست . چنین ترسی به تمایل شدید برای اجتناب از موقعیتهای اضطرابی می انجامد ؛ با اینکه افراد به غیر منطقی بودن ترسها و اجتنابهایشان آگاهی دارند( دادستان ؛ ۱۳۷۶ ).

اضطرابها شایعترین اختلالهای طبقه اختلالات اضطرابی می باشند. در [۲]DSM-IV این اضطرابها به سه دسته عمده تقسیم می شوند؛(۱)گذر هراسی[۳] ۲)هراس خاص [۴]و(۳)اضطراب اجتماعی .

.اختلال اضطراب اجتماعی خود به دو نوع تقسیم می شود؛ نوع اول که با ترس از یک موقعیت اجتماعی همچون صحبت کردن درجمع یا روی صحنه ودر حضور دیگران عمل کردن مشخص میشود و نوع غیر فراگیر؛محدود یا خاص نام دارد .

بیش از ۲۰درصد از افراد در اکثر جوامع این نوع اضطراب اجتماعی را نشان می دهند .نوع دوم که نوع فراگیر این اختلال می باشد وافراد تقریبا در همه موقعیتهای اجتماعی اضطراب دارند . این نوع ازاختلال را به مشکل می توان از اختلال شخصیت اجتنابی[۵] تمایز داد . در موقعیتهای بالینی افراد مبتلا به هر اس اجتماعی بیشتر موقعیت اجتماعی را برای خود هراس آورگزارش میکنند.( سادوک و سادوک[۶] ؛ ۲۰۰۰ ).

بیان مسئله

باتوجه به این که اختلال اضطراب اجتماعی درجمعیت های بالینی ،۱۳تا۸ درصد ازاختلال های اضطرابی را تشکیل میدهد. ترس پایداروغیر منطقی همراه با میل قابل توجه برای اجتناب از موقعیتهایی که فرد در آنها ممکن است در حضور دیگران بصورت تحقیر آمیز وخجالت آور عمل کند ، همان طور که پیشتر اشاره شد اضطراب اجتماعی در تخریب یا مختل کردن روابط اجتماعی نوجوانان نقش مهمی دارد. به نظر می رسد که اضطراب اجتماعی به کناره گیری و اجتناب از تعاملات منجر گشته و افت، کاهش یا نقصان در عملکرد را به همراه می آورد. بر این اساس هنگامی که نوجوانان مضطرب اجتماعی تلاش می کنند که از مهارت های اجتماعی خود استفاده کنند و یا می کوشند با دیگران به شیوه مناسبی تعامل داشته باشند سطوح بالای اضطراب، عملکرد آنان را تضعیف و یا حتی تخریب می کند. لذا توجه به اضطراب اجتماعی به عنوان بخش جدایی ناپذیر ارزیابی کارکرد اجتماعی تلقی می گردد. علاوه بر شناسایی افکار اضطرابی پرسشنامه های بسیاری می تواند برای ارزیابی اجتماعی نوجوانان مورد استفاده واقع شود. این پرسشنامه ها شامل پرسشنامه نگرانی های اجتماعی (اسپنس، ۱۹۹۵) و مقیاس اضطراب اجتماعی کودکان (لاگریگا و استون، ۱۹۹۳) است.

از نگاهی دیگر ، نتایج مطالعات مختلف نشان داده است که دختران در مقایسه با پسران سطوح بالاتری از ترس از ارزیابی منفی گزارش کردند (ایندربیتزن ـ نولان و والترز، ۲۰۰۰؛ لاگرکا و لوپز، ۱۹۹۸؛ مالت و رودرگیوز ـ تام، ۱۹۹۹؛ پاکلک و ویدمار، ۲۰۰۰؛ پاکلک، ۲۰۰۴؛ پاکلک و ویدس، ۲۰۰۸).بنابراین معرفی دقیق مقیاسی که بتواند اضطراب اجتماعی نوجوانان با توجه به ساختار عاملی و ویژگی های روانسنجی این مقیاس به طور دقیق دنبال کند لازم وضروری است ..

اولین موردی که با اختلال هراس اجتماعی در متون گزارش شده است ؛ توصیفی می باشد که بقراط پزشک یونانی در قرن چهارم قبل از میلاد از یک فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی کلاسیک ؛ارائه کرده است که دارای این ویژگیها میباشد.

(( … در همه جا دیده نمی شود ؛زندگی در تاریکی را دوست دارد ؛و نمی تواند روشنایی را تحمل کند یا در مکانهای روشن بنشیند ؛ کلاهی چشمانش را پوشانده است ؛ نه می بیند ونه دیده می شود. اواز ترس اینکه مبادا در حرکات وگفتارها مورد سوء استفاده قرار گیرد ؛ مورد تعرض قرار گیرد ؛ پذیرفته نشود یا مریض شود؛ با هر کسی معاشرت نمیکند؛ او فکر می کند هرکسی او را می بیند…))( بورتون[۷]؛ ۱۶۲۱ ؛ ص ۲۷۲ ؛به نقل از روزنهان[۸])و سلیگمن[۹]۱۹۹۵ )

اضطراب اجتماعی برای نخستین بار در امریکا توسط بیرد)در فرانسه بوسیله ژانه توصیف شد .نخستین بار اصطلاح (( اضطراب اجتماعی[۱۰])) را مارکس گلدر[۱۱] ( ۱۹۶۶ ؛به نقل ازنویس [۱۲] و هاهن ساریک [۱۳] ؛ ۲۰۰۰ )برای این اختلال بکار بردند.این دو فردبر اساس یافته های خود مبتی بر اینکه اضطراب اجتماعی از نظر سن شروع از سایر هراسها متفاوت است ؛ این اختلال را از سایر هراس تمایز کردند ،که تاثیر به سزایی در تثبیت این واحد تشخیصی به عنوان یک اختلال مستقل داشت (مارکس ولگدر؛۱۹۶۶؛ به نقل از همان منبع).

این اختلال تا پیدایش راهنمای تشخیصی وآماری اختلالهای روانی ویرایش سوم ( DSM-III)در سال ۱۹۸۰ ؛ به عنوان یک اختلال یا نشانگان خاص قلمداد نمی شد.در این سال بود که این اختلال وارد نظام طبقه بندی اختلالهای روانی گردید و سیمایه های این اختلال دردو بازنگری DSM-III-Rو DSM-IVباوضوح بیشتری تعریف شدند

ویژگی یا سیمایه اساسی اضطراب اجتماعی در DSM-IV عبارت بود از ترس پایداروغیر منطقی همراه با میل قابل توجه برای اجتناب از موقعیتهایی که فرد در آنها ممکن است در حضور دیگران بصورت تحقیر آمیز وخجالت آور عمل کند. در DSM-III-R عنوان شد که فرد یا ازاین موقعیتهای هراسناک اجتناب می کند و یا با اضطراب شدیدی این موقعیت را تحمل می کندو این رفتار اجتنابی با کارکرد شغلی یا اجتماعی شخص تداخل می کند و از داشتن این ترس آشفته و ناراحت هستند. در ویرایش چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی DSM-IV ذکر گردید که شخص از افراطی یا غیر منطقی بودن هراس و ترس خود آگاهی دارد .

بطور کلی سیمایه اصلی هراس اجتماعی یک ترس آشکار ویاپدار از موقعیتهای اجتماعی یا عملکردی است واز این باورفرد ناشی می شود، که او دراین موقعیتها به شکل خجالت آوری یا تحقیر آمیزی رفتار خواهد کرد . درضمن این افراد هر گاه امکان داشته باشد از موقعیتهای ترس آور اجتناب خواهند کرد؛ در غیر اینصورت فرد بایستی فشار و ناراحتی قابل توجهی را در موقعیت تحمل کند. برای بعضی از افراد فقط بخش کوچکی از موقعیتهای اجرایی یا عملکردی همچون نوشتن در جمع یا سخنرانی برای گروهی از شنوندگان ترس آوراست و عده ای دیگر از دامنه گسترده ای از عملکرد عمومی یا موقعیتهای تعامل اجتماعی می ترسند. در هر کدام از موارد ؛ اضطراب اجتماعی زمانی بعنوان یک تشخیص مطرح می گردد که این گونه ترسها بطور معناداری عملکرد روزمره شغلی یا اجتماعی فرد را مختل می کند. اضطرابهای اجتماعی شایع شامل، ترس از صحبت کردن یا غذا خوردن در جمع ؛ ادرارکردن در توالتهای عمومی ؛ نوشتن در حضور دیگران ؛ سرخ شدن ؛ استفراغ کردن در حضور افراد دیگر و یا گفتن چیزهای احمقانه در موقعیتهای اجتماعی می باشد( سادوک و سادوک ؛ ۲۰۰۰)

علامتهای شایع همراه با اضطراب اجتماعی مشتمل است بر حساسیت زیاد نسبت به انتقاد ؛ ارزیابی و طرد ؛ مشکل در ابراز وجود ؛ عزت نفس پایین و احساس حقارت ؛ آنها مهارت اجتماعی ضعیف همچون تماس چشمی ضعیف وعلائم اضطراب را نیز نشان می دهند .این افراد اغلب دارای شبکه های حمایت اجتماعی ضعیف هستند و کمتر ازدواج می کنند. پاسخ به درمان خوبی دارند، ولی مراجعات کمی برای درمان دارند زیرا مشکل خود را نوعی خجالتی بودن می پندارند که نیاز به درمان ندارند .معمولا” این افراد در موقعیتهای بالینی همواره شاکی هستند که از چند موقعیت اجتماعی می هراسند ( نویس و هاهن – ساریک ؛ ۲۰۰۰؛ سادوک و سادوک ؛ ۲۰۰۰) . هراس اجتماعی ممکن است با اختلال وحشتزدگی[۱۴] ؛ گذرهراسی ؛ اختلال وسواسی – اجباری[۱۵] ؛ اختلال های خلقی ؛ اختلال های وابستگی به مواد و … همراه باشد.

طبق یک مطالعه بین فرهنگی در کشورهای آمریکا؛کاندا ؛وکره بالاترین میزان شیوع اضطراب اجتماعی در ایالات متحده با ۳/۱۳% در کره با ۵/۰% پایین ترین شیوع مشاهده شد (سادوک وسادوک ؛۲۰۰۰).

میانگین سن شروع این اختلال از اواسط نوجوانی تا اواخر ۲۰ سالگی می باشد که اغلب سن متوسط شروع اضطراب اجتماعی را ۱۶ سال گزارش می کنند .

مطالعات مختلف در بررسی عوامل زمینه ساز برنقش بااهمیت عوامل جمعیت شناختی سن وجنس تاکید قابل ملاحظه ای داشته اند .

رفتارگرایان عقیده دارند که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی ؛ نخست از راه شرطی شدن ترس را می آموزند وسپس اجتناب از پاره ای از اشیاء ؛ موقعیتها یا رویدادها فرا می گیرند.

نظریه های شناختی پیرامون اختلالات اضطرابی مبتنی بر این انگاره می باشند که عوامل شناختی همچون باورهای ناکارآمد و افراد غیر منطقی نقش به سزایی در سبب شناسی و تداوم اضطراب بازی می کنند .

در حوزه علت شناسی و درمان گری اختلال اضطراب اجتماعی در کودکان ، تنوع و تعدد دیدگاه های نظری و به تعاقب آن شیوه های درمان گری بسیاری است .

دیدگاه های فرهنگی – اجتماعی ، رفتاری نگر ، شناختی ، رفتارشناسی طبیعی و زیستی – رفتاری ، زیست شناسی و تبین های روان پویشی هر یک از منظری به این اختلال نگریسته و بر مبنای روی آورد خود، به تدوین طرح های درمان گری خاص پرداخته اند .آنچه در همه این روی آوردها مورد تاکید قرار گرفته است تشخیص زودهنگام و سپس انتخاب شیوه درمان گری متناسب در کودکان و نوجوانان به منظور پیشگیری از آسیبهای وخیم در بزرگسالی است .

ادراک خود [۱۶]

بیرن[۱۷] (۱۹۸۴)در مورد الگوهای نظری مفهوم خود بحث کرده است .او به سه الگو بیشترین توجه خود را اختصاص داده است .الگوی نخست ،بیانگر تک بعدی بودن مفهوم خود است .الگوی دوم بیانگر این است که مفهوم خود از جنبه های نسبتامتمایزی ساخته شده است .الگوی سوم ،بیانگر یک الگوی سلسله مراتبی است ،محسنی (۱۳۷۵) معتقد است ادراک خود ،مفهومی شناختی –اجتماعی است و کوشش در جهت متما یز ساختن خود از دیگری است .در این ارتباط ،هارتر (۱۹۹۹) براین باور است اگر کودکان در محیطی پذیرا زندگی کنند ،به طوری که مجبور به انجام تکالیفی نشوند که برای انجام آن آمادگی ندارند ،ادراک آن ها از لیاقت های شناختی خود آسیب نمی بیند .

مفاهیمی مانند حرمت خود [۱۸]خودپنداشت [۱۹]،ادراک شایستگی [۲۰]و ادراک خود در ادبیات مربوط به علوم شناختی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند .ادراک شایستگی اساس پیدایش و سلامت روانی [۲۱] در نظریه اریکسن (۱۹۵۰)است .در این نظریه ادراک شایستگی عبارت است از احساس توانمندی برای انجام موفقیت آمیز تکالیفی که مستلزم برخورداری از مهارتهای معینی است که از طریق تعامل با محیط اجتماعی و فیزیکی بوجود می آید .

طی چند دهه اخیر پژوهش هایی درباره روابط اجتماعی با همسالان و متغیرهای همبسته با آن در دوران کودکی و نوجوانی صورت گرفته است .یافته های از این پژوهش ها نشان میدهد که روابط ضعیف با گروه همسالان با الگوی عمومی منفی ادراک خود همراه است .این الگو عبارت است از ادراک شایستگی اجتماعی پایین ،خودکفایی ضعیف و انتظارات سطح پایین برای پیامدهای اجتماعی و ارزشیابی دوستان (هیمل و فرانک ،۱۹۸۵).در حالی که دانش آموزان اجتماعی ،از اداراک خود مثبت ،بویژه در زمینه شایستگی اجتماعی[۲۲] ،شایستگی جسمانی [۲۳] و حرمت خود برخوردار هستند (بویومن و بگین ،۱۹۸۹)

شواهد موجود حاکی از آ« است که تعامل با همسالان می تواند به عنوان عاملی با اهمیت در شبکه روابط اجتماعی فرد تلقی گردد ،اما در شکل گیری ادراکات نسبت به شایستگی و ارزشمندی خود.عوامل دیگر این شبکه از جمله روابط با والدین و سایر اعضا ،تجارب قبلی و کنونی شخص ،اضطراب اجتماعی نیز حائز اهمیت است .(مایز ،راسل و پتی ،۱۹۹۸) علاوه براین ،ویژگی های شناختی و نیز بسترا جتماعی و فرهنگی برپیدایش و تحول ادراک های خود و عواطف همایند یا برخاسته ار آن تاثیر گذر است (هارتر ،۱۹۹۹)

بهر حال می توان بیان کرد که ادراک نوجوانان از ابعاد متفاوت خود در کاهش ویا افزایش میزان اضطراب آنها نقش دارد .زیرا شایستگی های متفاوت و عدم سوگیری شناختی در تجربه کردن اضطراب از سوی نوجوانان می تواند موثر باشد ..باتوجه به این واقعیات که ، تعداد بسیار زیادی از موقعیت ها وجود دارد که، پریشانی، نگرانی و رفتارهای اجتنابی را در نوجوانان فرامی خواند، تشخیص زودهنگام و سپس انتخاب شیوه درمان گری متناسب به منظور پیشگیری از آسیبهای وخیم در بزرگسالی بسیار موثر خواهد بود .

ضرورت پژوهش

اختلال اضطراب اجتماعی (هراس اجتماعی )یکی از شایع ترین اختلالهای کودکی و نوجوانی است ؛ این اختلال در کودکان ونوجوانان به عملکرد تحصیلی ضعیف ومشکلات روان شناختی مانند افسردگی و سوءمصرف مواد (پاین ؛کوهن گرلی ؛بروک؛ وما ؛۱۹۹۸) منجر می شود.از طرفی دیگر با وجود میزان شیوع بالای آن، به مثابه یک حالت اختلال هیجانی، نگرانی درباره ارائه خود و اجتناب از رفتار در تعاملهای اجتماعی واقعی و فرضی در نوجوانان، ،آنان را در خطر ناپختگی اجتماعی قرارمی دهد و درماندگی و اجتناب از روابط اجتماعی را در پی دارد و می تواند به نارساکنش وری اجتماعی وروان شناختی و حتی بروز شخصیت اجتنابی در بزرگسالی منتهی شود،،

تجارب اولیه افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی یک رشته فرض ها را در باره خودشان و موقعیت اجتماعی به وجود می آورند ،این فرض ها منجر به این خواهد شد که آنها تعامل های اجتماعی را بصورت خطرناک ارزیابی کنند و درنهایت منفی تعبیر نمایند .این ارزیابی ها و تعبیر های منفی به نوبه خود برنامه اضطرا ب را فعال می سازد که به سه موء لفه در هم تنیده جسمی و شناختی ؛ رفتارهای ایمنی و تغییر در توجه ظاهر می شود . از طرف دیگر تعداد زیادی از فرایندهای شناختی، رفتار واقعی نوجوانان را در موقعیت های اجتماعی تعیین می کنند (مک فال، ۱۹۸۲؛ نقل از اسپنس و دونوان، ۲۰۰۰). این فرایندها در بر دارنده یک تاثیر متقابل و پیچیده بین مهارت های ادراک و حل مسئله اجتماعی می باشند. مشکلات در هر یک از این مهارت ها می تواند منجر به یک رفتار نامناسب شود. عوامل بسیار دیگری وجود دارند که نشان می دهند چرا نوجوانان به شیوه ای خاص در شرایط اجتماعی رفتار می کنند. رفتار اجتماعی از طریق همان اصول یادگیری که در مورد هر شکل از رفتار آدمی به کار می رود، مشخص می شود. بنابراین، عواملی مثل الگوبرداری از دیگران، تقویت یا تنبیه بر پاسخگویی اجتماعی تاثیر معناداری دارند.

تحقیقات اخیر بر روی نوجوانان با فوبیای اجتماعی حاکی از آن است که این نوجوانان در موقعیت های اجتماعی ارزیابی کننده به عنوان کسانی که انتظارات منفی و خودارزیابی های انتقادی بالایی دارند، توصیف می شوند. آنان منتظرند تا اتفاقات بدی در موقعیت اجتماعی رخ بدهد و انتظار دارند که بد عمل کنند. این افکار احتمالا سبب بروز رفتار اجتنابی و سطوح بالای اضطراب در این نوجوانان می شود. به طور مشابه سبک شناختی بدبینانه در نوجوانان افسرده با صلاحیت اجتماعی ضعیف رابطه نشان می دهد (گاربر، ویس و شانلی، ۱۹۹۳؛ نقل از اسپنس و دونوان، ۲۰۰۰).

بنابراین، رفتار اجتماعی ممکن است تحت تاثیر افکار مختل کننده اضطرابی و افسرده قرار گیرد.اگر نوجوانان بدانند که چه گونه رفتار کنند و بتوانند یک تکلیف اجتماعی را به طور رضایت بخشی در سطوح اضطراب پایین انجام دهند، احتمال اینکه عملکرد آنان به طور معناداری تغییر کند در شرایطی که اضطراب زیادی را تجربه می کنند وجود دارد. لذا تشخیص زودهنگام وسپس انتخاب روش درمانگری متناسب در کودکان و نوجوانان به منظور پیشگری از آسیبهای وخیم در بزرگسالی تاثیر بسزایی می تواند داشته باشد .

هدف پژوهش

شاید بتوان گفت که لازمه مطالعه نظامدار و هدفمند موضوع اضطراب اجتماعی در نوجوانان پس از درک اهمیت مطالعه آن، دسترسی به ابزاری باشد که در سنجش این سازه موثر است ..هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی ساختار عاملی و ویژگیهای روان‌سنجی مقیاس اضطرب اجتماعی نوجوانان (SASA) (پاکلک،۱۹۹۷) در گروهی از نوجوانان ایرانی است. از طرف دیگر ادراک شایستگی در نوجوانان می تواند، دررسیدن به یک قضاوت کلی در مورد ارزشمندی خود در کاهش اضطراب اجتماعی و واحساس خوب و مفید بودن و شایستگی اجتماعی و تغییر نوع شناختهای نوجوانان تاثیر گذار باشد . بنابراین یکی از اهداف فرعی پژوهش حاضر ،رسیدن به تاثیر ادراک ابعاد خود در اضطراب اجتماعی نوجوانان دختر است .بدین منظور اهداف پژوهش حاضر بطور خلاصه بررسی روایی ،اعتبار ،ابزار می باشد که در زیر بیان شده است .

۱-برآورد اعتبار مقیاس اضطراب اجتماعی نوجوانان ) SASA)

۲- تشخیص ساختار عاملی مقیاس اضطراب اجتماعی نوجوانانSASA) )

هدف فرعی پژوهش

رابطه هریک از ابعاد ادراک خود در مورد وقوع اضطراب اجتماعی نوجوانان دختر .

سئوال های پژوهش

۱-آیا بین مجموعه سوالهای آزمون هماهنگی درونی کافی وجود دارد تا بتوان آن را به عنوان یک وسیله معتبر بکار برد ؟

۲- آیا آزمون دارای روایی کافی است ؟

۳- محتوای سئوال های پرسشنامه از چه عواملی اشباع شده است ؟

۴- آیا ابعاد ادراک خود با اضطراب اجتماعی نوجوانان دختر رابطه دارد ؟

تعریف نظری اصطلاحات و متغیرهای پژوهش

روایی [۲۴]و اعتبار[۲۵]

در ارزشیابی تست ما با دو پرسش کلی متفاوت اما همپوش ومتداخل روبرو هستیم ،پرسش نخست آن است که نمونه تست تاچه حد معرف دقیق مرجع وسیع تر پاسخ هایی است که از آن استخراج شده است ؛پرسش دوم آن است که مرجع مزبور از لحاظ مطابقت با خصیصه مکنون مورد علاقه ما تاجه حد صداقت دارد .پرسش نخست به گونه کلی اعتبار تست نامیده می شود وپرسش دوم به روایی مربوط می شود (ثرندایک ۱۹۸۲،ترجمه هومن ،۱۳۷۵،ص۱۹۳)

روایی اصطلاحی است که به هدفی که آزمون برای تحقق بخشیدن به آن درست شده است اشاره میکند .لین وگرانلاند(۲۰۰۰) روایی را به صورت یک ارزشیابی از کیفیت ومناسبت تفسیر کرده اند .کاپلان و ساکوز (۲۰۰۱) گفته اند که روایی را می توان به صورت توافق بین نمره آزمون وکیفیتی که قرار است اندازه بگیرد تعریف کرد .بنابرآنچه گفته شد آزمونی دارای روایی است که برای اندازه گیری آنچه مورد نظر است کافی ومناسب باشد .(سیف ،۱۳۸۲) به عبارت دیگر ؛روایی مستلزم آن است که ابزار پژوهش همان متغیری را اندازه گیری کند که پژوهشگر قصد اندازه گیری آن را دارد (شریفی ؛۱۳۸۶).

اعتبار به معنای قابلیت اعتماد ،ثبات ،همسانی ،قابلیت پیش بینی ودقت یا صحت است (کرلینجر ،ترجمه سریفی ونجفی زند ،۱۳۷۶)اعتبار آزمون به دقت اندازه گیری وثبات وپایایی آن مروبط است ودومعنای متفاوت دارد.یکی اعتبار ،ثبات وپایایی نمره های آزمون درطول زمان است .بدین معنا که اگر یک آزمون چندبار درباره یک آزمودنی اجرا شود ،نمره وی درهمه موارد یکسان باشد .معنای دوم اعتبار به همسانی درون آن اشاره دارد ومفهوم ان این است که سئوالهای آزمون تاچه اندازه بایکدیگر همبستگی متقابل دارند(شریفی ،۱۳۸۶)

ساختار عاملی[۲۶]

تحلیل عاملی اصطلاحی است، کلی برای تعدادی از تکنیک های ریاضی و آماری مختلف اما مرتبط با هم به منظور ۱)توسعه یا رواسازی ابزارهای روان سنجی وآزمون تئوری هایی که ابزار هابر پایه آنها ساخته میشود ،۲)تحلیل داده ها به منظور کشف سازهای جدید وکمک به تدوین تئوری ،۳)تحلیل محتوا ومواد مصاحبه و…. از طریق کاهش تعداد زیادی از متغیرهای وابسته به هم ،به صورت تعداد کوچکتری از ابعاد پنهان یا مکنون (هومن ،۱۳۸۰،ص۳۷۳-۳۶۷).در حقیقت این تکنیک پژوهشگر را قادر می سازد تا روایی سازه یک ابزار پژوهشی را مطالعه کند .به عبارت دیگر ساختارعاملی عبارت است از تعداد عواملی که کل پراکندگی موجود در متغییر های پرسشنامه را تعیین میکند ،منظور از بررسی ساختار عاملی ،تعیین عوامل تشکیل دهنده پرسشنامه است (هومن ،۱۳۸۰).

اضطراب اجتماعی

اضطراب اجتماعی عبارت است ازترسی مقاوم وشدید از شیئ یا موقعیتی که در واقع خطرناک نیست. چنین ترسی به تمایل شدید برای اجتناب ازموقعیتهای اضطرابی می انجامد ؛ با اینکه افراد به غیر منطقی بودن ترسها و اجتنابهایشان آگاهی دارند( دادستان ؛ ۱۳۷۶(.

ادراک خود

ادراک خود : ادراک فرد نسبت به صفات و ویژگی های خویش است (هیگینز ۱۹۸۷).این احساس که فرد کیست ،توانائیها ،خصوصیات اجتماعی و شخصیتی او چیست .مجموعه ای از آن چیزی که شخص می تواند آنرا از آن خود بداند .

براساس نظریه هارتر ادراک خود دارای مولفه هایی می باشد که عبارت است از :

شایستگی شناختی [۲۷] : که بر موفقیت در امور تحصیلی تمرکز دارد .

شایستگی اجتماعی-[۲۸]:حاکی از احساس توانمندی در برقراری روابط با همسالان است .

شایستگی جسمانی [۲۹]متمرکز بر توانایی ها و مهارتهای جسمی و ورزشی است .

خود ارزشمندی کلی : رسیدن به یک قضاوت کلی در مورد ارزشمندی خود وراء ادراک های ویژه خود ،احساس اعتماد به خویشتن (هارتر،۱۹۸۳)

تعریف عملیاتی متغیرها

اضطراب اجتماعی نوجوانان :نمره ای که آزمودنی ها در مقیاس اضطراب اجتماعی (sasa) بدست می آورند .

ادراک خود : عبارت است از آنچه که مقیاس ادراک خود هارتر در ابعاد مختلف شایستگی اجتماعی، ورزشی ،شناختی ،رفتاری نوجوانان را می سنجد.

فصل دوم

مرور ادبیات و پیشینه پژوهش

اختلال اضطراب اجتماعی (هراس اجتماعی) یکی از شایع ترین اختلال های کودکی و نوجوانی است. اختلال اضطراب اجتماعی (هراس اجتماعی )یکی از شایع ترین اختلالهای کودکی و نوجوانی است .این اختلال در ۱/۱ درصد تا ۷/۳ درصد از جمعیت کلی کودکان و نوجوانان دیده می شود(بنجامین کاستلوووارن ؛۱۹۹۰؛ورهوست ؛ونداند ؛فردنیا ندوکاسیوس ؛۱۹۹۷) وبین ۳تا۱۳درصد در جمعیت بزرگسالان ؛گزارش شده است (هورای ؛کوپر ؛کرسول ؛شوفیلد وسک ؛۲۰۰۷)

بطورکلی این اختلال در کودکان به عملکرد تحصیلی ضعیف (لاست ,هرسن ؛کاردین ؛اوروشل وپرین ؛۱۹۹۱) ومشکلات روان شناختی مانند افسردگی (اینوربیتزن ؛نولان وواترز؛۲۰۰۰)و سوءمصرف مواد (پاین ؛کوهن گرلی ؛بروک؛ وما ؛۱۹۹۸) منجر می شود .

افزون براین ؛نوجوانان مبتلا به اضطراب اجتماعی در خطر ناپختگی اجتماعی قرار دارند ؛اختلالی که در درماندگی و اجتناب از روابط اجتماعی را در پی دارد (بیدل وترز ؛؛۱۹۹۸ایندربتیزن ؛نولان ؛واترزوباکوسکی ؛۱۹۹۷).و می تواند به نارساکنش وری اجتماعی وروان شناختی و حتی بروز شخصیت اجتنابی در بزرگسالی منتهی شود (پاین ودیگران ؛۱۹۹۸)این اختلات درکودکان با نشانه هایی مانند کم رویی افراطی ؛کناره گیری ازتماس با دیگران ؛عدم تمایل به بازی گروهی ظاهرمی شود.انجمن روانپزشکی امریکا( (APA اختلال اضطراب اجتماعی را یک الگوی پایدار ترس های اجتماعی می داند(DSM-IV1994)

اختلال اضطراب اجتماعی

بطور کلی اضطراب عبارت است ازترسی مقاوم وشدید از شیئ یا موقعیتی که در واقع خطرناک نیست چنین ترسی به تمایل شدید برای اجتناب ازموقعیتهای اضطرابی می انجامد ؛ با اینکه افراد به غیر منطقی بودن ترسها و اجتنابهایشان آگاهی دارند( دادستان ؛ ۱۳۷۶ ).

اضطرابها شایع ترین اختلالهای طبقه اختلالات اضطرابی می باشند. در DSM-IV این اضطرابها به سه دسته عمده تقسیم می شوندگذر هراسی ،هراس خاص واضطراب اجتماعی .اختلال اضطراب اجتماعی خود به دو نوع تقسیم می شود؛ نوع اول که با ترس از یک موقعیت اجتماعی همچون صحبت کردن درجمع یا روی صحنه ودر حضور دیگران عمل کردن مشخص میشود و نوع غیر فراگیر؛محدود یا خاص نام دارد .

بیش از ۲۰درصد از افراد در اکثر جوامع این نوع اضطراب اجتماعی را نشان می دهند .نوع دوم که نوع فراگیر این اختلال می باشد وافراد تقریبا در همه موقعیتهای اجتماعی اضطراب دارند . این نوع ازاختلال را به مشکل می توان از اختلال شخصیت اجتنابی تمایز داد . در موقعیتهای بالینی افراد مبتلا به هر اس اجتماعی بیشتر موقعیت اجتماعی را برای خود هراس آورگزارش میکنند.( سادوک و سادوک ؛ ۲۰۰۰ ).

تاریخچه اختلال اضطراب اجتماعی

اولین موردی که با اختلال هراس اجتماعی در متون گزارش شده است ؛ توصیفی می باشد که بقراط پزشک یونانی در قرن چهارم قبل از میلاد از یک فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی کلاسیک ؛ارائه کرده است که دارای این ویژگیها میباشد.

(( … در همه جا دیده نمی شود ؛زندگی در تاریکی را دوست دارد ؛و نمی تواند روشنایی را تحمل کند یا در مکانهای روشن بنشیند ؛ کلاهی چشمانش را پوشانده است ؛ نه می بیند ونه دیده می شود. اواز ترس اینکه مبادا در حرکات وگفتارها مورد سوء استفاده قرار گیرد ؛ مورد تعرض قرار گیرد ؛ پذیرفته نشود یا مریض شود؛ با هر کسی معاشرت نمیکند؛ او فکر می کند هرکسی او را می بیند…))( بورتون) ؛ ۱۶۲۱ ؛ ص ۲۷۲ ؛به نقل از روزنهان و سلیگمن(۱۹۹۵ )

اضطراب اجتماعی برای نخستین بار در امریکا توسط بیرد در فرانسه بوسیله ژانه توصیف شد .نخستین بار اصطلاح (( اضطراب اجتماعی)) را مارکس)گلدر ( ۱۹۶۶ ؛به نقل ازنویس و هاهن ساریک ؛ ۲۰۰۰ )برای این اختلال بکار بردند.این دو فردبر اساس یافته های خود مبنی بر اینکه اضطراب اجتماعی از نظر سن شروع از سایر هراسها متفاوت است ؛ این اختلال را از سایر هراس تمایز کردند که تاثیر به سزایی در تثبیت این واحد تشخیصی به عنوان یک اختلال مستقل داشت (مارکس ولگدر؛۱۹۶۶؛ به نقل از همان منبع).

این اختلال تا پیدایش راهنمای تشخیصی وآماری اختلالهای روانی ویرایش سوم ( DSM-III)در سال ۱۹۸۰ ؛ به عنوان یک اختلال یا نشانگان خاص قلمداد نمی شد.در این سال بود که این اختلال وارد نظام طبقه بندی اختلالهای روانی گردید و سیمایه های این اختلال دردو بازنگری DSM-III-Rو DSM-IVباوضوح بیشتری تعریف شدند

ویژگی های بالینی اختلال اضطراب اجتماعی

ویژگی یا سیمایه اساسی اضطراب اجتماعی در DSM-IV عبارت بود از ترس پایداروغیر منطقی همراه با میل قابل توجه برای اجتناب از موقعیتهایی که فرد در آنها ممکن است در حضور دیگران بصورت تحقیر آمیز وخجالت آور عمل کند در DSM-III-R عنوان شد که فرد یا ازاین موقعیتهای هراسناک اجتناب می کند و یا با اضطراب شدیدی این موقعیت را تحمل می کندو این رفتار اجتنابی با کارکرد شغلی یا اجتماعی شخص تداخل می کند و از داشتن این ترس آشفته و ناراحت هستند. در ویرایش چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی DSM-IV ذکر گردید که شخص از افراطی یا غیر منطقی بودن هراس و ترس خود آگاهی دارد ؛ بعلاوه سایر ملاکها که در جدول شماره(۱-۲) آورده شده است .

بطور کلی سیمایه اصلی هراس اجتماعی یک ترس آشکار ویاپدار از موقعیتهای اجتماعی یا عملکردی است واز این باورفرد ناشی می شود که او دراین موقعیتها به شکل خجالت آوری یا تحقیر آمیزی رفتار خواهد کرد . درضمن این افراد هر گاه امکان داشته باشد از موقعیتهای ترس آور اجتناب خواهند کرد؛ در غیر اینصورت فرد بایستی فشار و ناراحتی قابل توجهی را در موقعیت تحمل کند. برای بعضی از افراد فقط بخش کوچکی از موقعیتهای اجرایی یا عملکردی همچون نوشتن در جمع یا سخنرانی برای گروهی از شنوندگان ترس آوراست و عده ای دیگر از دامنه گسترده ای از عملکرد عمومی یا موقعیتهای تعامل اجتماعی می ترسند. در هر کدام از موارد ؛ اضطراب اجتماعی زمانی بعنوان یک تشخیص مطرح می گردد که این گونه ترسها بطور معناداری عملکرد روزمره شغلی یا اجتماعی فرد را مختل می کند. اضطرابهای اجتماعی شایع شامل ترس از صحبت کردن یا غذا خوردن در جمع ؛ ادرارکردن در توالتهای عمومی ؛ نوشتن در حضور دیگران ؛ سرخ شدن ؛ استفراغ کردن در حضور افراد دیگر و یا گفتن چیزهای احمقانه در موقعیتهای اجتماعی می باشد( سادوک و سادوک ؛ ۲۰۰۰)

جدول شماره ۱-۲-ملاکهای تشخیصی اختلال اضطراب اجتماعی بر اساس DSM-IV

A- ترس بارز و مستمر از یک یا چند موقعیت یا عملکرد اجتماعی که در آن شخص با افراد ناآشنا مواجه است یا ممکن است موضوع کنجکاوی آنها قرار گیرد. شخص می ترسد به گونه ای رفتار کند ( یا علائم اضطراب نشان دهد ) که موجب تحقیر و شرمندگی او شود . توجه : در کودکان باید قرائن توانایی برای برقراری روابط اجتماعی با افراد آشنا وجود دشته باشدواضطراب در میان همتاها نه فقط در میان بزرگسالان ظاهر شود

B- رویارویی با موقعیت اجتماعی برانگیزاننده ترس تقریبا” بدون استثنا به اضطراب منجر می شود ؛ که ممکن است بصورت حمله هراس وابسته به موقعیت یا زمینه سازی شده با موقعیت درآید توجه : درکودکان ؛ اضطراب ممکن است بصورت ترس ؛ قشقرق ؛میخکوب شدن ؛ یا دوری گزیدن از موقعیتهای اجتماعی تظاهر کند.

C- شخص متوجه افراطی و غیر منطقی بودن ترس خود می باشد. توجه : در کودکان ممکن است این ویژگی وجود نداشته باشد.

D- شخص از موقعیتها یا عملکرد فوبیک اجتناب می کند ؛ در غیر اینصورت متحمل اضطراب شدید و ناراحتی میگردد.

E- اجتناب ؛ انتظار توام با تشویش ؛ یا ناراحتی در موقعیتها یا عملکردهای ترس برانگیز بطور قابل ملاحظه در برنامه های معمولی شخص ؛ عملکرد شغلی (تحصیلی) ؛ فعالیتهای اجتماعی یا روابط با دیگران تداخل می کند یا فرد از داشتن هراس ناراحتی شدید احساس می کند.

F- در افراد زیر هیجده سال طول اختلال حداقل ۶ ماه است .

G- ترس یا اجتناب حاصل تاثیر فیزیولوژیک مستقیم یک ماده ( مثل داروهای نسخه شده یا مورد سوء مصرف ) ؛ یا یک اختلال طبی عمومی نمی باشد و بر حسب یک اختلال روانی دیگر (مثل اختلالات وحشت زدگی با یا بدون گذر هراسی ؛ اختلال اضطراب جدایی ؛ اختلال بد ریختی بدن ؛ اختلال فراگیر رشد یا اختلال شخصیت اسکیزوئید ) قابل توجیه بهترنیست.

H- اگر یک اختلال طبی عمومی یا اختلال روانی دیگر وجود داشته باشد ؛ ترس در ملاک A با آن ربطی ندارد؛ مثلا” ترس مربوط به لکنت زبان ؛ لرزش دربیماری پارکینسون ؛ یا ابراز رفتار نابهنجار مربوط به خوردن در بی اشتهایی روانی یا پراشتهایی روانی نمی باشد مشخص نمائید . نوع فراگیر:اگر ترس شامل اکثر موقعیتهای اجتماعی است( تشخیص اختلال شخصیت اجتنابی را هم در نظر بگیرید) .

___________________________________________________

اقتباس از انجمن روانپزشکی آمریکا ( ۱۹۹۴ ؛ کاپلان و سادوک ؛ ۱۳۷۸ )

علائم و اختلال های همراه

علامتهای شایع همراه با اضطراب اجتماعی مشتمل است بر حساسیت زیاد نسبت به انتقاد ؛ ارزیابی و طرد ؛ مشکل در ابراز وجود ؛ عزت نفس پایین و احساس حقارت ؛ آنها مهارت اجتماعی ضعیف همچون تماس چشمی ضعیف وعلائم اضطراب را نیز نشان می دهند .این افراد اغلب دارای شبکه های حمایت اجتماعی ضعیف هستند و کمتر ازدواج می کنند. پاسخ به درمان خوبی دارند ولی مراجعات کمی برای درمان دارند زیرا مشکل خود را نوعی خجالتی بودن می پندارند که نیاز به درمان ندارند .معمولا” این افراد در موقعیتهای بالینی همواره شاکی هستند که از چند موقعیت اجتماعی می هراسند ( نویس و هاهن – ساریک ؛ ۲۰۰۰؛ سادوک و سادوک ؛ ۲۰۰۰) . هراس اجتماعی ممکن است با اختلال وحشتزدگی ؛ گذرهراسی ؛ اختلال وسواسی – اجباری ؛ اختلال های خلقی ؛ اختلال های وابستگی به مواد و … همراه باشد.

نقش فناوری اطلاعات در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان (پایه ابتدایی)

همه چیز تغییر کرده است، جز آموزش و پرورش در جهان امروز، مهارت هایی که دانش و اطلاعات را با کارایی به خدمات و کالاهای نو و ابتکاری تبدیل می کنند، معرف اقتصادهای موفق مبتنی بر دانش به شمار می آیند از آن جا که دانش و اطلاعات به سکه ای رایج برای دست یابی به بهره وری، رقابت پذیری و ثروت و رفاه تبدیل شده استکشورها نیز برای توسعه ی سرمایه انسانی اولویت ب
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۰۴ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۸۹

نقش فناوری اطلاعات در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان (پایه ابتدایی)

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

-۱- مقدمه

همه چیز تغییر کرده است، جز آموزش و پرورش در جهان امروز، مهارت هایی که دانش و اطلاعات را با کارایی به خدمات و کالاهای نو و ابتکاری تبدیل می کنند، معرف اقتصادهای موفق مبتنی بر دانش به شمار می آیند. از آن جا که دانش و اطلاعات به سکه ای رایج برای دست یابی به بهره وری، رقابت پذیری و ثروت و رفاه تبدیل شده است.کشورها نیز برای توسعه ی سرمایه انسانی اولویت بالاتری قابل شده اند. به این ترتیب در سرتاسر جهان، دولت ها بر روی راهبردهایی به منظور افزایش دست رسی به آموزش با کیفیت بهتر متمرکز شده اند. تصمیم گیران و سیاست گذاران نیز در پی یافتن پاسخی برای پرسش های کلیدی و چالش انگیزی برآمده اند: تعریف آموزش و پرورش با کیفیت در اقتصادی جهانی امروز که بر دانش و اطلاعات بنا شده چیست؟ آیا آموزش و پرورش با دنیایی که شتابان در حال تغییر است، هم گام پیش می رود؟ آیا می توان الگویی مناسب برای اصلاحات یافت که قابل اقتباس باشد؟

مشکل آن است که اگر جهان امروز را با دنیای صد سال پیش مقایسه کنیم، با پیشرفت های خیره کننده ای در علوم، بازرگانی، خدمات پزشکی، ارتباطات و زمینه های بی شمار دیگر رو به رو می شویم. اما چون به مدرسه، در هر کجای دنیا سر بزنیم، با شگفتی بین کلاس درس صد سال پیش با امروز تفاوتی احساس نمی کنیم. دانش آموزان در ردیف های پشت سر هم نشسته، مداد و کاغذ در دست، هر چه معلم پای تخته سیاه می گوید و می نویسد با شتاب یادداشت می کنند که آنها را به حافظه سپرده و در زمان امتحان به سرعت پس دهند. در حالی که به واسطه پیشرفت علوم و فنون بسیاری از امور تغییر کرده است اما کم یا بیش آموزش و پرورش و شیوه ی یادگیری دانش آموزان و تدریس معلمان همان طور دست نخورده باقی مانده است.

در کشورما نیز اکنون به تدریج الزام های عصر دانش و اطلاعات و ضرورت هم گام شدن با تحولات و دستاوردهای فناوری و علوم بشری احساس شده است، که شاهد آن تصمیم های اخیر دولت در زمینه ی سرمایه گذاری برای گسترش پر شتاب فناوری اطلاعات و ارتباطات در کشور است. همچنین آموزش و پرورش برای یافتن پاسخی شایسته به نوع پرسش های که در بالا به آن اشاره شد درصدد تدوین منشوری برای هدایت امر اصلاحات در آموزش و پرورش کشور بر آمده است. که تأکید بر کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات از ارکان آن به شمار می رود.

مطالب فوق موید نقش حساس فن آوری اطلاعات در پیشرفت و اصلاح نظام آموزشی کشور است. بنابراین با نظر به این مطالب محقق در این تحقیق سعی نموده تا به بررسی نقش فن آوری اطلاعات در پیشرفت تحصیل دانش آموزان بپردازد.

۱-۲- بیان مسأله

موج فناوری اطلاعات در اشکال گوناگون آن از دهه نود میلادی در قرن ۲۰ همه جهان را دربر گرفته است. این موج که از طریق تلفن همراه، ماهواره، رایانه، اینترنت، و…. گسترش می یابد. نحوه ارتباط و تعامل آدمیان، نحوه کار، چگونگی گذران اوقات فراغت، فرهنگ پذیری و بسیاری دیگر از شئون فردی و اجتماعی حیات آدمی را تحت تأثیر قرارداده است. ولی به نظر می رسد نهاد آموزش و پرورش کم تر از سایر نهادهای اجتماعی از این موج، به صورت آشکار، تأثیر پذیرفته است.

گاردنر[۱] متفکر معروف و نظریه پرداز هوشهای چند گانه در مقاله ای می گوید که اگر این امکان برای ما فراهم شود که انسان آغاز قرن بیستم را به جامعه امروز بیاوریم او در مواجهه با جامعه بیرون از مدرسه و انطباق با آن دچار مشکل می شود و نمی تواند با آن ارتباط برقرار کند ولی همین فرد اگر به مدرسه برود، محیط مدرسه برایش کاملا مانوس و مالوف خواهد بود. تخته سیاه، معلم، سخنرانی، پرسش و پاسخ امتحان. گویی همه چیز در مدرسه مانند یک قرن قبل است و هیچ چیز تغییر نکرده است(رایانه و تعلیم و تربیت ،تور جیمز، ترجمه محمد عطاران، ۲۰۰۳) این سخن تمثیلی از مقاومت و یاتأثیرناپذیری نظام آموزشی در برابر تحولات فناورانه عصر جدید است. گر چه از سه دهه پیش در جهان صنعتی در ورود نمادهای فناوری اطلاعات مانند رایانه به مدارس و یا دانشگاه ها تلاش فراوان شده است، ولی به نظر پاره ای دست اندرکاران تعلیم و تربیت این تلاش چندان نیک انجام نبوده است.و هنوز شیوه های سنتی در مدارس، اقتدار خویش را حفظ کرده اند( ویلیام فلام، ۲۰۰۴) با توجه به نظریه های جدید تربیتی که خواهان نزدیکی مدرسه و اجتماع هستند و بر آن تاکید دارند که مدرسه باید به نحوی سازمان باید که دانش آموز را برای مواجهه با مسائل جامعه آینده مهیا کند، به نظر می رسد که مدارس گریزی ندارند که دانش آموزان خود را برای جوامع آینده که در عصر جدید با عنوان «جامعه اطلاعاتی»[۲] تعریف شده است. آماده کنند. جامعه ای که ارزش در آن از آن دانش است و آحاد آن باید توان تولید و پردازش اطلاعات و تبدیل آن به دانش را داشته باشند. اگر این مهم به غفلت واگذار شود و مدرسه نتواند فراگیرندگان را برای انطباق با جامعه اطلاعاتی تجهیز کند بیم آن می رود که مدرسه قدرت اثر گذاری خود را از دست بدهد و عملا آن چه که زمانی از سوی نظریه پردازان مدرسه زدایی همچون آرمان مطرح می شد در عمل به خاطر ناتوانی مدرسه در همسازی با وضعیت جدید رخ دهد. فراموش نباید کرد که امروزه به مدد فناوری های نو، دانش در انحصار مدرسه و معلم نیست، فضاهای آموزشی که نماد مهم عصر جدید یعنی اینترنت در عالم مجازی ایجاد کرده است امکان یادگیری غیر رسمی و موثری را فراهم کرده است که دارای محدودیت زمان، مکان، سن ،جمعیت و دیگر الزامات مدرسه رفتن نیست. یعنی نهاد دیر پای مدرسه و رکن اصلی و اساسی آن معلم رقبایی یافته اند. که در عرصه رقابت ابزارهای جذاب تری دارند و در این میدان هماوردی یا باید میدان را واگذار کرد و به حریفان سپرد و یا آن که به ابزارهای نو متمسک شد و نقش های جدید برای خود تعریف کرد. در این ویژه نامه که موضوع آن درباره فناوری اطلاعات و تعلیم و تربیت است سعی برآن شده است که از منظرهای مختلف به فناوری اطلاعات وتعلیم وتربیت نگریسته شود.

مطالب فوق بیانگر اهمیت استفاده از فن آوری نوین در سیستم اموزش و پرورش است، اما نکته ای که نباید مورد غفلت قرار گیرد، بررسی میزان تأثیر و نقش این فن آوریها در آموزش کودکان و نوجوانان است. بنابراین در این تحقیق سعی خواهد شد تا با استفاده از روشهای علمی وآماری به بررسی میزان تأثیر این فن آوریها در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پرداخته و از این طریق نقش و اهمیت این فن آوری مورد بررسی قرار گیرد.

۱-۳- اهمیت و ضرورت تحقیق:

عصر حاضر که عصر تغییر از جامعه صنعتی به جامعه فراصنعتی یا جامعه اطلاعاتی لقب گرفته است، طبیعی است که اطلاعات، دانش و آگاهی بعنوان اساسی ترین دارائیها برای انسانها و جوامع بشری بحساب اید. رشد و گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات(ICT) در جامعه امروز به حدی سرعت گرفته است که میزان توجه به آنرا بعنوان مهمترین شاخص توسعه یافتگی برای کشورهای در حال توسعه در نظر گرفته اند.و معتقدند که عصر حاضر، دنیای متفاوتی خواهد بود که راهبری آنرا فناوری اطلاعات بر عهده خواهد داشت ویژگی مهمی که پدیده فناوری اطلاعات از آن برخوردار است. اینست که باعث می شود ارتباط انسان با انسان و همچنین اناسن با محیط تسهیل یافته و ارتقا یابد. فناوری اطلاعات به دلیل تحول پذیری و قدرت تأثیر فراوانی که در رشد آموزشی، فرهنگی، اقتصادی، امنیت ملی، جهان شدن و تعدیل مشکلات اطلاع رسانی سنتی دارد، یکی از پویاترین و بحث انگیزترین رشته های علم و فناوری محسوب می شود.البته این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که فناوری اطلاعات(IT)به دلیل ویژگی های خاصی که از آنها برخوردار است. همواره مورد سوء استفاده هایی نیز قرار گرفته است. که این سوء استفاده ها، سوء تعبیرهایی را در زمینه بکارگیری از این پدیده موجب شده است با این وجود باید به این مسئله اعتراف کرد که فناوری اطلاعاتی دارای قابلیتهای فراوانی به منظور انتقال دانش، تسهیل ارتباطات و تعاملات و سرعت بخشیدن به روند رو به رشد توسعه دانش و اطلاعات می باشد که البته همه اینها در صورت بهره گیری صحیح از این پدیده امکان پذیر است. بنابراین شناخت میزان تأثیر گذاری از یکسو و روشها و مکانیزمهای بهتر تأثیر گذاردند این فن آوریها در آموزش بویژه آموزش کودکان و نوجوانان از اهمیت بسزایی برخوردار است. بنابراین لزوم پژوهش درباب رسیدن به این اهداف نیز بیانگر ضرورت موجود در چنین پژوهشهایی می باشد.

۱-۴ سوالات تحقیق

سوال اصلی:

استفاده از فن آوری های نوین تا چه میزان بر پیشرفت دانش آموزان( پایه ابتدایی) تأثیر گذار است؟

سوال فرعی:

تاچه میزان در سیستم آموزش و پرورش کشور فن آوریهای نوین بعنوان وسایل کمک آموزشی مورد استفاده قرار گرفته اند؟

میزان استفاده دانش آموزان از فن آوریهای نوین به عنوان وسایل کمک آموزشی تا چه حد است؟

آیا استفاده از فن آوریهای نوین در میانگین نمرات دانش آموزان تغییراتی ایجاد کرده است؟

معلمان و برنامه ریزان آموزش و پرورش تا چه میزان با فن آوریهای نوین به عنوان ابزار کمک آموزشی آشنایی دارند؟

۱-۵ فرضیات تحقیق

فرضیه اصلی:

بنظر می رسد که استفاده از فن آوریهای نوین تا حد زیادی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان (پایه ابتدایی) تأثیر گذار است.

فرضیه فرعی:

بنظر می رسد در سیستم آموزش و پرورش کشور، فن آوریهای نوین به عنوان وسایل کمک آموزشی کمتر مورد استفاده قرار گرفته اند.

بنظر می رسد میزان استفاده دانش آموزان از فن آوریهای نوین به عنوان وسایل کمک آموزشی در حد پایین می باشد.

بین استفاده از فن آوریهای نوین و میانگین نمرات دانش آموزان (گروه آزمایش و گروه کنترل) تفاوت معنی داری وجود دارد.

بنظر می رسد معلمان و برنامه ریزان آموزش و پرورش تا حد کمی با فن آوریهای نوین به عنوان ابزار کمک آموزشی آشنایی دارند.

۱-۶- تعریف متغیرها

۱-۶-۱- فن آوری:

گردآوری، ساماندهی، ذخیره و نشر اطلاعات اعم صوت، تصویر، متن و…

۱-۶-۲- اطلاعات:

تعاریف متفاوت اطلاعات ( Information) از زوایای مختلف را می توان عنوان نمود از سعی کی کنم اطلاعات از لحاظ نظری، اطلاعات از منظر تئوری اطلاعات و در نهایت منظر علم اطلاعات وفن آوری اطلاعات بسنجم البته خیلی نگران نباشید. موضوع خیلی ساده است با هم مرور می کنم.

اطلاات دربردارنده یک معنی خاص خصوصاً در ارتباط با پیشگوئی احتمالی از داده است. در تعریف فوق، میزان معنی و محتوای ارائه شده توسط اطلاعات مورد توجه قرار می گیرد. مثلاً پیامی که به ما اعلام می نماید : « فراد خورشید طلوع می نماید» دارای حجم اندکی محتوای اطلاعاتی است در حالیکه یک پیام در رابطه با روز قیامت، شامل حجم بالائی از اطلاعات است. در تعریف ارائه شده از منظر تئوری اطلاعات، همانند تعریف ارائه شده قبلی، توجه خاصی به کیفیت و یا ارزش اطلاعات نمی گردد.

علم اطلاعات و فن آوری اطلاعات با اطلاعات به عنوان داده جمع آوری شده، ذخیره شده، بازیابی شده، پردازش شده و ارائه شده سروکار دارد. در تعریف فوق نیز به مواردی همچون اعتبار، کیفیت و ارزش اطلاعات به صورت جانبی، توجه می گردد.

۱-۶-۳- یادگیری :

برای یادگیری تعریف های مختلفی وجود دارد که هریک از آنها بر جنبه های خاصی از فراگیری تاکید می کند و جنبه های دیگر آن را نادیده می گیرد. «هیلگارد» و « مارکویز» می گویند یادگیری یعنی ایجاد تغییر نسبتا پایدار در رفتار بالقوۀ یادگیرنده، مشروط بر آن که این تغییر براثر اخذ تجربه رخ دهد. «گاینه» می گوید یادگیری عبارت است از تغییری که در توانایی انسان ایجاد می شود و برای مدتی باقی می ماند و نمی توان آن را به سادگی به فرایندهای رشد نسبت داد . بنابراین ، موجودات زنده از راه یادگیری توانایی انجام اعمال را بدست می آورند و بعضی اوقات این توانایی به طور نهایی باقی می ماند و نمود آن به صورت تغییر رفتار تا مدتی به تاخیر می افتد. ما برای به دست آوردن آگاهی از میزان یادگیری فرد، رفتار قابل مشاهده یا به اصطلاح دقیق تر به عملکرد او مراجعه می کنیم. عملکرد متاثیر از عواملی چون انگیزش، شرایط محیط و خستگی است.

برای اینکه یادگیری بیشتر و بهتر صورت گیرد و پیشرفت تحصیلی موفقیت آمیز باشد، باید به موارد زیر توجه بیشتری شود.

  1. هدف

اگر بخواهیم بازده و نتایج تربیتی به طور دلخواه حاصل شود، باید هدف روشن و گویا باشد.

  1. آمادگی

برای اینکه یادگیرنده در تجربه های آموزشی و تحصیلی خود شرکت فعال و موفقیت آمیز داشته باشد، باید آمادگی بدنی و روانی کافی داشته باشد.

  1. انگیزش

انگیزش یا علاقه به یادگیری در حقیقت ترکیبی از چه چیز آموختن یا چرا آموختن است. بدین معنی که چه چیز بیاموزیم تا آموختن برای ما سودمند و مطلوب باشد. بسیاری از روان شناسان معتقدند که انگیزش مهم ترین عامل موثر در کارایی و یادگیری است.

۴٫ فعالیت

برای اینکه حداکثر یادگیری حاصل شود، یادگیرنده را نمی توان موجودی انفعالی یا فعل پذیر دانست. فعالیت هایی مانندچابکی و هوشیاری ذهنی از شرایط لازم یادگیری است. به سخنی دیگر، دستگاه درون ده حسی موجود زنده باید هوشیار و چابک باشد و فرایندهای واکنش کننده نیز نیرومند باشد.

۵٫ تمرکز

تمرکز را باید متمایز از توجه صرف دانست. در واقع، تمرکز توجه با هدفی است که به گونه ای موثر به سوی یادگیری گرایش می یابد.

۶٫ سازماندهی

در سازماندهی، یک رشته اجزا و بخش های مختلف معلومات به یکدیگر پیوند می خورند و به عنوان یک کل با معنا ادراک می شوند.

۷٫ فهم

فهم ادراک معناها، استنتاج و پیامدها و کاربردهایی است که تجربه ی معینی را برای یادگیرنده قابل درک می کند.

۸٫ تمرین و تکرار

تکرار اگر درست به کار گرفته شود، گرایش و توانایی یاد گیرنده را برای به خاطر سپردن یا کاستن از تاثیر نامطلوب فراموشی افزایش می دهد. تکرار دوباره کاری یا دوباره سازی محض نیست. فعالیت برای یادگیرنده باید با هدف و دارای ارزش واقعی باشد. پرآموزی از نظر انگیزش ذاتی بسیار مطولب است.

همچنین بسیاری از محققان معتقدند که «یادگیری تغییری است که بر اثر تجربه یا آموزش در رفتار موجود زنده پدید می آید.» یادگیری، تغییری است که در اثر تدریس مطلاب و مهارتهای گوناگون در رفتار با یادگیرندگان ایجاد می شود. ممکن است این رفتار در کوتاه مدت قابل مشاهده باشد و یا این رفتار ممکن است در کوتاه مدت غیرقابل مشاهده باشد.

۱-۶-۴- یادگیری الکترونیکی :

یادگیری الکترونیکی ، به مجموعه فعالیت های آموزشی اطلاق می گردد که با استفاده از ابزارهای الکترونیکی اعم از صوتی، تصویری، رایانه ای، شبکه ای و مجازی و … صورت می گیرد . به عبارتی ، کلبه برنامه هایی را که از طریق شبکه های رایانه ای به ویژه اینترنت، منجر به یادگیر ی می شود یادگیری الکترونیکی می نامند. اصطلاح یادگیری الکترونیکی، شامل مجموعه وسیعی از کابردها و عملکردها، از جمله آموزش مبتنی بر «وب»، آموزش مبتنی بر کامپیوتر ، کلاس های مجازی و همکاری های الکترونیکی است.

فصل دوم

روش تحقیق

فصل دوم

ادبیات نظری تحقیق

۲-۱- مقدمه

در پنجاه سال گذشته بروز تحولات گسترده در زمینه کامپیوتر و ارتباطات، تغییرات عمده ای را در عرصه های متفاوت حیات بشری به دنبال داشته است. انسان همواره از فناوری استفاده نموده و کارنامه حیات بشری مملو از ابداع فناوری های اطلاعات و ارتباطات که از آنان به عنوان فناوریهای جدید و یا عالی، یاد می شود بیشترین تاثیر را در حیات بشری داشته اند.

دنیای ارتباطات و تولید اطلاعات به سرعت در حال تغییر بوده و ما امروزه شاهد همگرایی آنان بیش از گذشته با یکدیگر بوده، بگونه ای که داده ها و اطلاعات بسرعت و در زمانی غیرقابل تصور به اقصی نقاط جهان منتقل و در دسترس استفاده کنندگان قرار می گیرد.

ICT با فناوری اطلاعات و ارتباطات (Technology Communication & Information) ، بدون شک تحولات گسترده ای را در تمامی عرصه های اجتماعی و اقتصادی بشریت به دنبال داشته و تاثیر آن بر جوامع بشری بگونه ای است که جهان امروز به سرعت در حال تبدیل شدن به یک جامعه اطلاعاتی است. جامعه ای که در آن دانایی و میزان دسترسی و استفاده مفید از دانش، دارای نقشی محوری و تعیین کننده است. گسترده کاربرد و تاثیرات آن در ابعاد مختلف زندگی امروزی و آینده جوامع بشری به یکی از مهمترین مباحث روز جهان مبدل شده و توجه بسیاری از کشورهای جهان را به خود معطوف کرده است.

از سوی دیگر آموزش و پرورش به عنوان سازمان رسمی و دولتی و زیربنایی در امر تعلیم و تربیت آینده سازان فردا نقش مهمی در عصر حاضر، در پرورش استعدادهای کودکان و نوجوانان داشته و در این راستا فن آوریهای نوین بعنوان وسایل و ابزار کمک آموزشی می توانند، مسئولان و برنامه ریزان این بخش را در حد زیادی یاری و مساعدت نمایند. در دنیای امروز که فن آوریهای نوین در تمامی بخشهای زندگی فردی و اجتماعی افراد نفوذ نموده، اگر آموزش و پرورش ا زاین امر غافل بماند، تا حد زیادی نمی تواند به هدف و کارکرد غایی خود، یعنی تحویل نیروهای فعال و مطلع به جامعه برسد. از اینرو چگونگی استفاده از فن آوریهای نوین بعنوان ابزارهای کمک آموزشی در سیستم نظام و آموزش و پرورش مسئله ای مهمی است. امروزه محققان زیادی در حوزه های علوم اجتماعی، وقت خود را صرف این مسئله نموده و با بررسی نقاط ضعف و قوت چگونگی استفاده از این وسایل در سیستم های آموزشی، به ارایه راهکارهای مناسب در جهت س افتاده هر چه صحیح تر و بهتر از این وسایل نموده اند.

با این مقدمه، در این فصل به بررسی تعریف، دیدگاهها و رویکردهای موجود در زمینه نحوه استفاده از فن آوریای نوین در امر آموزش و پرورش پر داخته و ضرورتها و بایست ها موجود را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می دهیم.

۲-۲- فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست؟

پنجاه سال گذشته بروز تحولات گسترده در زمینه کامپیوتر و ارتباطات، تغییرات عمده ای را در عرصه های متفاوتی حیات بشری به دنبال داشته است. انسان همواره از فن آوری استفاده نموده و کارنامه حیات بشریت مملو از ابداع فن آوری های متعددی است که جملگی در جهت تسهیل زندگی انسان مطرح شده اند. در سالیان اخیر، فن آوری های اطلعات و ارتباطات که از آنان به عنوان فن آوری های جدید و یا عالی یاد می شود، بیشترین تاثیر را در حیات بشریت داشته اند. دنیای ارتباطات و تولید اطلاعات به سرعت در حال تغییر بوده و ما امروزه شاهد همگرائی آنان بیش از گذشته با یکدیگر بوده، بگونه ای که داده و اطلاعات به سرعت و در زمانی غیرقابل تصور به اقصی نقاط جهان منتقل و در دسترس استفاده کنندگان قرار می گیرد.

فن آوری اطلاعات و ارتباطات، بدون شک تحولات گ سترده ای را در تمامی عرصه های اجتماعی و اقتصادی بشریت به دنبال داشته و تاثیر آن بر جوامع بشری بگونه ای است که جهان امروز به سرعت در حال تبدیل به یک جامعه اطلاعاتی است. جامعه ای که در آن دانائی و میزان دسترسی و استفاده مفید از دانش ، دارای نقشی محوری و تعیین کننده است.

حال با توجه به توضیحات فوق به تعریف اطلاعات می پردازیم:

تعریف اطلاعات از لحاظ نظری : اطلاعات (Information) به هر نوع داده جمع آوری شده با استفاده از روش های مختلفی نظیر : مطالعه، مشاهده، شایعه و سایر موارد دیگر اطلاق می گردد. در واژه «اطلاعات» ، بار معنائی از قبل تعریف شده ای در رابطه با کیفیت، معتبر بودن و یا صحت داده وجود نداشته و امکان برخورد با اطلاعات معتبر، غیرمعتبر، واقعی، نادرست، صحیح و گمراه کننده، وجود خواهد داشت.

تعریف اطلاعات از منظر تئوری اطلاعات: اطلاعات دربردارنده یک معنی خاص خصوصاً در ارتباط با پیشگوئی احتمالی از داده است. در تعریف فوق، میزان معنی و محتوای ارائه شده توسط اطلاعات مورد توجه قرار می گیرد. مثلاً پیامی که به ما اعلام می نماید : « فردا خورشید طلوع می نماید» دارای حجم اندکی محتوای اطلاعاتی است در حالیکه یک پیام در رابطه با روز قیامت، شامل حجم بالائی از اطلاعات است. در تعریف ارائه شده از منظر تئوری اطلاعات، همانند تعریف ارائه شده قبلی، توجه خاصی به کیفیت و یا ارزش اطلاعات نمی گردد.

تعریف اطلاعات از منظر علم اطلاعات و فن آوری اطلاعات: علم اطلاعات و فن آوری اطلاعات با اطلاعات به عنوان داده جمع آوری شده، ذخیره شده، بازیابی شده ، پردازش شده و ارائه شده سروکار دارد. در تعریف فوق نیز به مواردی همچون اعتبار، کیفیت و ارزش اطلاعات به صورت جانبی، توجه می گردد.

در تعاریف فوق، توجه خاصی به کیفیت و یا ارزش اطلاعات نشده است. در مقابل اطلاعات از واژه ای دیگر و با نام «Knowledge» استفاده می شود که می توان آن را معادل «دانش» در نظر گرفت. «دانش»، برخلاف ارطلاعات، دارای بار معنائی مختص به خود بوده که توسط فرد و یا افرادی کارشناس و براساس بررسی و مطالعه انجام شده بر روی اطلاعات معتبر، حاصل می شود. اطلاعات معتبر، به خودی خود مفید و قابل استفاده می باشند ولی قادر به پیشگوئی نتایج نمی باشند. برخی اطلاعات معتبر نظیر قیمت یک کالا یا خدمات و یا برنامه زمانبندی پروازهای هوائی، مستقیماً قابل استفاده می باشد، ولی برخی اطلاعات دیگر نظیر داده هواشناسی و یا داده مربوط به آنتی بیوتیک ها صرفاً زمانی مفید و معتبر می باشند که در ابتدا توسط کارشناسان متخصص ( دارای دانش لازم) استفاده و پس از بررسی و آنالیز داده های اولیه، نتایج استخراج و در اختیار عموم علاقه مندان جهت استفاده قرار گیرد. در بطن دانش همواره آنالیز و نتیجه گیری نهفته است در حالی که، اطلاعات در بهترین وضعیت استنتاج استقرائی را به دنبال خواهد داشت. بنابراین حداقل از لحاظ فلسفی، شایسته و منطقی است که ظهور «جوامع مبتنی بر دانش« را در مقابل «جوامع اطلاعاتی» ، ترویج نمود. در جوامع مبتنی بر دانش، آموزش و فراگیری به عنوان فرآیند کسب دانش مطرح بوده تا در مرحله بعد، امکان ایجاد دانش فراهم می گردد ( ترکیب و آنالیز قیاسی).

از لحاظ تاریخی، دستیابی به اطلاعات از طریق رسانه های چا÷ی (کتاب، روزنامه، مجله) حاصل می گردید در حالی که فراگیری دانش از طریق مدارس و دانشگاهها بدست می آمد. امروزه، فن آوری اطلاعات و ارتباطات افقی جدید در رابطه با تولید و عرضه اطلاعات را ارائه نموده است و می بایست بطور همزمان امکانات موجود را در جهت فراگیری و ایجاد دانش، سازماندهی و به خدمت گرفت. ما می بایست در مرحله اول با بهره گیری از امکانات موجود موفق به فراگیری دانش بوده تا در ادامه امکان تولید، میسر گردد. بدیهی است با استفاده مناسب از دستاوردهای فن آوری اطلاعات و ارتباطات، می توان به سرعت اقدام به فراگیری دانش و در نهایت تولید علم نمود. شاید از زاویه فوق، بتوان مهمترین رسالت فن آوری اطلاعات و ارتباطات را ایجاد زیر ساخت. و بستر مناسب برای فراگیری و تولید علم در نظر گرفت. در جوامعی که توانسته اند زیر ساخت مناسبی ( صرفاً زیر ساخت ارتباطی مورد نظر نمی باشد) در رابطه با فن آوری اطلاعات و ارتباطات ایجاد نمایند، شرایط مناسب برای استفاده از «دانش» فراهم ومیزان تولید دانش در اینگونه جوامع ارتباط مستقیمی با زیر ساخت فن آوری اطلاعات و ارتباطات آنان دارد.

استفاده مناسب از دانش و بکارگیری ان در تمامی عرصه های زندگی و در نهایت تولید دانش، ارتباط مستقیمی با توسعه دارد.

همانگونه که پیشتر عنوان گردید. بین استفاده و تولید دانش با توسعه ارتباطی مستقیم وجود دارد.

قطعاً در جوامع توسعه یافته برآیند استفاده از دانش مثبت بوده و در ادامه با توجه به زیر ساخت ها و سیاست های تدوین شده، امکان تولید دانش فراهم می گردد.

«درآمد سرانه» ، یکی از شاخص های مهم به منظور سنجش میزان موفقیت برنامه های توسعه است.که همواره در آمار اعلام شده توسط سازمان ها ونهادهایی دولتی به آن استناد تا میزان موفقیت برنامه های توسعه، نشان داده شود. به منظور آشنائی با تاثیر دانش بر توسعه و در نهایت افزایش در آمد سرانه شهروندان یک جامعه، دو کشور غنا و کره جنوبی را بررسی می نماییم بر اساس مستندات بانک جهانی، چهل سال قبل، میزان درآمد سرانه دو کشور کره جنوبی و غنا معادل یکدیگر بوده است در حالی که امروزه در آمد سرانه کره ای ها، شش مرتبه بیشتر شده است. به عبارت دیگر شهروندان کره جنوبی شش برابر نسبت به شهروندان غنائی ثروتمند تر شده و یا مردم غنا نسبت به مردم کره جنوبی شش برابر فقیر تر شده اند. بر اساس بررسی انجام شده، بیش از پنجااه درصد نابرابری فوق، به استفاده موفقیت آمیز کره ای ها در رابطه با فراگیری و استفاده از دانش بر می گردد. استفاده موثر و موفقیت آمیز ازدانش، عامل اصلی شکوفائی و موفقیت اقتصادی در برخی کشورهای آسیایی بوده که از آن به عنوان «معجزه اقتصادی» نام برده می شود استفاده از سایر امکانات نظیر جاده ها، ساختمان ها، ماشین آلات کمتر از سی درصد سهم داشته است. از دیگر نمونه های موجود در این رابطه و نقش دانش و توسعه می توان به «انقلاب سبز» در آسیا اشاره نمود. در این رابطه با استفاده از روش های پیشرفته اقدام به ارتقاء سطح دانش و آگاهی افراد گردید و استفاده کنندگان با به کارگیری اندوخته های خود توانستند حرکتی عظیم و تحولی گسترده را در جامعه خود باعث گردند. در گذشته دانش (برای توسعه) از طریق کارشناسان و ارتباط مستقیم با فراگیران به آنان منتقل می گردید. بدیهی است در چنین مواردی میزان سرمایه گذاری محدود به قیمت و تعداد کارشناسان مورد نظری بود که می بایست رسالت انتقال دانش به مخاطبان خود را انجام دهند هندوستان، یکی از کشورهای موفق در این زمینه بوده که از رسانه های ارتباط جمعی نظیر رادیو و تلویزیون برای نشر دانش استفاده نموده است.

رادیو، تلویزیون، وتلفن های ثابت از جمله عناصر موجود در زیر ساخت فن آوری اطلاعات و ارتباطات، می باشند( کانالهای نشر اطلاعات)، انقلاب سبز، اولین تجربه موفقیت آمیز در زمینه استفاده از فن آوری اطلاعات و ارتباطات در آسیا می باشد.

افزایش و ارتقاء سطح دانش و آگاهی شهروندان یک جامعه دارای دستاوردهای بسیار مثبتی می باشد وشاید برخی از دستاوردهای به دست آمده در مرحله اول محسوس و یا ملموس نباشند( مثلاً ارتقاء سطح دانش شهروندان یک جامعه در رابطه با یک بیماری خاص که به دنبال آن کاهش و یا ریشه کنی بیماری را به دنبال خواهد داشت، ارتقاء سطح دانش شهروندان یک جامعه در رابطه با حوادث رانندگی که کاهش تصادفات و حوادث رانندگی را به دنبال خواهد داشت) ارتقاء سطح دانش تاثیر مستقیم و مثبتی بر کیفیت زندگی شهروندان یک جامعه را به دنبال داشته و شرایط مناسبی را برای توسعه همه جانبه فراهم می نماید.

با توجه به مطالب فوق می بایست. گفت، مهمترین رسالت فن آوری اطلاعات و ارتباطات، ارائه امکانات و زیر ساخت لازم برای تولید و توزیع دانش می باشد. بدیهی است از زاویه فوق و با توجه به ارتباط مستقیم استفاده و تولید دانش در یک جامعه با توسعه، می توان به اهمیت و جایگاه واقعی فن آوری اطلاعات و ارتباطات در ارتباط با توسعه همه جانبه بیشتر واقف گردید.

۲-۳- اجزای تشکیل دهنده فن آوری اطلاعات

فناوری اطلاعات نیز مانند هر تکنولوژی دیگری، دارای اجزای تشکیل دهند های است، لذا به منظور بررسی این اجرا لازم است. نوع نگرش به آن معین شود. دو نوع نگرش نسبت به فناوری اطلاعات موجود است:

الف) فناوری اطلاعات به عنوان بستر پیاده سازی

ب) فناوری اطلاعات به عنوان زیر سیستم های اطلاعاتی

از منظر بسته، پیاده سازی، می توان فناوری اطلاعاتی را به ۵ بخش تفکیک نمود:

۱- برخش نرم افزار: یعنی برنامه های کامپیوتری که به منظور دریافت، پردازش و تولید اطلاعات به کار برده می شوند.

۲- بخش سخت افزار: یعنی امکانات و منابعی که به منظور پردازش ( متن کامپیوترهای شخصی) و یا جهت ذخیره و بازاریابی اطلاعات(مثل دیسک، CD و …) استفاده می شود.

۳- بخش سخت افزار ارتباطی: امکاناتی که برای زیر ساختارهای فنی جامعه و به منظور ارتباط میان کامپیوترها و پشتیبانی فنی، مانند تلفن، خدمات مخابراتی و یا شبکه های کامپیوتری استفاده می گردد.

۴- نیروی انسانی: افرادی که در این تکنولوژی شاغل هستند و همچنین آنانی که مصرف کننده محصولات این فناوری می باشند.

۵- داده ها و منابع: داده ها به عنوان مواد اولیه و اطلاعات خام فناوری اطلاعات می باشند که رکن اصلی در کارکرد فناوری اطلاعات محسوب می گردد البته این داده ها باید قابل اعتماد، جدید و دقیق باشند.

۲-۴ ابزارهای فناوری اطلاعات

ابزارهای فناوری اطلاعات دارای قدمتی طولانی است. گر چه با ظهور پدیده اینترنت تحولات اساسی در عرصه ابزارهای IT به وقوع پیوسته است، اما نمی توان از ابزارهای اولیه فناوری اطلاعات و اطلاعاتی سختی به میان نیاورد. لذا به اجمال به معرفی برخی از آنها می پردازیم:

۲-۴-۱- رادیو

رادیو نخستین و شاید مهمترین رسانه ارتباط جمعی بود که توانست ارتباطات گسترده ای را در میان انسانها و در نقاط مختلف جهان برقرار نماید و نقش موثری در تبادل اطلاعات و آگاهی ها و افزایش سطح دانش و فرهنگ عمومی مردم ایفا نماید. تأسیس صدها شبکه رادیویی به زبان های مختلف و در موضوعات متنوع علمی، فرهنگی، هنری و اجتماعی و آموزشی و قابل دسترسی در سرتا سر جهان توانسته است جایگاه ویژه ای را در افکار عمومی پیدا کند، به نحوی که با وجود در عرصه های مختلف اطلاع رسانی همچنان رادیو دارای طرفداران زیادی است و شاید هم هر روز بر تعداد علاقمندان و شنوندگان آن افزوده گردد.

شاید قبل از پیدایش رادیو، کسی تصور نمی کرد که با پیشرفت تکنولوژی و فناوری، ابزاری اختراع گردد که بتواند پیام انسان ها را با کمترین هزینه و در کوتاهترین زمان به گوش جهانیان برساند.

۲-۴-۲- تلویزیون

با ورود تلویزیون حلقه ارتباطات و اطلاعات تکمیل شد، انتقال اطلاعات وآگاهی و ارتباطات از مرز صوت فراتر رفت و تصویر را همراه خود نموده و در نتیجه دارای جذابیت های فراوانی شد، به نحوی که امروزه یکی از پر طرفدارترین رسانه جمعی تلویزیون است و تقریباً آحاد جامعه با همه تفاوت های فرهنگی و اقتصادی از آن بهره مندهستند و ساعات مفید و موثری از اوقات فراغت انسانها را به خود اختصاص داده است تلویزیون توانسته است اطلاعات کامل و جامعی را از اتفاقات، تحولات و رویدادهای جوامع مختلف بشری به صورت کاملا مفید و موثر در اختیار انسان ها بگذارد و حتی به تعبیری به عنوان یکی از اعضای موثر خانواده همراه و همدم زندگی آدمیان گشته و بعضاً جایگزین و با نقش برتر در هدایت و تربیت اعضای خانواده را عهده دار گشته است و می رود تا متأثیر نمودن نهاد خانواده، ارتباطات درون خانوادگی و حتی اجتماعی، را معنی دیگری بخشد و علیرغم برخی از معایب و اثرات مخرب و منفی همچنان موثرترین، پرطرفدارترین و مهمترین و فراگیرترین ابزار فناوری اطلاعات است.

۲-۴-۳- تلفن

از دیگر ابزارهای مفید و موثر فناوری اطلاعات، تلفن می باشد. گر چه از اختراع تلفن توسط الکساندر گراهام بل، بیش از یک قرن میگذرد(۱۸۷۶ میلادی ) اما همچنان پر طراوت و بسیار موثر و کارآمد نقش تعیین کننده ای در توسعه فناوری اطلاعات ایفا می کند، به نحوی که همچنان مفاهیم نوین فناوری اطلاعات بدان نیازمند است و اصولا شرط کار آمدی فناوری ارتباطات و اطلاعات، تقویت زیر ساخت های مخابراتی و ارتباطی است.

تلفن ارتباط انسان ها را با هم سرعت می بخشد. به راحتی در انتقال و مبادله اطلاعات فی مابین، نقش اساسی ایفا می کند. و با کمتری هزینه بیشترین حجم اطلاعات و با سرعت بالا را مبادله می نماید. این امر با گسترش تلفن های همراه، تلفن های اینترنتی و فاکس و … همچنان به روز آمدی و اثر بخشی خود در جهت رفاه و سربلندی بشریت می اندیشد.

۲-۴-۴- کامپیوتر

کامپیوتر از ابزارهای مفید فناوری اطلاعات است و شاید با ظهور کامپیوتر ، فناوری اطلاعات وارد مرحله جیدید ازحیات اجتماعی خود شده باشد. به نحوی که امروز نقطه اتکای شبکه های اینترنتی از یک طرف و ابزارهای سنتی فناوری اطلاعات همچون تلویزیون، ویدئو، رادیو و ضبط و پخش از طرف دیگر کامپیوتر می باشد. کامپیوتر با برخورداری از ظرفیت سازی و ذخیره سازی اطلاعات در درون خود و با ارائه خدمات گسترده صوتی، تصویری، نوشتاری و گفتاری توانمندی منحصری را در خود جای داده است.

۲-۴-۵- اینترنت

اینترنت از مفاهیم نوین اطلاع رسانی و فناوری اطلاعات است وگرچه از قدمت و سوابق طولانی برخودار نیست (حدود ۴ سال) اما به سرعت توانسته است همه ابزارهای سنتی اطلاع رسانی را متاثر نماید و توانمندی های جدیدی را برای توسعه فناوری ارتباطات واطلاعات به ارمغان آورد، به نحوی که امروزه یک نگرانی فردی و اجتماعی در زمینه های اقتصادی، تجاری، آموزشی ، بازرگانی، مدیریت وحتی امنیت ملی کشورها وملت ها به وجود آمده است، از بین بردن فاصله های دور ونزدیک، تولید وعرصه گسترده همه نوع اطلاعات و منابع با ارزان ترین هزینه و کمترین زمان ومکان، تحولات اساسی در عرصه های «مدیریت و قدرت»، گسترش «تجارت الکترونیکی»، عرصه آموزش الکترونیکی از جمله خدمات و دستاوردهای گسترده اینترنت است.

اینترنت در واقع یک شبکه گسترده جهانی است که با اتصال رایانه ها به همدیگر، ضمن حفظ وامنیت اطلاعات موجود، در شبکه ها قابلیت های جدیدی را به صورت همزمان در همه شبکه ها به صورت online فراهم می نماید. گرچه آن در ابتدا با اهداف نظامی پیش بینی شده بود اما امروزه بزرگترین پشتوانه برای مراکز پژوهشی و علمی و آموزشی است به نحوی که توسعه فناوری اطلاعات با توسعه علمی و پژوهشی جامعه ارتباط معنی داری پیدا نموده است. تلاش وزارت علوم برای تغییر ساختار آن نهاد در قالب وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از این حیث قابل تحسین است و این می تواند نویدبخش گام های اساسی در پیوند بین علم و فناوری اطلاعات در جامعه باشد.

اینترنت موجب شناسایی، کشف و رشد استعدادهای جوامع بشری است. روح تحقیق، پژوهش خلاقیت وابتکار را در محققین احیا می کند، فراگیران را از هر نوع خدمات اطلاعاتی و ارتباطی بهره مند می گرداند. توانمندی اینترنت در آغاز مختص به e-mail (پست الکترونیکی) بود و برای ارسال مراسلات مکتوب با توجه به سرعت زیاد و هزینه بسیار کم مورد بهره برداری قرار گرفت؛ اما دیری گذشت که این توانایی به صورت شتابان افزایش یافت و ظرفیت های جدید همچون Telnet و web را به جامعه ارزانی داشت به نحوی که امروزه web یکی از خدمات بسیار مفید، موثر و پرطرفدار اینترنتی است وعمده خدمات اینترنت از طریق شبکه وب انجام می شود . به طور خلاصه اینترنت دارای پنج ویژگی مهم است:

الف) چند رسانه ای ب) فوق متن ج) تعاملی بودن د) دارای خصیصه بایگانی بودن ه) مجازی بودن

الف) چندرسانه ای : اصطلاح چندرسانه ای به معنی کاربرد رسانه های مختلف برای انتقال اطلاعات است.

ب) فوق متن : اینترنت از متن خطی سنتی متفاوت است و پیوندهای مربوط را ارایه می کند. متون آموزشی سنتی کاملاً به صورت خطی عملا خود را در دستیابی به اطلاعات مورد نظر خود، در زمان کوتاه محدود می کند واصطلاح Hyper به معنی حرکت محیط بدون محدودیت های خطی و توالی های این محیط می باشد.

ج) بایگانی بودن: امکان دسترسی به داده های اطلاعاتی مختلف، جستجوی آنها و مقایسه و سازماندهی اطلاعات را می دهد.

د) مجازی: در اینترنت فرد با واقعیت مجازی سر و کار دارد، در چنین فضایی، کاربرد جهان را با ادراک بی واسطه تجربه می کند. درفضای مجازی فاصله فیزیکی از بین می رود حتی اگر تلویزیون و تلفن این خصوصیت را داشته باشد. مردم اینک قادرند همزمان وارد بحث وگفتگو شوند وفارغ از مکان اقلیمی خویش، تعامل اجتماعی داشته باشند.

هـ) تعاملی بودن: اینترنت ارتباط متقابل و تعاملی افراد، سازمان ها و فعالیت ها را فراهم می کند و بدون کمترین محدودیتی انسان می تواند با هر آن چه پیرامون خود است، تعامل داشته باشد.

تصاویر رادیوگرافی

بافتهایی که در مسیر تابش اشعه x قرار دارند این اشعه را با درجات مختلف جذب می کنند این تفاوتها در تصاویر رادیو گرافی ارزشمند است ( جدول و شکل ۱۱ )
دسته بندی پزشکی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۲۰۱ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۶۱

تصاویر رادیوگرافی

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

فصل اول : اصول اولیه

تصاویر رادیوگرافی :

بافتهایی که در مسیر تابش اشعه x قرار دارند این اشعه را با درجات مختلف جذب می کنند . این تفاوتها در تصاویر رادیو گرافی ارزشمند است ( جدول و شکل ۱-۱ )

شکستگی :

وقتی یک شکستگی باعث جدا شدگی بین قسمتهای استخوان می شود اشعه x که از بین فاصله ایجاد شده عبور می کند بوسیله استخوان جذب نمی شود که باعث ایجاد یک خط سیاه (lucext) در رادیو گرافی می شود .

گاهی اوقات قسمتهای استخوانی می تواند بر روی هم همپوشانی ایجاد کنند که نتیجه آن افزایش ضخامت جذب اشعه x توسط استخوان و بدنبال آن یک منطقه سفید تر ( اسکروتیک یا بادانسیته بیشتر ) در گرافی دیده می شود ( شکل ۲-۱ )

اصل دو نما :

□ خیلی شکستگی ها و در رفتگی ها در یک نمای منفرد قابل تشخیص نمی باشد ( شکل ۳-۱ ) بطور منطقی دو نمای استاندارد ، معمولا با دو زاویه عمود بر یکدیگر لازم می باشد.

□ نمای رادیوگرافی یک شکستگی بستگی به جداشدگی یا بر روی هم خوابیدن قطعات دارد . این مسأله همیشه رخ نمی دهد و ناگریز بعضی شکستگی ها در دو نمای استاندارد هم دیده نمی شوند.

□ در محل هایی که تشخیص شکستگی ها مشکل می باشد بصورت روتین بیشتر از رونمای رادیوگرافی درخواست می شود . این محلها شناخته شده می باشند ( مثل یک شکستگی اسکافوثیه مشکوک )

شواهد غیر مستقیم یک شکستگی:

علائم رادیو گرافی خاصی در بافت نرم وجود دارد که می تواند نشانگی یک شکستگی باشد.

این علائم شامل جابجایی بافت چوبی آرنج ( شکل ۹۳ و ۹۶ ) یک حضور یک سطح هوا ( زانو ، جمجمه ) می باشد .

موقعیت بیمار و مسیر تابش اشعه x

□ دانستن موقعیت بیمار هنگام تهیه مکیشه رادیولوژی مهم می باشد . کلیشه ممکن است در وضعیت ایستاده یا خوابیده تهیه شود.

□ یک سطح مایع فقط وقتی دیده می شود که تابش اشعه x بصورت افقی صورت گیرد ( اشعه موازی با سطح باشد ) . تابش عمودی ( تابش اشعه عمود بر سطح باشد) نمی تواند سطح مایع را نشان دهد .

توصیف شکستگی :

ظاهر رادیوگرافی شکستگی نیاز به یک توصیف طبق یک الگوی ثابت دارد که با ترمینولوژی پذیرفته شده ای بکار می رود (جدول ۱-۲ و ۱-۳ )

بعضی تظاهرات طبیعی رادیوگرافی که می تواند شکستگی را تقلید کند.

مهمترین نکته در تشخیص اینکه یافته رادیولوژی خاصی صحیح است یا خیر ارتباط آن با بالین بیمار می باشد .

مکرراً لازم است که بیمار جهت پیدا کردن تورم یا تندرنس در یک محل خاص معاینه شود تا ارتباط صحیح آن با تظاهر رادیوگرافی بررسی شود.

علائم عروقی :

عروق تغذیه کننده ممکن است بصورت یک خط سیاه (Lucezt ) در کورتکس یک استخوان بلند دیده شود .( شکل ۷-۱ ) این خط ممکن است یک شکستگی را تقلید کند .

در کلیشه یک خط عمودی که بطور مایل از میان فقط یک کورتکس استخوان ( از لبه داخلی کورتکس به لبه خارجی آن ) عبور می کند دیده می شود و یا در انتهای یکی از لبه ها بصورت یک نمای اسکروتیک ( دانس ) دیده می شود.

استخوانهای فرعی :

این استخوانهای کوچک می تواند قطعات شکستگی را تقلید کند. این استخوانها بیشتر اطراف مچ پا و پا دیده می شود .

□ استخوان فرعی یک لبه اسکلروتیک ( سفید ) کاملاً مشخص دارد ( شکل ۸-۱ ) و استخوان های مجاور استخوان فرعی کاملاً طبیعی هستند.

□ قطعه شکسته شده در یک انتها یا لبه اسکلروتیک ندارد یا نامنظم است ( شکل ۹-۱ ) معمولا یکی از استخوانهای مجاور نیز یک لبه نامنظم دارد که مطرح کننده محل اولیه قطعه شکسته می باشد

اپی فیر و سطوح رشد

گاهی اوقات یک صفحه رشد ممکن است با شکستگی اشتباه شود . تشخیص بین طبیعی یا غیر طبیعی بودن مشکل می باشد ( شکل ۱۰-۱ ) وقتی که تشخیص مسحل می باشد بهتر است با یک متخصص و فرد با تجربه بیشتر مشورت کرد مثلا ً اطلس reafs می تواند مفید باشد.

دانستن آناتومی طبیعی

تفسیر صحیح نماهای رادیولوژی بستگی به مقدار اطلاعات صحیح از اصول آناتومی استخوان دارد برای آزمودن دانش خود روی زیرنویس را بپوشانید و استخوانها یا سایر ساختمانهای مورد نظر در سه صفحه بعد را نام ببرید.

فصل دوم : جمجمه

□ بدنبال یک آسیب خفیف به سر نیاز کمی به گرافی جمجمه می باشد . دلایل این موضوع بر اساس متا آنالیز یست مطالعه در مورد ضربه سر ایجاد شده است .

□ طرفداران استفاده کمتر از گرافی جمجمه پیشنهادی مبنی بر اینکه تمام بیماران مبتلا به ضربه خفیف به سر باید جهت سی تی اسکن ارجاع شوند ندارند.

یک نکته اساسی این است که سی تی اسکن فقط در بیمارانی اندیکاسیون دارد که شرایط بالینی آنها مطرح کننده یک دلیل منطقی مبنی بر امکان حضور خونریزی داخل مغزی قابل درمان می باشد .

□ تفسیر یک گرافی جمجمه در شیرخواران و کودکان دچار ضربه به سر مشکلاتی را ایجاد می کند . افتراق یک سوچو راز شکستگی ، یا یک شکستگی ازسوچور فرعی ، بسیار مشکل است .

یک اطلاع اساسی از موقعیتها و ظاهر عمومی این سوچورها در کاهش تعداد این تشخیصها اشتباه کمک می کند.

آناتومی:

خیلی مشکلات به این دلیل اتفاق می افتد که یک ظاهر طبیعی و نرمال می تواند با یک انیورمالینی اشتباه شود.

□ سوچورهای طبیعی و سوچورهای فرعی :

□ سه سوچور بزرگ : لامبدولید کورونال Coronal ،ساژیتال Sagital ( شکل ۲-۴ و ۵-۲ )

□ سوچورهای کوچکتر اطراف استخوانهای ماستوئید

سوچورهای فرعی شایع در بعضی شیرخواران و کودکان کوچکتر دیده می شود .

سوچور metopic

شایع ترین سوچور فرعی که در بالغین دیده می شود ( شکل ۶-۲ )

□ آثار عروقی : تأکید بر

محل های شکافها و مارکرهای عروقی شایع

تظاهرات رادیوگرافی که می تواند در تشخیص بین یک شکستگی و مارکر عروقی افتراق بدهد ( جدول ۱-۲ )

سینوس استئوئید طبیعی :

– در کودکان جوان هواگیری نشده است

– در بالغین محتوی هوا می باشد مقدار هواگیری این سینوس که در افراد مختلف کاملاً متفاوت است که باعث تظاهرات مختلف رادیوگرافی می شود ( شکل ۷-۲ ).

□ آسیبها در بالغین و کودکان بزرگتر

تشخیص یک نمای غیر طبیعی آسان است . فقط چهار حالت وجود دارد که نشان دهنده شکستگی است که یکی از آنها خیلی نادر است .

گرافی ها باید طبق یک روش سیستماتیک بررسی و کنترل شوند .

نگاه سیستماتیک به گرافی جمجمه سه مرحله ای می باشد :

مرحله ۱:

بررسی دقیق محلی که با محل تروما مطابقت دارد . از یک نور روشن یا ( درورایک یک پنجره ) اگر لازم است باید استفاده شود .

مرحله ۲ :

دنبال سه حالت غیر طبیعی مهم بگردیم :

□ شکستگی خطی ، بصورت یک خط سیاه (Lucent ) دیده می شود ( شکل ۹-۲ و ۱۲-۲ )

□ شکستگی فرو رفته ( depressed ) یک منطقه سفید داسن یا خطوطی موازی سفید که مربوط به Overlap یا چرخش قطعات شکسته شده می باشد ( شکل ۱۱-۲ و ۱۲-۲ )

□ سطح مایع در سینوس اسفنوئید . این حالت در گرافی نیم رخ ( اترال ) هنگامی که تابش اشعه x بصورت افقی باشد دیده می شود .

سطح مایع :

۱-نشاندهنده خونریزی یا Cst داخل سینوس می باشد و نشاندهنده شکستگی قاعده جمجمه است .

۲-ممکن است تنها یافته غیر طبیعی در گرافی باشد . تشخیص سطح مایع می تواند بر Maragment مؤثر باشد به این صورت که شکستگی که سینوس اسفنوئید را در گیر کرده است یک شکستگی ترکیبی باشد.

مرحله ۳ : بدنبال یک یافته غیر طبیعی نادر باشید هوای Intracramfial ( داخل جمجمه) :

در جستجوی یک منطقه سیاه ( لونست ) در هر کدام از موقعیتها ی زیر باشید :

در ناحیه فرونتال ، در Basal Cisterne ، بین سولکوس های مغزی و بربطن های طرفی ( شکل ۱۶-۲ )

در زمینه یک ضربه به ظاهر خفیف سر ، حضور هوای داخل جمجمه نشان می دهد که یک شکستگی سینوس فرونتال یا سینوس x اسفنوئیه وجود دارد .

صدمات در شیرخواران و T.DDLER

ارزیابی گرافی جمجمه در یک نوزاد ، شیرخوار ، کودکان سنین مدرسه نیازمند یک بررسی مرحله به مرحله موشکافانه و دقیق می باشد .

در نظر گرفتن شرایط بالینی بسیار مهم می باشد تا نه چیزی از قلم بیفتد و نه یک آسیب غیر ترمایی ( NAS) به اشتباه تشخیص داده شود .

سوال : این یک سوچور است یا یک شکستگی ؟

اصول عمومی ۱ :

سوچورهای پهن در نوزادان طبیعی است .

یک سوچور طبیعی جمجمه ، یک سوچور فرعی ، یا یک استخوان کرمی شکل ( Wormian ) می تواند یک شکستگی را تقلید کند.

سوچورهای فرعی شایع هستند و قسمتی از رشد و نمو طبیعی می باشند.

آگاهی از موفقیت و ظاهر سوپورهای فرعی شایع ، می تواند در کاهش اشتباهات تشخیص کمک کند .

تهیه گرافی در شیرخواران خیلی مشکل می باشد . نمای Townes ( جهت بررسی تروما به ناحیه اکسی پوت ) و یا نمای AP فرونتال ( جهت بررسی تروما به سایر قسمتها ) مکرراً دچار اشتباه تکنیکی می شوند که معمولاً سرکمی چرخش دارد .

اصول عمومی دوم :

سن بسته شدن یک سوچور فرعی در افراد مختلف متفاوت است .

سوچورهای فرعی در بعضی از نوجوانان و همچنین گاهی بالغین نیز باقی می ماند ( شکل ۶-۲ )

موقعیت سوچورهای نرمال و سوچورهای فرعی شایع ( جدول ۲-۲ ) در شکل های ۳۵-۲ و ۱۷-۲ مشخص شده است.

افراد مختلف اسمها و کلمات مختلفی را جهت توصیف سوچورها بکار می برند .

ارزیابی بالینی جهت بررسی گرافی جمجمه در شیرخواران و نوجوانان ( ToDDLENS )

اول : محل ضربه را بررسی کنید .

بدنبال شواهد یک شکستگی طبق مرحله اول و دوقسمت اول مرحله دوم بررسی که در بالغین ذکر شد باشید.

دوم : ارزیابی نمای فرونتال :

□ دنبال سوچور لامبدوئید Lambdoid باشید.

دیدن یک یا چند استخوان wormon ( کری ) بسیار شایع می باشد و یک یافته طبیعی به حساب می آید . این استخوانها یک منطقه کوچک از جمجه ( و گاهی تا یک تا دو سانتیمتر ) می باشند که بطور کامل با سوچور احاطه می شود.

سوچور لامبدوئید Lambdoid سوچور ساژتال را در خط وسط قطع می کند.

در نمای فرونتال سوچور سوچورساژتیال معمولا کوتاه دیده می شود .

□ در جستجوی سوچورساژتیال باشید.

وقتی که سوچور ساژتیال ،سوچور کرونال ، سوچور ساژتیال تمام شده است اگر این سوچور تا زیر این نقطه ادامه یابد بیمار دارای سوچور متوپیک ( metopic ) است .

این سوچور فرونتال را به دو نیم تقسیم می کند ( شکل ۱۹-۲ و ۲۰-۲ ) سوچور metopic شایعه ترین سوچور فرعی در کودکان است که گاهی تا سن بلوغ و بعد از آن نیز پابرجا می ماند .

□ استخوان پریتال را بررسی کنید.

آیا سوچور فرعی پریتال وجود دارد ؟

بین تمام سوچورهای فرعی اینها یکی از سوچورهایی هستند که بیشتر از بقیه ایجاد سردرگمی و اشتباه می کنند این سوچورها ممکن است کامل یا ناکامل باشد ( شکل ۲۱-۲ و ۲۲-۲ و ۳۱-۲ ) و می تواند در نمای فرونتال دیده شوند .

ارزیابی نمای Towne’s :

□ استخوان اکسی پوت را بررسی کنید دنبال سوچورهای طبیعی بگردید ( شکل ۲۴-۲ ). ممکن است سوچورهای فرعی نیز دیده شوند .

سوچور Mendosal : میتواند در هر دوطرف دیده شود . کامل یا ناکامل باشد که بیشتر ناکامل است ( شکل ۲۵-۲ و ۲۶-۲ ).

سوچورهای ناکامل جانبی و خط وسط : این سوچورهای فرعی خیلی نادر می باشند این سوچورها از لبه خلفی فورامن مگنوم به طول cm 2-1 ادامه دارند .

این سوچورها معمولا فقط در نمای Towne’s که با کیفیت خوب تکنیکی تهیه شده باشد دیده می شوند .

محل اشتباه و خطا :

ظهور یک سوچور Squaxosal طبیعی در نمای فرونتال یا Towner’s میتواند فرد را گیج کند به این دلیل که در یک طرف جمجمه بصورت مماس قرار داشته و می تواند یک شکستگی خطی را تقلید کند .

تشخیص اشتباه شکستگی هنگامی که دو سوچور Squaxosal بصورت غیر قرینه رشد می کنند و یا بیمار کمی در هنگام تهیه کلیشه چرخش دارد بیشتر روی می دهد .

سوم : ارزیابی نمای لترال ( شکل ۲۸-۲ )

سوچورساژتیال در این نماد با توجه به موازی بودن سوچور با فیلم معمولاً دیده نمی شود و به همین دلیل سوچور metopic هم دیده نمی شود.

اگر بیمار مختصر چرخش داشته باشد دو شیار سوچور کرونال و همچنین سوچورهای لامبدوئید ( Lambdoid ) بصورت دو خط موازی دیده می شود ( شکل ۲۹-۲ ).

سوچورهای فرعی پرتیال در این نماد بهتر دیده می شوند ( شکل ۳۱-۲ و ۳۳-۲ )

بدنبال سوچور لامبدوئید Lambdoid بگردید همانطور که این سوچور به کف جمجمه ( در حدود استخوان ماستوئید ) نزدیک می شود سوچور پیچیده تر بنظر می رسد ( شکل ۲۹-۲ و ۳۳-۲ ).

این ظاهر پیچیده به دلیل هم پوشانی سوچورهای اکسیپتیو ماستوئید طبیعی در سمت راست و چپ ایجاد می شود .

( Pccip.tamestoid )

همچنین در پشت محل این پیچیدگی و بالای سوچور لامبدوئید ( Lambdoi- )یک سوچور طبیعی وجود دارد و گاهی نیز ممکن است یک سوچور فرعی دیده شود.

چهارم :

همیشه سه اصل را بکار ببرید:

هرگاه که یک خط سیاه ( لوسنت ) در گرافی جمجمه یک کودک یا شیرخوار تشخیص داده شد باید در دو گرافی ( رخ و نیم رخ ) با ۰ در دو نمای رخ و نیم رخ این خط کنترل و بررسی می شود .شکل (۳۶-۲ ) که این نماها تکمیل کننده یکدیگر می باشند .

یافته های رادیو لوژیکی باید با شرح حال و معاینه فیزیکی بیمار ارتباط داشته باشند .

خیلی دقت کنید که زود و سریع قضاوت نکنید . پیگیری وقت نظر داشتن یک ضایعه غیر طبیعی می تواند کمک کننده باشد .

وقتی که یک ضایعه غیر طبیعی تشخیص داده شد احتیاط و پیگیری کامل و آگاهانه لازم است .

فصل سوم : صورت

اصول رادیو گرافی

قسمت میانی صورت و چشم

تعداد نماهای رویتن در مراکز بیمارستانی مختلف متفاوت است .

گرافی های شایع

معلوما یک پروتکل که شامل دو نما می باشد بکار می رود .

□ رادیوگرافی Upward فرونتال زاویه دار نمای occiptonental ( OM ) ( شکل ۱-۳ )

□ یک نمای OM با افزایش مقدار بالا بودن صورت نمای OM30° (شکل ۲-۳ ).

روشهای جایگزین:

۱-فقط یک نمای om استفاده شود .

۲-یا یک نمای OM30° یا۱۵° om گرفته شود .

یک گرافی که زاویه آن به بالا باشد می تواند خیلی شکستگی ها را رد کند .

گرافی نیم رخ ( لتدال ) بلا استفاده می باشد و هیچ کاربرد خاصی ندارد.

روی هم افتادن استخوان باعث می وشد که ارزیابی آناتومی رادیو گرافی در این نما مشکل باشد . در عمل ،گرافی نیم رخ نمی تواند اطلاعات مهمی در شروع ارزیابی به یک ترو، و ضربه به اطلاعات ها اضافه نماید .

مندبیل:

□ خیلی از مراکز تجهیزات لازم برای تهیه یک نمای توموگرافی unwrappel ازتمام مندبیل را دارا می باشند (شکل ۳-۳)که به عنوان OPG (Orthepanfomegra )شناخته می شود .

این نمای پانورامیک معمولاً هم شکستگی های مندبیل را نشان می دهد گاهی شکستگی ها بین سمفید مندیبل تشخیص داده نمی شوند.

□ تجهیزات OPG نمای مایل از مندیبل را نیز می تواند تهیه کند هنگامی OPG یک ضایعه غیر طبیعی نشان می دهد به نمای PA (روبرو) برای تشخیص محل های دیگر شکستگی مفید می باشد.

نمای PA تنه مندیبل را بخوبی نشان داده ونماهای خاص باراموس مندیبل ایجاد می کند(شکل ۴-۲).

استخوان بینی:

ارجاع جهت انجام گرافی استخوان بینی لازم نیست حتی اگر یک شکستگی در معاینه بالینی مشخص باشد گرافی فقط هنگامی که نیاز به جراحی اختصاصی می باشداندیکاسیون دارد.

آناتومی :

در دو نمای OM □ لبه های تحتانی وفوقانی چشم سینوسهای فرونتال به قوسهای زایگوماتیک وماگزیلار با همپوشانی کمی با سایر استخوانها دیده می شوند(شکل ۱-۳و۲-۳ ).

□ قوسهای زایگوماتیک که محل های شایع تروما هستند به آسانی تشخیص داده می شود هر قوس شبیه یک خرطوم فیل می باشد (شکل ۵-۳) .

تحولات کشاورزی در شرق مدیترانه

در اصطلاح نوسنگی یعنی دوره انتقال از گرد آوردی شکار به تولید غذا می باشد، دوره ای که بشر دچار تحول و دگرگونی در فناوری تولید غذا(کشاورزی) ، معماری ، تولید سفال، اهلی سازنده، شد ، که این روند را می توان در گستره هلال حاصلخیز جست
دسته بندی کشاورزی و زراعت
فرمت فایل doc
حجم فایل ۶۵ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۰۶

تحولات کشاورزی در شرق مدیترانه

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

فهرست مطالب

۱-پیشگفتار…………………………………………………………………………………. ۳

۲-مقدمه ……………………………………………………………………………………… ۶

۳-محیط زیست در مناطق کوهستانی زاگرس در غرب ایران ۹

۴-دشت دهلران …………………………………………………………………………. ۱۳

۵-تپه بزمرده …………………………………………………………………………. ۱۵

۶-منطقه کنکاور در زاگرس مرکزی ……………………………………… ۱۹

۷-تپه گنج دره…………………………….. ۲۰

۸-تپه آسیاب ……………………………… ۲۴

۹-تپه گوران ……………………………… ۲۶

۱۰- اوضاع جغرافیایی بین النهرین …………….. ۲۹

۱۱- پیشینه مطالعاتی عراق …………………… ۳۲

۱۲- زاوی شمی شانیدر ……………………….. ۳۴

۱۳- کریم شهیر …………………………….. ۳۹

۱۴- جارمو………………………………….. ۴۰

۱۵- اهلی سازی گیاهان ………………………. ۴۴

۱۶- اهلی سازی حیوانات ……………………… ۵۱

۱۷- تغییرات آب و هوا در دوره نوسنگی …………. ۵۶

۱۸- سیر تغییر و تحولات در دوران نوسنگی………… ۵۷

۱۹- معماری ……………………………….. ۷۴

۲۰- پیکرک ………………………………… ۸۵

۲۱- تجارت ابسیدین …………………………. ۹۰

۲۲- نتیجه ……………………………… ۹۷

۲۳- عکس………………………………… ۱۰۰

۲۴- گاهنگاری……………………………. ۱۱۲

۲۵- منابع………………………………. ۱۲۲

«پیشگفتار»

در اصطلاح نوسنگی یعنی دوره انتقال از گرد آوردی شکار به تولید غذا می باشد، دوره ای که بشر دچار تحول و دگرگونی در فناوری تولید غذا(کشاورزی) ، معماری ، تولید سفال، اهلی سازنده، شد ، که این روند را می توان در گستره هلال حاصلخیز جست.

به دلیل نامناسبی شرایط زیست محیطی منطقه، ناامنیتی را برای بقای زیست به وجود آورد که این عامل نیازی را می طلبید تا بشر این چالش ها را پر کند و در مضیقه قرار گرفتن محتیاجات زندگی، مسبب یکسری ابداعاتی شد که این تحولات را می توان از دوره فراپارینه سنگی پیدا کرد که با تجربه اندوزی که بشر کرده بود توانست زمینه یکسری از تحولات شود.با توجه به مطالعاتی که باستان شناسان بر روی گرده های دریاچه زریبار در کرمانشاه انجام داده اند شرایط دما و بارش نوسنگی را مطلوب عنوان کرده اند به طوری که شرایط برای کشاورزی اولیه فراهم بود و تمام محوطه های نو سنگی زاگرس در کنار منابع آب و زمینهای قابل کشت و دسترسی به حیوانات وحشی واقع شده اند که تعداد شان کم و پراکنده اند استقرار معمولی این دوره ۵۰ تا ۱۰۰ نفر ساکن را در بر می گیرد که یا در درون ارودگاه چوبی یا خانه های چاله ای و بعداً در خانه های چینه ای / خشتی زندگی می کردند.

در دوره نوسنگی آغازین ۸۵۰۰-۹۵۰۰ ق.م می توان محوطه های استقراری موقتی را بر فراز دامنه ها دید که با معماری حفره ای (کلبه ای ) یا پناهگاه چوبی با اقتصاد معیشتی کشاورزی دیمی و شکار و گرد آوری نباتات و حیوانات وحشی عنوان کرد که در این شرایط آب و هوا به صورت پر باران بوده که شرایط کشت و زرع را فراهم کرده بود.

از دوره نوسنگی قدیم و دوره های بعد آن می توان استقرارها را بر روی دشت ها رویت کرد خانه ها به صورت چهار گوش با مصالح چینه وحشت به صورت زاویه دارو با اندود کف و دیوارها، تقسیمات اتاق ها… را می توان دید و استفاده از سفال با فناوری ادغامی از خاک رس و آب و کاه بود و ابزارها را از جنس سنگه چخماتی و ابسیدین چوب، استخوان، می ساختند، و استفاده از ابزارهای مرتبط با غلات کشاورزان مثل سنگ آسیاب، هارون، دسته هاون و برک ساب… را از سنگ آهک می ساختند و پیکرک های خشن و تجریدی را از جنس گل به صورت حیوانی و انسانی می ساختند و استفاده از ابزارهای فرامعیشتی مانند آویزه ها و گردنبندها… را دید و نیز اجساد را در زیر کف اتاق ها یا دیوارخانه ها دفن می کردند. و نیز فعالیتهای برون مرزی چون تجارت ابسیدین از آناتولی و فیروزه را از افغانستان و صدف را از خلیج فارس در میان مناطق دید.

بیشترین داده اطلاعاتی نوسنگی در گستره هلال حاصلخیز می باشد چرا که شروع استقرار در سایت های نوسنگی در آسیای مرکزی و شمال شرقی ایران با یک وقفه هزار ساله شروع می شود. در نتیجه شروع نوسنگی را می بایست بر اساس مقتضیات زمانی و مکانی در هر منطقه مطالعه کرد.

مقدمه:

قدیمی ترین نمونه های تحولات کشاورزی را در شرق مدیترانه (لوانت) جستجو کرد، چرا که شواهد وجودی از سایت دوره فراپارینه سنگی در حوالی ۱۱۰۰۰ سال را نشان می دهد که اولین قدم کشاورزی در آن تجربه شد.

آغاز نو سنگی در ایران در حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش آغاز شد که کم کم با استقرار در دامنه ها و بعد در دشت ها فرآیند اهلی کردن گیاهان و نباتات را در این برهه زمانی جست که اهلی کردن بز و گوسفند را در شمال بین النهرین و مناطق زاگرس واهلی سازی خوک و سگ و گاو را در آناتولی و حوالی شمال بین النهرین صورت گرفت، و مهمترین اقتصاد معیشتی دوره نوسنگی را گیاهان چون گندم ، جو، عدس و حیواناتی چون بز، گوسفند ، خوک، گاو تشکیل می دادند. که این گستره کم کم در کل جهان شمول را دربر گرفت.

تحولات و ابداعات در دوره نوسنگی را می بایست بر پایه مقتضیات زمانی و مکانی مناطق مطالعه کرد زیرا هر منطقه دارای شرایط خاص خود است و این فرآیندهای آغازین نوسنگی را با توجه به تحولات و ابداعات مردمان آن منطقه مطالعه کرد.

حفریاتی که باستان شناسان خارجی و داخلی در محدوده هلال حاصلخیز انجام داده اند کم و محدود است وبا توجه به گزارشات و مقالات آنها یک شبهه ای در میان آنها وجود دارد که تحلیل کلی در آنها دیده نمی شود چرا که هر داده سایت ها در هر منطقه ای دارای شرایط خاص محیطی منطقه و مردمان آن وابسته است و با توجه به کمبود حفریات و شرایط خاص پراکندگی سایتها تحلیل درستی تا به امروز نشده است. و این هماهنگی بستگی به حفریات سایت های آتی و تحلیل بازنگری مجدد در آنها می بایست انجام داد و با مطالعه این فرآیند ها می توان به بعد معیشتی و فرامعیشتی دوره نو سنگی پی برد که تا حدودی از وضعیت ساختاری در سایت های بزمرده، گوران، آسیاب، جارمو، کریم شهیر، شانیدر، زاوی چمن بوده است(نقشه شماره ۱)

طرح سوال:

۱-چه معیاری باعث تحولات و ابداعات در دروه نو سنگی شده است.

۲-نقش محوری انسان درفرآیند نوسنگی شدن چه بوده است.

۳-آیا دگرگونیها و نواوریهای بنیادی تکنولوژی و معماری با معیشت کشاورزی آغاز شد.

با توجه به این کمیت ها این نگارنده سعی نموده با توجه به مطالعات کتابخانه ای و در ارتباط با اسناد و مدارک مقالات سعی در پایان از جناب دکتر روح الله یوسفی که این نگارنده رادر جهت نگرش به موضوع تحقیق یاری کرده است کمال تشکر را دارم و از مسئول کتابخانه موزه ملی و مسئول کتاب خانه پژوهشکده ومسئول کتابخانه بریتانیا که این نگارنده رادر جهت فراهم کردن و دردسترس قراردادن منابع تحقیق مطالعه آنها و عکاسی از طرح ها، و نقشه ها سپاسگزاری از آنها را برخورد لازم می دانم.

حامد یوسفیان

محیط زیست در مناطق کوهستانی زاگرس در غرب ایران

۱- منطقه زاگرس مرتفع:

این منطقه از طریق جاده ای که بغداد را از راه کرمانشاه- همدان به فلات مرکزی ایران پیوند می دهد به دو منطقه شمالی و جنوبی تقسیم شده است که هر یک محیط زیست ویژگیهای جغرافیایی خود را دارد دامنه کوهها را پسته و بلوط به صورت نسبتا متراکمی پوشانده است در شمال تقریبا کردستان ایران بارندگی نسبتا زیاد است اما به علت ساختار جغرافیایی و ناهموار بودن زمین آب کافی برای کشاورزی مقدور نیست.

دره های خاکی و قابل کشاورزی محدود و دور از یکدیگرند در جنوب و غرب لرستان امروزی میزان بارندگی بسیار پایینتر است و در واقع ارتفاع زیاد و زمستانهای سرد بستری خوبی برای کشاورزی نیست.

دره های کرمانشاه شاه آباد به دلیل میزان بارندگی و خاک حاصلخیز خوب حوضه کشاورزی را در این مناطق فراهم می کند.

۲-زاگرس درونی :

این منطقه بین کوههای مرتفع زاگرس و الوند قرار دارد و لرستان شرقی و دره های واقع در طول جاده ابریشم که از شرق کرمانشاه می گذشته است.

از ویژگی های بارز زاگرس درونی وجود دره های نسبتاً باز وسیع خاک خوب آن است. این دره ها عبارتند از بیستون، صحنه کنگاور، اسد آباد ، تویسرکان ، نهاوند و بروجرد.

در این منطقه کشاورزی با کمک آب باران در چند منطقه و بخشهای دیگر با آبیاری بهره کشی از زمین ممکن است.

۳- مناطق کوهپایه ای :

این منطقه دامنه های غربی کوههای زاگرس را تشکیل می دهد و میزان بارندگی بالا که در جهت شرق این میزان به سمت کوهپایه ی زاگرس فزونی می یابد. کشاورزی دیم در سراسر منطقه عملی است و مرز میان کوهپایه ها و جنگلهای زاگرس مرتفع را مرغزارهای وسیعی می پوشاند.

۴– فلات ایران:

این منطقه در شرق کوههای الوند واقع شده است و میزان بارندگی در دشت همدان محدود است. کشاورزی دیم تنها در قطعات جدا افتاده از یکدیگر صورت می گیرد و کل منطقه مناسب برای گله داری است و در شرق همدان کویر مرکزی ایران واقع شده است و کشاورزی و نقاطی در دامنه جبهه جنوبی البرز و جبهه شرقی سلسله جبال زاگرس محدود می شود.

۵- حوزه دریاچه ارومیه:

در این منطقه میزان بارندگی زیاد است که علاوه بر باران، رودها و نهرهای دایمی که در منطقه جاری است. منبع مهمی را برای کشت آبی فراهم می سازد درختان بلوط و پسته در شیبهای تند غربی دیده می شود.

عوامل تغییراتی در روند پیش از تاریخ حوزه ایران را می توان از دو بعد نظاره کرد.

۱- استفاده بیش از حد از مراتع ودرختان جنگلی ۲- پس از پایان عصر پالیستوسن دگرگونیهایی در وضعیت اقلیمی و شرایط محیطی منطقه را به وجود آورده است.

به نوشته رایت درباره محیط زیست طبیعی ایران چنین نوشته است.

ازطریق مطالعات پژوهشگران که از طریق مطالعات ژئومورفولوژیک در ارتفاعات زاگرس و مناطق کوهپایه ای آن بدست آمده بود معتقد بودند که از طریق ده هزار سال پ . م صرف نظر از داخل و تصرفات انسانی در محیط طبیعی منطقه دگرگونی چندان حاصل نشده است. احتمالاً در حدود ده هزار سال پ . م مناطق کوهپایه ای دامنه های غربی کوههای زاگرس با صورت پراکنده درختان بلوط و پسته می روییده و هم در این ناحیه و هم در دشتهای پر آب شمال بین النهرین علفزارهای انبوهی وجود داشته است.

دگرگونی محیطی به عنوان عامل احتمالی عمده در جابجایی مشهود فرهنگی و اقتصاد ناچیز شمرده و آن را به حساب نمی آورد.(تصویر شماره ۱)

به نوشته آقایان مکاردررایت و زیست و وابسی لیکووا درباره شرایط زیست محیطی ایران چنین گفته اند:

اما اطلاعات اخیر که بر اساس چندین نمونه های کربن از آبهای شیرین دریاچه های واقع در منطقه زاگرس انجام گرفته تصویر قابل توجهی از شرایط اقلیمی زیست محیطی منطقه داده است که تغییر عمومی و تدریجی از وضعیت سرد و خشک به هوای گرمتر و مرطوبتر بین اواخر عصر پالیستوسن تا حدود سال ۳۵۰۰ ق. م در منطقه زاگرس و منطقه همسایه رخ داده است و قبل از حدود سال ۱۲۰۰۰ ق.م هوا تدریجاً گرمتر و مرطوبتر که پیدایش درختان بلوط و پسته را در منطقه مشاهده می کنیم و در حدود ۹۰۰۰ ق.م سه حادثه مهم در وضعیت محیطی منطقه رخ می دهد مناطق وسیعی مبدل به علفزارهای متراکم می شود شمار درختان بلوط یکباره زیاد می شود و گیاهی خاص با نام پلانتاگو در زمینهای کشاورزی پدیدارمی شود.

بین سالهای ۳۵۰۰-۶۰۰۰ ق. م حجم گروه بلوط افزایش می یابد و از حجم گیاهان و پسته کاسته می شود و وضعیت آب و هوای محیط زیست در مناطق کوهستای زاگرس از اواخر دوران عبید حدود ۳۵۰۰ ق.م به صورت امر روزی در آمده باشد.(مجید زاده، ۱۳۸۵، ه.ش ص ۸۶-۷۹)

دهلران:

این جلگه پست در دامنه کوههای زاگراس واقع شده است و مناطقی چون دشت دهلران، دشت شوشان ، دشت رامهرمز را در میان گرفته است تغییرات اقلیمی این سرزمین بسیار شدیداست. تابستانهای این منطقه به دشت گرم و خشک با دمایی تا ۵۰ درجه سانتیگراد است در زمستان بندرت یخبندان می شود و بادهای سرد شمالی بر شدت افزایش ابرها و سرمای زمستانی منطقه می افزاید. میزان بارش در منطقه دارای نوساناتی است که این بارش بر ارتفاعات افزوده می شود که در بخش بالایی جلگه ۳۰۰ میلیمتر در سال است که در ماههای دی تا فروردین به اوج خود می رسد اگر متوسط باشد برای کشت دیم مناسب است ولی در صورتی که زمان بارش بازمان کشت و زرع هماهنگی نداشته باشد کافی نیست و اگر بارندگی با آبیاری همراه نباشد محصولات فقط از حدود ۵۰ درصد زمان بارش استفاده خواهند کرد.

دشت دهلران:

دشت دهلران حدود شصت کیلومتری غرب شوش در ارتفاعاتی کمی بلندتر از حد متوسط دشت دهلران واقع شده است. دشت دهلران اساساً بین مهمه و دوایریچ و بین دامنه کوههای زاگرس و جبل حمرین در نزدیکی مرز عراق واقع شده است و دارای ۵ محوطه می باشد که عبارتند از علی کش، چغاسفید، تپه سبز، فرخ آبادو موسیان.

نخستین بار گروه باستان شناسی در سال ۱۹۰۳ م از دهلران بازدید کردند که در سال ۱۹۰۵ م گروه فرانسوی گوتپه و لمپر در موسیان خزینه و علی کش و هول و فلانری ۱۹۶۲ م در علی کش و در موسیان ، علی کش و سبز(هول، فلانری ونیلی، ۱۹۶۹ م و درچغاسفید هول ۶۹-۱۹۶۸ م در فرخ آباد هنری رایت ۱۹۶۸ م و خفاری و بررس کرده اند.

در دهلران زمین و ریخت شنای مایکل کرکبای ۷۷-۱۹۶۷ م بود و هول در سال ۱۹۷۳ م در بخش شمال دشت به جستجوی اردوگاههای کوچ نشینی پرداخت و رنفر وجود ابسیدین در ارتباط با دریاچه وان در سال ۱۹۷۴ م پرداخت. بایستی ۱۳۸۶و ص ۶۸-۶۳

هیات باستان شناسی فرانسوی با توجه به بررسی انجام گرفته بقایای سنگ چخماق که نوع فلینت را مشخص کردند و در سال ۵۹-۱۹۵۸م دوره نئولتیک را هول و فلانری بررسی کرده اند و درسال ۱۹۶۲ م تپه علی کش توسط فلانری انجام گرفت و آدام ۱۳۰ سایت پیش از تاریخ در شوش شناسایی کرد ۱۹۶۲ انجام گرفت.

حفاری در تپه علی کش، تپه سبز، تپه موسیان ۱۹۶۵ م توسط هول و فلانری انجام گرفت هول گفت که سازمان اجتماعی گذشته بر پایه ای از دانسته های محیط و پیرامون والگوی استقراری و اندازه جمعیت، تقسیمات کاری، تجارت و تخصصی صنعتی می باشد.

مطالعات در دهلران نشان داد که اهل سازی در حوالی ۷۰۰۰ ق.م به صورت تدریجی جایگزین شد و آبیاری و زمین های کشاورزی و اهلی سازی گاو ۵۰۰۰ ق. م آغاز شد.

بر اساس نوشته کون :اهلی سازی بز مقدم بر اهلی سازی گاو وقفه ۲۰۰۰ ساله داشته است.(SINGH 1974.P182.183)

بزمرده:

تپه علی کش در حدود ۲۱۵ کیلومتری غرب منطقه موسیان قرار دارد.

علی کش تپه مدوری که قطر آن در حدود ۱۳۵ متر با ارتفاع ۴ متر بالاتر از محیط اطراف دشت واقع شده است و ضخامت نهشته های فرهنگی آن ۷ متر می باشد.

در علی کش سه دوره فرهنگی مشخص شد که از قدیم به جدید به ترتیب دوره بزمرده – علی کش و محمد جعفر نامیده شده اند که هر یک از مراحل به دو دوره با حروف لاتین مشخص شده است.

معماری:

دوره بزمرده C2:

اج دیوارهای دو اطاق با یک انبارک، فرش چین شدن راهروها با قلوه سنگها، خشت ها بدون شاموت و دیوارها بدون قفل و بسته ارتفاع دیوارها ۶۰ سانتیمتر باقی مانده بود که به ضخامت ۵ تا ۱۰ سانتیمتر که کف اتاق ها با ملاط گل کوبیده شده بودند و عرض ورودی اتاق ها حدود ۱ الی ۱۰ سانتی متر بود و ضخامت این آثار ۱ متر و تا سطح خاک = تا ۲۰ سانتی متر زیر سطح تپه دامه داشت.

C1 آثار و بقایای به جاما شد مانند دوره ی قبلی بوده است.(ملک، ۱۳۸۲، ه.ش ص)

خانه های کوچک خشتی به ابعاد ۵/۲×۲ متر می باشد این خانه ها به نظر می رسد که بهتر از خانه های گوران ساخته شده است که تنها قابل مقایسه با گنج دوره می باشد.

اندازه خشتهای خام ۱۰×۱۵×۲۵ سانتیمتر است و کف خانه ها با اندود گل بوده است.

اقتصاد (معیشت):

معیشت نشان بر پایه کشاورزی ودامداری و حتی شکار به طور کم دیده می شود مجموعه دانه هایشان از پهنای مختلفی از لوبیا و عدس و گیاهان وحشی چون گندم ایمر وجود و ردیفه که بومی خوزستان بودند و گندم وحشی اینکرن بومی منطقه نبود و حبوبات با داس های چخماقی در و ماشه و گند آسیاب باری خرمن کوبیدن استفاده می شد.

نسبت بز به گوسفند زیادبود.

مردمان بز مرده همچون غزال گورخر، گاو وحشی و گراز وحشی را شکار می کردند و از جانوران آبزی چون ماهی کپور، گربه ماهی، صدف دو کفه ای و لاک پشت استفاده و بهره برداری می کردند.(SING 1974 76.PP.183-185)

بافت معیشتی مرده به دلیل فراوان بودن، رژیم غذایی در منطقه دهلران نشان از یک نوع عدم وابستگی به رشته کوههای زاگرس دیده می شود.

هل باک دانه های بدست آمده از این دوره را که حدود ۴۵۰۰۰ دانه بود تجزیه نمود که ۱۰/۹ دانه ها را سبزیجات با دانه و علفهای وحشی بومی شمال خوزستان تشکیل می دادند که بطور سیستماتیک از یونجه وحشی- ماش – جود و سر…استفاده می کردند و از طریق دانه های کربنیز شده اینطور استنباط کرد که زمینهای کشاورزی می بایست در کنار حاشیه مردابها واقع شده باشند. اغلب بزهای خورده شده جوان و نر بودند وگوسفند کم داشتند و یک عدد جمجه گوسفند در کف اتاق بدست آمد و قدیمی ترین مکانی که گوسفند اهلی شد.

به دلیل وجود کمبود فراورده های دی کربناتی وابستگی به زندگی شبانی روی آوردند که غلات کشت شده ۳% و شبدر و یونجه ۵۹ % و کشتار بز و گوسفند ۶۷% و جمع آوری علف های وحشی ۱۵% بوده است.

ابزار:

از ۴۰۰۰۰ قطعه سنگ ۱۵ هزار قطعه تیغه و سنگ چخماق ۲۳۰۰۰ قطعه خرده های تراشه سنگ مادر، ۱۵۹ قطعه تراشه ابزار، ۱۲۱۶ قطعه میکرولیت و شکاف دهنده ها وسته ها تشکیل می داد و تعدادی قلم حکاکی و سنگ های سابنده خرد کننده کروی شکل … بدست آمد. اشیاء تزیینی استخوانی و صدفی شامل دندان گراز ، صدفهای سه گوش سوراخ شده درفش استخوانی و سوزن بوده است.

از لحاظ ابزار سازی و معماری دوره بزمرده پیشرفته تر از کریم شهر بوده است تفاوت اساسی کریم شهیر وبزمرده تیغه های سنگ ابسیدین است.(فاضلی، ۱۳۸۰، ص ۲۵-۲۰)

ابزار سنگی میکرولیت ، تیغه مته، قلم حکاکی، تراسه و ابزار کلنگی نیز مشاهده شد که جنس آنها از فلینت بوده است.

ابسیدین تنها یک عدد نشان داده که احتمالاً از دریاچه وان آمده بود. و نیز تعدادی کاسه سنگی بدست آمد تزیینات شخصی شامل آویزه های کوچک از عاج و گراز و صدف دکنه ای و مهره های کوچک از عاج و صدف بوده است.

پیکرکها: پیکرکهای پخته شده از بز پیدا شده است.

تدفین: هیچ شواهدی از تدفین مرده پیدا نشد تنها شواهدی در لایه های بالا که تدفین انفرادی بزرگسالان دیده شد. به نوشته هول سازمان اجتماعی مردمان بزمرده بر پایه پدر سالاری بوده است و پایداری استقراری سنتی از تقسیمات اقتصادی در پیرامون سایت رانشان داد و پیشنهاد داد که تقسیمات کاری بین دو جنسیت مرد و زن بود.

بر اساس مشابهت مصنوعات با سایتهای زوای چمی شانیدرو کریم شهیر و آسیاب و گنج در مقابل قیاس است.

بر اساس گاهنگاری دوره زمانی بین ۵۷۲۰-۷۹۵۰ ق. م را نشان می دهد.(SINGH 1974-76-PP184.185)

منطقه کنگاور در زاگرس مرکزی

این بخش از کوهها معرف به پیشکوه شامل رشته ای از دره ها در ارتفاعات بلند است، که تا شمال شرق کوه سفید کشیده شده است. که مهمترین این دره ها عبارتند از کنگاور ، اسد آباد، صحنه، نهاوند، خاوی هر سین، بروجرد والشتر است.

منطقه گنگاور در برنامه گودین بررسی شد. یانگ ۱۹۶۶م ۱۹۷۵ م یانگ واسمیت ۱۹۶۶م و در جنوب حوضه گاماسب،گاف ۱۹۶۸-۱۹۷۱ م و یشتکوه، استین، ۱۹۴۰ م و بروجرد والشتریانگ ۱۹۶۶م گدار ۱۹۳۱ م و اسمیت و == ۱۹۸۰ م هریس تپه گیان توسط کنتنو و گریشمن ۱۹۳۵ م که با توجه به حفاری انجام گرفته ظاهراً مواد آن کهن ترین دوره روستا نشینی را ندارد در گودین تپه و نیز مانند محوطه سه گایی، تپه، در مجاورت آن است که هملین ۱۹۷۳م و ۱۹۷۴م قدیمی ترین دوره آن شهن آباد ۵۰۰۰ ق . م بود.

گنج دره درحوضچه گاماسب روستایی با سفالهای بسیار قدیمی اسمیت۱۹۷۶ م . و تپه عبدالحین توسط پولار ۱۹۷۵ م و مک دانلد، ۱۹۷۶ م حفاری شد. (بایستی، ۱۳۸۶، ه ش، ص ۱۱۰)

گنج دره:

در ۴۰ کیلومتری کرمانشاه و در ارتفاعی تقریبی ۱۴۰۰ متر واقع شده است(بایستی، ۱۳۸۶، ش ، ص ۱۱۲)

و این تپه با قطری به ۴۰ متر که دارای ۸ متر نهشته فرهنگی در ۴فصل در سالهای (۷۴-۷۱-۶۹-۱۹۶۷م) در حوالی ۲۰% حفاری شد که به ۵ لایه تقسیم می شود.

لایه E بقایای چوب و حفره، حفره آتش که نزدیک به ۳۰حفره پیدا شد که بعضی از آنها از سنگ پر شده بودند و بعضی دیگر تهی بودند و بقایای انباشتگی از ۵ متر خاکستر و مخلوطی از بقایای سنگ های کوچک وجود دارد.

لایه D: بقایایی از تیر ساختمانی چوبی و دیواره هایی از مصالح خشت و خشت سیگاری که نشان می دهد که در فضای کف اتاقها مکان دیوارهای خشتی تقویبی مشاهده شد.

لایه C: مانند لایه قبلی است و وجود مدارکی از نرده یاطاق یا ساختار اندود وجود دارد.

لایه B:مانند لایه قبلی است و ساختار چهار گوش از خشت می باشد.

لایه A: ترکیبی از خشت های چهار گوش قرمز که در شرایطی ساییده و مضطرب بوده است و دارای کوره- مخروطی یا اجاق مشاهده می شود. که به دلیل فرسایش بیش از حد قابل تشخیص نیست و در لایه اول تدفین اسلامی دیده می شود.

پیکره های انسانی و حیوانی، صورتک مخروطی، کروی و دایره ای بدست آمد، سفال هایی بدست آمده که واضح نبودند. که پخت آنها از نور خورشید بود و مشابه چنین سفالی در مورد بیت در دوره زمانی ۸۰۰۰ ق. م گزارش شده که گنج دره احتمالاً قدیمی تر است. تعدادی تولید ساخت گلی مدور-مخروطی و سوراخ انگشتی مهر بود و سوراخ مدور روی دیوارهای خشتی وجود داشت که به روشنی نمایانگر پنجره نبود.(تصویر شماره ۲ و ۳)

معیشت:

در لایه زیرین بدون هاون و دسته هاون بود اما بقایای از غلاتی چون جو، گندم، عدس ، بقایای از لاوک و دیک گلی و تیغه هایی از سنگ چخماق که در ارتباط با برش گیاه داشتند دیده شد.

بقایای ۳۴۰۰۰ حیوان توسط هس مطالعه شد که پیشنهاد داد که بز کنترل شده بودند و از طریق آمار آنالیز و ریخت شناسی و وجود بقایای سم روی خشت روشنگر فرآیند اهلی سازی دیده می شود.

مهمترین حیواناتی که شکار می شدند مانند، گوسفند ، گاو، خوک ، گوزن قرمز، غزال، روباه، خرگوش صحرایی، خزندگان خرس ، کبک، مرغان آبی، نرم تنان ، آبزی … نرم تنان خشکی بودند.

در لایه E زندگی به صورت چوپانی و درکوچ رویی بودند و معماری چاله ای بود.

در لایه D : کشاورزی و دامداری و رمه داری با کشت و کار گیاهان بود.

میکل جوهن درباره تدفین های گنج دره مطالعه کرد که در لایه A: اسکلت ها نوعی بیماری زایی داشتند B گور جوانان به صورت انفرادی بود. لایه C: همه جمجمه ها به صورت مصنوعی ناقص بود.

آقای هس: در اسکلت حیوانات در گنج دره نشانه ای از تسلسل تغییرات ریخت شناسی واضح نیست و این تغییرات در سن و جنس کشتار بزها وجود دارد.

لایه E: الگو بر مبنای شکار است.

لایه D: حیوانات جوان شکار می شوند. بین لایه E به D یک روند تغییرات دیده می شود. و این روند با توجه به بقایای تعداد سنگ آسیاب کوبنده سنگی به ماندگاری مردمان در این لایه منجر شد که در ارتباط با روند اهل سازی ر ادر این لایه دید.

فاقد ابسیدین است و دوره زمانی را به طور تقریبی بین ۶۵۰۰/۷۰۰۰-۸۵۰۰ ق.م می باشد.

در تپه گنج دره قدیمی ترین شواهد اهلی شدن بز در ایران با قدمتی ۱۰۰۰۰ سال از زمان حال متعلق به این محوطه است احتمالاً این محوطه کوچک یک استقرار گاه کوچک فصلی بوده زیرا زمستانهای آن سرد و برف این ارتفاع را می پوشاند در محوطه های کوچک دیگری با قدمتی مشابه از مناطق شناخته شده است.این محوطه تعداد کمی از خانه های ساخته شده از خشت نام را در بر گیردو احتمالا از آن برای ذخیره غلات استفاده می شده است و همانند برخی از مردمان نیمه کوچ نشین امروزین منطقه گله داران در نزدیکی گنج دره همزمان با استفاده از مراتع ارتفاعات و ذخیره غلات برای استفاده تابستان بعدی محصولات تابستانی را نیز کشت می کردند.(ساعد موچشی، ۱۳۸۷، ه . ش، ص ۸۰-۷۳)

تپه آسیاب :

در ۶ کیلومتری شرقی کرمانشاه و در پهنای رودخانه قره سو قرار دارد این تپه در سال ۱۹۶۰ م توسط برید و حفاری شد بر اساس حفریات بقایایی از استقرار موقتی از گرد آوری غذای شامل می شود. قطر تپه ۱۰ متر وساختار ضعیفی از اهلی سازی دیده می شود و بقایایی از معماری حفره ای دیده می شود که هیچ شواهدی از سقف بدست نیامد.

ابزار سنگی: تیغه ها، تراشه های ذوزنقه ای، تیغه داس می باشند که صنعت جنس سنگ چخماق مانند کریم شهیر است.

تزیینات :آویزه ها، مهره، دستبند مرمری…

و تعدادی پیکرک به صورت نامشخص بدست آمد.

تدفین: مدارکی از تدفین انسانی با گل افرا دیده شد در استقرار قدیم آسیاب از صدف وحلزون در کنار رودخانه قره سو استفاده می کردند و در حفاری مجموعه از استخوان حیوانات وحشی خصوصاً گراز دیده می شود.

شواهدی از درخشندگی برخی تیغه ها منجر شد که برید وود پیشنهاد بدهد که مرحله آغازین کشت و کار در تولید غذا نائل شده بودند.

از لحاظ نوع گونه شناسی شباهتی با کریم شهیر دارد و بریدوود دوره ای بین ۷۰۰۰-۱۰۰۰ ق. م را پیشنهاد بدهد و او معتقد است. که آسیاب احتمالاً کمی پیشرفته تراز کریم شهیر بوده است(SINGH 1979.76PP166.167)

منطقه ماهیدشت در زاگرس مرکزی

در این منطقه مجموعه ای دره در امتداد نیمه غربی جاده خراسان یا شاهراه بزرگ که مسیر طبیعی بغداد به همدان است وجود دارد این درها عبارتند از: شاه آبادی، زبیری، ماهیدشت، شیان و هپلیلان در جنوب ماهیدشت واقع شده اند.

این ناحیه شامل کردستان جنوبی و منطقه حائل بین کردستان و لرستان است.

ارتفاع دره های منطقه ماهیدشت از سطح دریا بین ۱۳۰۰ متر کرمانشاه و ۹۰۰ متر هلیلان است.

بررسی دشت کرمانشاه استین ۱۹۴۰ م. عکس های هوایی ماهیدشت اشمیت ۱۹۴۰ م انجام گرفته بود و بررسی روشمند در دشتهای کرند، شاه آباد، شیان، زبیری، ماهیدشت توسط آقایان بریدوود ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱م بریدوودها و نگهبان ۱۹۶۰ م هاوورید ۱۹۶۱ م انجام گرفت. پژوهشهای زمین ریختی کاوش و بررسی توسط بروکس ولوین و دنل در سال ۱۹۸۲ م صورت گرفت. (بایستی، ۱۳۸۶، ۱۱۵-۱۱۳ص)

تپه گوران:

از ۶۵ کیلومتری جنوب کرمانشاه که در ارتفاع ۹۵۰ متری از سطح رودخانه جازمن رود و در غرب دره حاصلخیز هلیلان واقع شده است.

بررسی آن در سال ۱۹۶۲ م. توسط ملدگارد انجام گرفت و در همان سال توسط مورتنس حفاری شد که این تپه نشان دهنده استقرار نوسنگی بوده است.

وسعت محوطه در ۸۰×۱۰۰ متر است و نهشته های فرهنگی ۸ متر که ۲۲۰ متر از استقرار نهشته ای حفاری شد و دارای ۲۱ لایه که از بالا به پایین با حروف لاتین V-A مشخص شده است که A-C اسلامی و برنز V-D برنز و نو سنگی است.

مهمترین چیزی که از گوران بدست آمد در واقع دوره انتقال از استقرار موقتی کلبه ای با استقرار گاهی یعنی مرحله قبل از سفال به مرحله با سفال است.

اولین استقرار در گوران در کلبه های چوبی زندگی می کردند.(مورتنس۱۹۶۴ م)

درلایه P: استفاده ساختار مصالح سنگ و خشت با هم دیده می شود و در لایه M و بالاتر ساختار خانه ها پیچیده تر می شود که دیوارها با فرورفتگی طاقچه ای که به صورت سکو دیده می شود که این روند در لایه های بالاتر تکرار می شود و کف دیوارها با گچ و گل اخراقرمزاند و رشده بود و کف حیاط با ساختاری از انواع تکنیک سنگ مرمر با قطعات کوچک سفید با گل اخراقرمز پهن شده بود (تصویر ۴و۵)

در گوران سه لایه پایینی سفال ندارد اما اولین قطعه سفال از لایه S بدست آمد و کمتر از ۵ نوع سفال با فرم مناسب در لایه ها ۱ سفال قهوه ای، خاکستری در لایه های ۱ سفال قهوه ای، خاکستری در لایه های S-O بدست امد که فرم آن خشن با دیواره ای ضخیم و قائم با لبه ای مدور یا صاف دیده می شود.

۲- سفال نخودی: در لایه R پیدا شد که بعدا گسترده شد که گونه های اصل آن بیضوی و مدور بودند.

۳- سفال منقوش عتیق: با کیفیت پایین در لایه R-O که شامل کاسه ها یا تنگ ها با تزیین حک روی پهنای سفال با کف تخت می باشد.

۴- سفال منقوش استاندارد: در لایه O پیدا شده است موتیف نقاشی خطوط مورب با خط اخرای قرمز برروی سطح سفال بود.

۵- سفال جلا یافته قرمز در لایه های H-D که با بدنه گشاده با کفی تخت یا مدور

ابزار سنگی جنس آنها از ابسیدین و سنگ چخماق که ابسیدین ۱-۵/۰ را تشکیل می داد.

ریز تیغه های مخروطی و تیغه ها تنها لبه آن براق بوده است برای داس استفاده شده است.

ابزارها شامل: تراشنده ها، مته ها، تیغه ها، چندین میکرولیت، سنگ ساب، دس آس، بزک ساب، فلاخن، خیش سنگی داس ابتدایی.

ابزار استخوانی: درفش، سوزن، کاردک

فرامعیشتی: آویزه ها، خرمهره، دکمه، میخ.

پیکره: چندین پیکره انسانی و حیوانی پیدا شده است.

تدفین: شواهدی از تدفین در دوره قبل از سفال در گوران بدست آمده و چندین تدفین انفرادی در کف خانه بدست آمد. اشیاء داخل قبر کمیاب بودند که دو میکرولیت وچند استخوان، سوراخ شده دندان و حیوان و مهره ساخته شده از صدف در قبر بدست آمد.(SIN6H 1979-16.PP.111-182)

نخستین ساکنان آن از نگه داران کوچ نشین بوده که زمستان را در کلبه های چوبی زندگی می کردند و در تابستان در مراتع طبیعی در ارتفاع ۹۰۰ متری از سطح دریادر پی شکار حیوانات و پرندگان بودند و در حدود ۶۲۰۰ ق .م روستا به یک استقرارگاه دائمی با خانه های خشتی و سفالینه های مشابه به سراب تبدیل می شود.(ساعد موچشی، ۱۳۸۷، ه . ش ص ۷۶)

محاسبه میزان خام مرگ و میر

یکی از دو پدیده ذاتی جمعیت ( در کنار ولادت ) مرگ و میر است که برعکس ولادت در حرکت زمانی جمعیت نقش منفی و کاهنده دارد هم چنین واقعه ای تجدیدناپذیر و دارای شمول عام که کلیه افراد جامعه را در بر می گیرد و هیچ موجودی را از این واقعه گریزی نیست تنها تفاوتی که میان مرگ و میرهای مختلف می توان یافت نوع از دنیا رفتن ، علت مرگ و میر و طول عمر می باشد
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۹۴ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۴۶

محاسبه میزان خام مرگ و میر

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

فهرست

موضوع صفحه

فصل اول

مقدمه ……………………………………………………………………………….۱

بیان مساله ………………………………………………………………………… ۳

ضرورت و اهمیت تحقیق ……………………………………………………….. ۳

اهداف تحقیق ……………………………………………………………………… ۴

فرضیه های تحقیق ……………………………………………………………….. ۵

تعریف عملیاتی واژه ها و متغیرها ……………………………………………… ۵

فصل دوم

افسردگی ………………………………………………………………………….. ۷

انواع افسردگی …………………………………………………………………… ۷

علایم شایع افسردگی …………………………………………………………….. ۸

دلایل افسردگی چیست؟ …………………………………………………………. ۹

نظریه های افسردگی ……………………………………………………………. ۱۲

عوامل خطر بازگشت افسردگی ……………………………………………….. ۱۶

مطالعات درباره افسردگی زنان …………………………………………………۱۷

انسان شناسی ……………………………………………………………………. ۲۳

خانواده…………………………………………………………………………… ۲۴

بی مهری به نهاد خانواده ………………………………………………………. ۲۵

خانواده با زن شاغل خوشبخت تر است یا زن خانه دار ……………………… ۲۶

مشکلات مربوط به مطالعات خانواده ………………………………………….. ۲۷

اشتغال زنان …………………………………………………………………….. ۲۹

نقش اشتغال زنان در ایران ……………………………………………………. ۳۱

زمینه های مشارکت زنان در توسعه ………………………………………….. ۳۳

اشتغال زنان و تاثیر آن در زندگی اجتماعی و خانوادگی ……………………. ۳۵

موانع و مشارکت زنان در توسعه …………………………………………….. ۳۷

مزایا و معایب اشتغال زنان ……………………………………………………. ۴۳

مشکلات زنان شاغل …………………………………………………………… ۴۵

مشکلات زنان خانه دار ………………………………………………………… ۴۷

خانه دار خوشبخت و خانه دار افسرده ………………………………………… ۴۸

تحقیقات انجام شده در ایران …………………………………………………… ۵۰

فصل سوم

اهمیت و ضرورت نمونه گیری ……………………………………………….. ۵۱

انواع نمونه گیری ………………………………………………………………. ۵۴

ابزار اندازه گیری ………………………………………………………………. ۵۹

پایایی و اعتبار آزمون …………………………………………………………. ۶۰

روش اجرا ………………………………………………………………………. ۶۰

روش نمره گذاری ……………………………………………………………… ۶۱

فصل چهارم

نتیجه گیری …………………………………………………………………….. ۶۲

محدودیت های تحقیق ………………………………………………………….. ۶۴

پیشنهادها ……………………………………………………………………….. ۶۴

منابع ……………………………………………………………………………. ۶۵

فصل اول

کلیات تحقیق

۱ ۱- مقدمه :

یکی از دو پدیده ذاتی جمعیت ( در کنار ولادت ) مرگ و میر است . که برعکس ولادت در حرکت زمانی جمعیت نقش منفی و کاهنده دارد . هم چنین واقعه ای تجدیدناپذیر و دارای شمول عام که کلیه افراد جامعه را در بر می گیرد و هیچ موجودی را از این واقعه گریزی نیست . تنها تفاوتی که میان مرگ و میرهای مختلف می توان یافت نوع از دنیا رفتن ، علت مرگ و میر و طول عمر می باشد .

ولی انسان برای گریز از مرگ و میر و به تاخیر انداختن آن همواره در تلاش و تکاپو بوده است . مرگ و میر در مقایسه با سایر وقایع جمعیتی ، اولین موضوعی است که اذهان بشر را همواره به خود معطوف داشته است . ( شرایاک، ۱۹۷۵، ۲۲۱ ) لذا تلاش برای کاهش مرگ و میر و اعمال تمهیداتی در راستای آن موضوعی است که مورد پذیرش تمام فرهنگ ها و ایدئولوژی ها
قرار می گیرد و در این زمینه مقاومتی وجود ندارد . ( میرزایی،۱۳۷۵ ،۱۶ ) .

مرگ پدیده ای صرفاً زیستی نیست و جنبه های اقتصادی – اجتماعی مهمی در آن نهفته همین جا بود که شناخت ویژگی های مختلف و بررسی جنبه های افتراقی این پدیده مورد توجه واقع شد و موضوع بررسی های علمی مختلفی قرار گرفت.

امروزه مرگ یکی از سنجه های توسعه به شمار می آید و مطالعه آن به منظور سرعت بخشیدن در این فرایند از اهمیت زیادی برخوردار است . ( کاظمی پور ، ۱۳۸۲،۲) .

تعداد مرگ و میر ، نوع و شدت آن ، توزیع سنی و جنسی فوت شدگان ، امید زندگی به هنگام تولد و سایر مسائل مرتبط ، از مهمترین شاخصهای بهداشتی و بالاتر از آن از اساسی ترین شاخصهای توسعه انسانی در جوامع شمرده می شود ، زیرا تمامی تلاش های جامعه انسانی برای توسعه و تعالی فرد فرد اعضای خود است یا باید باشد . و در این میان آنچه که بیشتر از همه اهمیت پیدا می کند طول عمر و فزودن بر آن است ، چه بشر از گذشته های دور همواره به دنبال آب حیات و اکسیر جوانی بوده است و امروزه به یاری پیشرفتهای شگرف علم پزشکی ، بهداشت ، تغذیه و علم وراثت، عمر متوسط انسان فزونی یافته است . اما تفاوتها همچنان باقی است چون توزیع این همه وسایل و امکانات بهداشتی و درمانی و تولیدات موادغذایی و پروتئینی نه بر اساس نیاز و احترام به ارزش انسان ، بلکه بر پایه توسعه نابرابر شمال و جنوب در سطح ملی و بین المللی و افزودن بیش از پیش سرمایه ها و انباشت آن در بانکهای معتبر جهانی صورت می گیرد . ( تمنا، ۱۳۷۵، ۱۶۲) .

اکثریت جمعیت دنیا که در فقر به jسر می برند و سرزمین هایی که قادر به تامین غذای کافی برای مردم خود نیستند علت آن ناسازگاری آب و هوا و قهر نیروهای اسرارآمیز طبیعت نیست . بلکه عامل اصلی ، اقدامات هماهنگ و موزیانه طبقات مسلط در کشورهای پیشرفته و کمپانیهای چند ملیتی است و مادام که این شیوه ها حاکم بر سرنوشت کشورهای جهان سوم باشد مردم این نقاط و فرزندانشان همچنان از گرسنگی و کمبود موادغذایی رنج خواهند برد . (جرج، ۴۲۳،۱۳۶۳) که در نتیجه بسیاری از این کشورها باید شاهد میزان های بالایی از مرگ و میر چه نوزادان و کودکان و مادران و …. باشند .

با وجود این که کشورهای در حال توسعه سهم قابل توجهی از رشد جمعیت را به خود اختصاص می دهند پس مطالعه در زمینه مرگ و میر و کاهش آن در این گونه از کشورها امری ضروری است ، که خود این امر به برنامه ها و سیاست گزاریهای جمعیتی آنها بستگی دارد . به طوری که با مطالعه و پژوهش در این زمینه می توانند راهی به سوی توسعه کشورهای خود باز کنندزیرا همانطور که می دانیم شدت مرگ و میر از شاخص های مهم درجه توسعه یافتگی در جوامع است .

به طوری که مطالعات مستمر در زمینه شاخص های حیاتی به محققین و برنامه ریزان کمک می کند تا روندها و تغییرات را نیز مورد ارزیابی قرار دهند و چگونگی تحولات جمعیتی و اقتصادی را بررسی کنند . علاوه بر این ، بررسی تغییرات اپیدمیولوژیکی در کشور سبب خودنمایی اولویت های جدیدی در برنامه های مرتبط با سلامتی و برنامه های توسعه اقتصادی – اجتماعی می شود و جهت تداوم و اصلاح فعالیت های گذشته و ایجاد استراتژی های جمعیتی و فرهنگی و توسعه اجتماعی و امور مرتبط با سلامتی ضروری است . ( نقوی ،۱۳۸۱ ، ۱۲۰ )

با مطالعه و پژوهش در زمینه شناخت دقیق مرگ و میر می توان به نتایجی دست یافت که راهگشای بسیاری از مسائل باشد و زمینه را برای فرایند توسعه فراهم سازد و راه را برای دست اندرکاران و برنامه ریزان اجرایی هموار سازد . کشور ما ، ایران که اکنون در حال گذر در مسیر توسعه است ، پژوهش در حیطه مرگ و میر می تواند مفید و مثمرثمر باشد . بنابراین در این تحقیق سعی بر آن داریم ، ابتدا ضمن ارائه یک سری مباحث نظری مرتبط با این پژوهش و نیز بررسی ویژگی های جمعیتی فوت شدگان ، به برآورد سطح مرگ و میر و محاسبه برخی از شاخص های مرگ و میر و ساختن جدول عمر و بررسی عواملی که با علل مرگ و میر مرتبطند ، و به طور کلی اثبات فرضیه های تحقیق در جامعه موردنظر بپردازیم و نهایتاً هم یک جمع بندی و نتیجه گیری از آنچه که بدست آوردیم داشته باشیم .

امید است این پژوهش با تمام نقایص و کاستی هایش چارچوبی برای برنامه ریزان و دست اندرکاران اجرایی فراهم سازد که زمینه ساز ارائه راهکارهای مناسب مدیریتی ، بهداشتی ، اسکان و استقرار جمعیت و اشتغال و به تبع آن زمینه ساز تناسب لازم میان رشد جمعیت و رشد اقتصادی و اجتماعی به طور اعم کشور و به طور اخص استان ( بویژه نقاط روستایی این استان ) باشد .

۱-۲- بیان مساله تحقیق :

مرگ و میر یکی از دو یا سه عامل اصلی جمعیتی است که ثبات یا تغییر آن در جریان زمان سبب تغیییر در حجم جمعیت ، توزیع جمیعیت یا ترکیب جمعیت می شود . و به واسطه این تغییرات واقعه مرگ و میر از اهمیت خاصی برخوردار می باشد . در واقع نوسانات مرگ و میر در کنار ثبات نسبی باروری نقش اصلی را در افت و خیز جمعیت ها ایفا کرده است .

شاخص مرگ و میربه عنوان یک عامل موثر در تغییرات جمعیتی متاثر از شرایط اجتماعی اقتصادی و بهداشتی و فرهنگی و به عبارت دیگر بسیاری از عوامل خارجی نظیر غذا ، بهداشت مسکن ، توسعه صنعتی ، پیشرفت فرهنگی …. می باشد که در چند دهه اخیر تفاوتهای زیادی کرده است . و به دنبال تحولات یاد شده در اغلب جوامع جهانی اعم از صنعتی و غیرصنعتی نسبت
مرگ و میر مشتمل بر مرگ و میر اطفال ، افراد میانسال ، زنان ( در حین زایمان ) تا حد زیادی کاهش یافته و طبعاً باعث افزایش جمعیت ، افزایش طول عمر و در موارد زیادی نسبت جمعیت سالمند شده است . ( شیخی، ۱۲،۱۳۷۵ )

میزان های مرگ طی سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۸۵ ه.ش طبق جدول زیر است :

جدول ۱-۱- میزانهای مرگ و میر ( در هر هزار ) و شاخص امید زندگی در بدو تولد ( به سال )، ایران، ۱۳۸۵-۱۳۵۵ ه.ش

سال

میزان مرگ و میر اطفال

میزان مرگ و میر کودکان

میزان مرگ و میر خام

امید زندگی در بدو تولد

مردان

زنان

۱۳۵۵

۱۱۴

۵/۱۱

۶/۵۷

۴/۵۷

۱۳۶۵

۶۴

۷۰

۸/۸

۵/۵۸

۳/۵۹

۱۳۷۰

۵۳

۴۲

۷

۴/۶۲

۲/۶۲

۱۳۷۵

۳۴

۳۳

۸/۵

۶۷

۸/۶۹

۱۳۸۰

۳۰

۶۹

۷۱

همانطور که مشاهده می شود مرگ و میر در کشور یک روند کاهشی و امید زندگی یک روند افزایشی دارد . از طرفی دیگر به دلیل کاهش مرگ و میرهای ناشی از امراض عفونی و پیری جمعیت که پیامد کنترل باروری بوده است و در مدت زمانی که انتقال جمعیتی صورت می گیرد در سیمای سلامتی جمعیت تغییراتی به وجود می آید . در خلال این تغییرات مفهوم انتقال بیمارشناختی معنی می یابد ، به بیان روشن تر به دنبال انتقال جمعیت شناختی در مقیاس ظریف و دقیق علل مرگ و میرها و ابتلا به بیماری ها نیز دگرگون می شود . بنابراین برای تشخیص و ترسیم تصویر سلامتی جمعیت مورد مطالعه علل دقیق مرگ و میر ، ابتلا به بیماری های بسیار مهم است .
( سید میرزایی،۱۳۸۰،۴۴-۴۵)

مرگ و میر مانند بسیاری پدیده های جمعیتی ممکن است در مناطق مختلف در نقاط شهری و روستایی حتی در نواحی مختلف یک شهر متفاوت باشد . این تفاوت بیش از هر چیز به شرایط تکوینی و تغذیه ای ، تفاوت های قومی و نژادی ، سطح فرهنگ و آگاهی های اجتماعی و عوامل متعدد دیگر مربوط است که هر یک از آنها می توانند مطالعات مرگ و میر را به جهت خاص سوق دهد و متشابهات و تمایزات آن در شرایط مختلف بررسی کند . ( زنجانی ، ۱۳۷۶، ۴۸ )

هر چند نتایجی که از این مطالعات بدست می آید متفاوت است و هر کدام از این پژوهشها هدف های گوناگونی را دنبال می کنند ولی از لابه لای آنچه که از آنها بدست می آید می توان این نکته را دریافت که همه آنها در یک چیز مشترکند و آن توجه به اهمیت مساله مرگ و میر در روند توسعه کشور هاست .

رساندن مرگ و میر به حداقل سطح ممکن ، افزایش طول عمر و امید زندگی و دست یابی به شیوه های نوین برای مبارزه با امراض مختلف و بهبود وضع بهداشتی – درمانی و سطح توسعه اقتصادی – اجتماعی با توجه به آنچه که بیان شده است ، کشور ایران نیز به عنوان یک کشور در حال توسعه و با توجه به گامهایی که در زمینه سلامتی و تندرستی افراد جامعه ، بهداشت و رفاه و رساندن مرگ و میر به حداقل سطح ممکن و افزایش امید زندگی برداشته است . و نسبت به دیگر کشورهای در حال توسعه دارای تفاوتهایی در خصوص مرگ و میر می باشد و در مقایسه با آنها نسبتاً موفق بوده است . و نیز با توجه به شرایط آب و هوایی و جغرافیایی و پراکندگی جمعیت و تخصیص منابع و امکانات ، هر کدام از استانهای کشور نیز برآوردهای مختلفی از سطح مرگ و میر و نیز امید زندگی در جامعه ی خود دارند، بویژه استان مازندران که به دلیل شرایط مناسب آب و هوایی ، رفاه نسبی و امکانات طبیعی زندگی ، در مقایسه با بسیاری از استانها امید زندگی بالاتری دارد . و نیز به دلیل این که میزان دسترسی افراد به امکانات بهداشتی و درمانی و سایر خدمات اجتماعی ( بویژه در شهرها ) بیشتر است سبب افزایش امید زندگی،شده است.بیشتر روستاهای این استان ( با توجه به این که بخش قابل توجهی از مردم استان ساکن روستاها هستند ) نیز با پیشرفت رو به رشد در زمینه بهداشت و خدمات اجتماعی از این قاعده مستثنی نمی باشند . شهرستان ساری که مرکز استان مازندران می باشد و تمام مراکز تصمیم گیری در آن مستقر می باشند و نیز با توجه به سابقه تاریخی طولانی آن از اهمیت خاصی برخوردار می باشد و از آنجا که در حدود ۲۲۱۳۸۸ نفر ساکن روستاهای این شهر می باشند که نسبت به دیگر شهرهای استان سهم بالایی از جمعیت روستایی را به خود اختصاص داده است . لذا با توجه به مطالب فوق آنچه که مطرح می شود این است که« سطح مرگ و میر در نقاط روستایی شهرستان ساری درسال ۱۳۸۶ه.ش چگونه است ؟ وچه عواملی بر مرگ و میر نقاط روستایی شهرستان ساری در سال ۱۳۸۶ ه.ش موثر میباشند؟»

۱-۳-اهداف تحقیق :

در فرهنگ عمید واژه ی هدف اینگونه تعریف شده است :نشانه، غرض،نشانه ی تیر ،اهداف جمع قدم گذاشتن در هر مسیری بدون هدف نمی تواند معنا داشته باشد . بویژه آنکه ، انجام کارهای تحقیقی باید با هدف و انگیزه ی خاصی صورت گیرد . زیرا هدف است که ، ما را به آنچه که
می خواستیم و در پی آن هستیم ، رهنمون می سازد . در این تحقیق ، هدف شناخت سیمای مرگ و میر در نقاط روستایی شهرستان ساری در سال ۱۳۸۶ه.ش و ارائه پیشنهادات به برنامه ریزان امور اجرایی ، جهت پیشبرد مقاصد خود می باشد . به عبارتی ، دستاوردی داشته باشیم از وضعیت مرگ و میر در نقاط روستایی این شهرستان و محاسبه میزان های مرگ و میر و عواملی که این پدیده جمعیتی را تحت تاثیر قرار می دهند و نیز به نقش ارتباط توسعه اقتصادی – اجتماعی با مرگ و میر و تحولات اپیدمیولوژیکی آن پی ببریم ، تا حتی المقدور با شناسایی این عوامل زمینه را برای بهبود نسبی عوامل تاثیرگذار براین پدیده از سوی دست اندرکاران امور برنامه ریزی ، فراهم نمود و شرایط را برای داشتن یک توسعه همه جانبه در کشور مهیا نمود .

با توجه به آنچه که آمد هدف های اصلی این پژوهش عبارتند از :

۱٫ بررسی شاخص های مرگ و میر در نقاط روستایی شهرستان ساری در سال ۱۳۸۶ ه.ش

۲٫ بررسی عوامل موثر بر مرگ و میر جمعیت روستایی شهرستان ساری در سال ۱۳۸۶ ه.ش

و اهداف فرعی تحقیق نیز عبارتند از :

۱-۱- محاسبه میزان خام مرگ و میر .

۱-۲- محاسبه میزان های مرگ و میر ویژه سنی به تفکیک جنس .

۱-۳- محاسبه میزان مرگ و میر کودکان .

۱-۴- برآورد جدول عمر جمعیت روستایی شهرستان ساری به تفکیک جنس .

۲-۱- بررسی رابطه عوامل جمعیتی و علل مرگ و میر فوت شدگان در نقاط روستایی شهرستان ساری .

۲-۲- بررسی رابطه عوامل محیطی و جغرافیایی و علل مرگ و میر فوت شدگان .

۲-۳- بررسی رابطه عوامل اقتصادی و علل مرگ و میر فوت شدگان .

۲-۴- بررسی رابطه عوامل آموزشی و علل مرگ و میر فوت شدگان .


۱-۵- ضرورت تحقیق :

با توجه به اهمیتی که خود مرگ و میر به عنوان یک واقعه جمعیتی تجدیدناپذیر دارد و سرنوشت هر انسانی به این واقعه ختم می شود بی شک نمی توان پژوهش و مطالعه در خصوص این واقعه را ضروری ندانست .

در واقع بررسی این پدیده در جمعیت شناسی به دو دلیل حائز اهمیت است :

۱- به دلیل نقش آن در میزان رشد و افزایش جمعیت

۲- به دلیل اثرپذیری آن از عوامل غیرجمعیتی (۶ زنجانی، ۱۵۶،۱۳۷۰ )

همانطور که قبلاً بیان شده است مطالعات مستمر و مداوم در زمینه تعیین سطح مرگ و میر و علل موثر بر آن و آگاهی از تحولات اپیدمیولوژیکی ، جهت برنامه ریزی دقیق تر برای بهبود وضع بهداشتی – درمانی و سطح توسعه اقتصادی – اجتماعی کشور ( و به طور اخص استان خصوصاً نقاط روستایی آن ) و نیز افزایش طول عمر انسان ها امری ضروری است .

مرگ و میر به دلیل اهمیت خاص خود یکی از موضوعات مورد علاقه جمعیت شناسان است و با توجه به این که شاخص های مرگ و میر از جمله شاخص های پویایی جمعیتی و همواره در تغییر و تحولند ، سنجش آنها به مطالعات مستمر و مداوم نیاز دارد .( میرزایی،۳۱،۱۳۸۶)

مرگ و میر که با کاهش خود زمینه ی افزایش رشد جمعیت را فراهم نمود به طوری که در ایران در حوالی سال ۱۳۶۵ ه. ش در شرایطی که سطح باروری تقریباً ثابت مانده است کاهش میزان مرگ و میر عمومی سبب افزایش میزان رشد جمعیت شد . این کاهش تا آن حد مهم و تعیین کننده است که توانسته است مدت دو برابر شدن جمعیت کشور را از ۱۷۳ سال در حوالی۱۲۸۰ ه.ش به حدود ۲۰ سال در سنوات اخیر تقلیل دهد .( زنجانی ،۱۳۷۰ ،۱۵۶ )

بعلاوه مرگ و میر با کاهش خود ( در کنار افت میزان باروری ) روند پیری جمعیت را هم سرعت بخشید ، به طوری که اکنون در کشورهای صنعتی به دلیل برخورداری از تکنولوژی بالا و پیشرفتهای پزشکی اقشار جمعیتی ۶۵ ساله و بیشتر کمتر با مرگ و میر مواجه می شوند و نهایتاً نسبت جمعیتی آنها در جامعه بیشتر از هر زمان دیگری در گذشته می گردد . در حالی که در جوامع رو به توسعه نیز با استفاده از تکنولوژی بالا مرگ و میر کودکان که رقم بالایی را در گذشته به خود اختصاص می داد به مرگ و میر افراد سالمند و مسن تر منتقل شود . ( شیخی،۴۱،۱۳۷۵) و از آنجا که در اکثر کشورهای در حال توسعه به دلیل نابرابری در تخصیص امکانات و خدمات اجتماعی و رفاهی میزان مرگ و میر روستاییان بیشتر از شهرنشینان است و از امید زندگی کمتری برخوردارند که همه این عوامل نیاز به نگرش و سنجش و بررسی دارد .

پس با توجه به آنچه که بیان شده است و نیز لازمه ی هر نوع توسعه اقتصادی ، اجتماعی سیاسی و فرهنگی برنامه ریزی صحیح و اجرای درست آن می باشد و تنظیم هر نوع برنامه ریزی نیاز به شناخت وضع موجود دارد و اینکه شناخت ساختار تحول و حرکات جمعیت در زمان و مکان پایه و اساس هر نوع برنامه ریزی است و مرگ و میر نیز به عنوان یکی از شاخص های تحول و حرکات جمعیت از اهمیت و ضرورت خاصی برخوردار می باشد . می توانیم با درک اهمیت مساله مرگ و میر و انجام پژوهشها در خصوص این واقعه جمیعتی چشم اندازی را به سوی توسعه و آبادانی کشور و ایجاد تناسب لازم میان رشد جمعیت و رشد اقتصادی – اجتماعی بگشاییم .

۱-۶-محدوده زمانی و مکانی مورد مطالعه :

از آنجا که پژوهش حاضر به بررسی مساله مرگ و میر می پردازد و با توجه به این که مطالعه مرگ و میر عمدتاًبه شیوه ی اسنادی و گذشته نگر ( با استفاده از آمار متوفیان ) صورت می گیرد پس محدوده زمانی مورد نظر ( سوای زمان انجام تحقیق ) در سال ۱۳۸۶ ه.ش می باشند . به عبارت دیگر مطالعه و بررسی بر روی مرگ و میرهایی که در سال ۱۳۸۶ ه.ش اتفاق افتاده اند .

محدوده مکانی نقاط روستایی شهرستان ساری می باشد . شهرستان ساری به مساحت ۳/۳۶۸۵ کیلومتر مربع ،یکی از شهرستانهای استان مازندران است و مرکز آن شهر ساری است که از بزرگترین و پرجمعیت ترین شهرهای استان مازندران می باشد که طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ه.ش این شهرستان در حدود ۴۹۲۰۶۹ نفر جمعیت دارد که از این تعداد ۲۲۱۳۸۸ نفر در نقاط روستایی ساکن می باشند .

۱-۷- قلمرو مطالعاتی تحقیق :

از آن جا که مرگ پایان زندگی است و دامنگیر همه موجودات می شود و در پس خود مسائلی چون مرگ پایان هستی ، جدا شدن روح از بدن ، پلی به سوی آخرت ، افزودن عمر ، مبارزه با بیماری ، افزایش امید زندگی ، جلوگیری از رشد بی رویه ی جمعیت و توسعه همه جانبه و …. را مطرح می سازد سبب شده است که اذهان بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان را به سوی خود جلب کند و هر کسی که بر اساس علم و دانش خویش تا جایی که این پدیده به آن مربوط می شود به بررسی این مساله بپردازد . به بیان دیگر ، مرگ از جنبه های مذهبی ، فلسفی ، روان شناسی ، پزشکی ، اپیدمیولوژیکی ، جمعیت شناسی ، جامعه شناسی ، علم اقتصاد و… توسط بسیاری از متفکران صاحب نظر در این حیطه ها مورد بررسی قرار گرفته است .

اما از آنجا که مرگ و میر در این تحقیق بیشتر به حیطه جمعیت شناسی مربوط می شود پس قلمرو مطالعاتی هم بیشتر در محدوده منابع جمعیت شناسی و تا حدودی پزشکی و بهداشتی و جامعه شناسی می باشد .

فصل دوم

چارچوب نظری تحقیق

۲-۱- مقدمه:

تئوری ( نظریه ) ، در لغت به معنی اندیشیدن و تحقیق آمده که از تئوری یای یونانی گرفته شده است . با گسترش علوم ، مفهوم این واژه نیز توسعه یافته و به اندیشیدن و تحقیق درباره هر مساله ای اطلاق شده است . ( توسلی ، ۱۳۸۲ ، ۲۴ )

نظریه مجموعه ی قانونهایی است که بر مبنای قواعد منطقی با یکدیگر در ارتباط بوده ، مبین بخشی از واقعیت باشند . به این ترتیب رکن اساسی نظریه قانون ( قانونمندی ) است . به بیان دیگر نظریه گفتاری است که بیانگر رابطه علت و معلولی پدیده هاست . (همان منبع، ۲۵ )

در تعریفی دیگر که به حقیقت نظریه نزدیکتر است ، اینگونه آمده است :

« نظریه همنگری جامع قضایای متعدد در قالب یک مجموعه ی پیوسته و منطقی است که به کمک آن می توان برخی از پدیده ها را تبیین کرد .» نظریه به صورت مفروض مورد قبول دانشمندان است . ( همان )

اهمیت نظریه در این است که هدایتگر تحلیل است ، قضایایی از نظریه برمی خیزند که محور اصلی تحلیل داده ها را تشکیل می دهند . نظریه زمینه و بستری فراهم می کند که مشاهدات خاص را در آن قرار می دهیم و به این ترتیب به درک معنا و اهمیت احتمالی مشاهدات کمک می کنند . نظریه ها به ما کمک می کنند تا به طرح مسائل جدی بپردازیم و از مسائل خاصی نیز آگاه شویم و موارد دیگر . ( دواس ، ۱۳۸۳ ، ۳۴ )

معمولاً نظریه های را به کار می گیریم که بیشتر از جهان ذهنی خود ما برنخاسته اند ، بلکه از جای دیگری اقتباس و اخذ شده اند ، یعنی اغلب خود ما واضع نظریه نیستیم ، هر چند که وجهی از نظریه پردازیها را در وجود خود داریم و گونه های خاصی از انواع نظریه پردازیهای جامعه شناختی روان شناختی ، اخلاقی و سیاسی را در فعالیت های عملی روزانه خود به کار می گیریم . به طور کلی هر فرد انسانی که به تجربه ، تعمیم ، پیشگویی ، انتخاب و تصمیم گیری می پردازد متکی به نظریه است و این یک قانون عام و همگانی است . ( توسلی ، ۱۳۸۲، ۲۸-۲۷ )

در باب رابطه نظریه ها و تحیقیات عملی باید گفت که نظریه ها در اطراف موضوعاتی رشد کرده اند که می توان آنها را مسائل نظریه ای نامید . موضوعاتی نظیر جرم و جنایت در شهرها کاهش میزان موالید و… توجه به چنین موضوعاتی در اوضاع کنونی دارای اهمیت عملی و نظری است و این خود موجب توجه و علاقه اولیه نسبت به این مسائل می شود . ( همان )

فواید نظریه در این است که می تواند افکار جدیدی را در روند حل مسائل نظری برانگیزد ممکن است الگوهایی از موضوعات و مسائل مورد بحث ارائه دهد ، به طوری که بتوان یک توصیف جامع و طرح گونه از آنها عرضه کرده ، تجزیه و تحلیل و نقد هر نظریه ممکن است . به نظریات تازه ای منجر گردد ، و سرآخر این که الهام بخش فرضیات علمی تازه ای باشد . ( همان منبع، ۲۹)

به طورکلی که با توجه به آنچه که بیان شده است ، نظریه ها محقق را متوجه می کنند که در جستجوی معرفت نظام یافته باید به دنبال چه چیزهایی بگردد ، و از چه چیزهایی اجتناب کند . یکی از کارکردهای اصلی نظریه ، تنظیم تجربیات به کمک مفاهیم و انتخاب جوانب و داده های مربوط در میان کثرت زیاد امور واقع است . نظریه راهنمایی است که به محقق می گوید به چه چیزهایی توجه کند ، و چه چیزهایی را نادیده بگیرد . ( آقاجانی ،۱۳۸۷،۲۳) .

پیروی از این سبک که هر تحقیقی با هر موضوعی باید یک چارچوب نظری داشته باشد چارچوبی که محقق را در رسیدن به مقاصد خویش یاری کند یک امر اجتناب ناپذیر است . زیرا انسان به آنچه که در جستجوی آن است ، زمانی دست خواهد یافت که بر مبنای نظریه ایی که با پدیده مورد مطالعه مرتبط است، تدوین شده باشد . مباحث نظری سرنخهایی را در جستجوی چیزها به ما می دهند ، به عبارتی چه عواملی را سرلوحه ی کار خویش قرار دهیم؟ در واقع این نظریه ها بر این که چه واقعیاتی را مربوط و مهم بدانیم و چگونه آنها را تفسیر کنیم؟ ، اثر می گذارند که بر اساس آنها سوالات مختلفی را مطرح می سازیم و به مشاهدات مختلفی حساس می گردیم .

در این تحقیق که به دنبال تبیین سطح مرگ و میر و عوامل موثر بر آن می باشیم و برای مشخص ساختن این امر که در این تحقیق در پی چه هستیم ؟ توجه ما به چه چیزهایی باشد ؟ و از چه چیزهایی اجتناب کنیم ؟ و به طور کلی در چه راهی قدم بگذاریم که به هدف ما نزدیک تر باشد؟ نیاز به یک چارچوب نظری داریم . اما نظریات در خصوص مرگ و میر ( به ویژه وقتی که به عنوان یک واقعه جمعیتی مورد توجه قرار می گیرد ) به فراوانی نظریاتی که در خصوص باروری و یا ازدواج و طلاق ( که بیشتر به عنوان پدیده های اجتماعی به نظریات جامعه شناسی مربوط می باشند) وجود دارد ، نمی باشد . این نظریات بیشتر به یک سری مباحثی که از سوی برخی اندیشمندان در رابطه با مرگ و میر بویژه با کاهش آن صورت گرفته ، محدود می باشد . در کنار رهیافت های نظری در خصوص تبیین سطح مرگ و میر و تحولات آن ، نظریه ارتباط و توسعه اقتصادی – اجتماعی با مرگ و میر و نظریه انتقال اپیدمیولوژیک از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند که در این تحقیق بیشتر نظریات به این دوسمت می باشد . در این فصل ابتدا به بررسی یک سری تحیقاتی که مرتبط ( و بعضی تا حدودی ) با موضوع تحقیق می باشند ، پرداخته شده ، سپس ضمن اشاره به وضعیت مرگ و میر در جوامع ابتدایی ، کشاورزی و صنعتی ، دیدگاه های افرادی که در خصوص مرگ و میر به ارائه نظریه پرداخته اند توجه شده است . بویژه دو نظریه ای که از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند و سرانجام با توجه به آنچه که بیان می شود چارچوب نظری تحقیق انتخاب و سایر مراحل هم پیگیری می شود .

۲-۲- پیشینه ی تحقیق :

هر پژوهشی که در خصوص پدیده های مختلف صورت می گیرد اگر تداوم و استمرار یابد زمینه ساز ارتقای دانش بشری می گردد . و هر بار سبب رفع نقایص و مشکلات تحقیقاتی می گردد که در شرف انجام می باشند . پژوهشهای در حال انجام ضمن اینکه در پس خود می توانند دستاوردهای مختلف و یافته های تازه ایی داشته باشند و روشهای دقیق تر و بهتری را در شناخت پدیده به کار گیرند و تا حدودی عاری از نقایص تحقیقات گذشته باشند ولی با این وجود باید متکی به دست آوردهای پیشین باشند ، زیرا با مراجعه به این تحقیقات هم زمینه بهبود و ترقی مراحل کار خود را تامین و هم زمینه رفع نقایص و کمبودهایش را فراهم می سازند . « هر مطالعه لزوماً باید از حاصل کار دیگران سود جوید و خود نیز در جهت تداوم آنان پیش رود. معنای این نکته این است که هیچ تحقیقی نباید تکرار ناشی از جهل و بی خبری از تحقیقات دیگران باشد و شبکه پیوسته تحقیقات موجبات ارتقاء دانش را فراهم می سازند . » ( ساروخانی ، ۱۳۸۱ ، ۱۰۶ )

در اینجا نیز هر چند مختصر به چند مورد از مطالعات و بررسی هایی که با موضوع تحقیق مرتبط می باشند پرداخته شده است . ولی با توجه به کمبود این مطالعات سعی شده است از مطالعاتی که به طور کلی با موضوع مرگ و میر مرتبط و از جهاتی به موضوع تحقیق مربوط می باشند
استفاده گردد .

۲-۲-۱- مطالعات خارجی :

در مطالعه ای که توسط ساموئل پرستون و ورنی نلسون در مورد ۱۶۵ جامعه جهان در فاصله سالهای ۱۸۶۱ تا ۱۹۶۴ م. روی ۱۱ علت مرگ صورت گرفت ، نتایج جالبی به دست آمد . میانگین میزان مرگ از علل بیماری های تنفسی ، عفونی وا نگلی ، نئوپلاسم ، قلبی ، آنفولانزا و برونشیت اسهال ، بیماری های مادرزادی ، بیماری های نوزادان ، سوانح و سایر بیماری ها برای زنان و مردان در ۱۶۵ جامعه جهانی نشان داد .

پنج علت مهم مرگ و میر بر اساس مقدار میانگین در هر هزار نفر به شرح زیر می باشد :

زنان :

۱- امراض قلبی : ۵۶/۳

۲- سایر بیماری ها : ۷۷/۲

۳- آنفولانزا و برونشیت : ۴۱/۱

۴- سرطان و تومورها : ۳۰/۱

۵- بیماری های عفونی و انگلی : ۶۵/۰

مردان:

۱- امراض قلبی : ۳۳/۴

۲- سایر بیماری ها : ۳۴/۳

۳- آنفولانزا و برونشیت : ۷۴/۱

۴- نئوپلاسم : ۵۱/۱

۵- بیماری های تنفسی : ۷۶/۰

همچنین در این بررسی نتیجه گرفته شد که برای زنان و مردان بدون در نظر گرفتن میزان مرگ از سایر موارد ، امراض آنفولانزا و برونشیت ، عفونی و انگلی ، سل و بیماری های تنفسی و اسهال بیشترین تاثیر را در میزان مرگ از کلیه علل دارند و کنترل و مبارزه با این بیماری ها بیشترین کاهش را درمیزان مرگ از کلیه علل ایجاد می کند . (Sammuel H.Preston, 1985 ) .

در بررسی ایی که تحت عنوان نسبت جنسی در مرگ و میر انجام شده است . محقق در پیشینه تحقیق اینگونه بیان می کند که سطح مرگ و میر در کل موارد در بین جمعیتها مختلف است و آن در بیشتر کشورها در دهه ی گذشته هم برای مردان و هم برای زنان کاهش پیدا کرده است . اگرچه اختلاف در نسبت جنسی مرگ و میر در بین جمعیت ها وجود دارد و روندهای آن دوره ای است علت این اختلاف روشن و واضح نیست .

کستلوت نسبت جنسی ناشی از کل موارد مرگ و میر و عامل های اصلی مرگ و میر
( بیماری های مغزی و عروقی و سرطان ها ) برای ۳۰ درصد جمعیت در ۲۷ کشور در سال ۱۹۸۸م. را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و نتیجه ی حاصل اختلاف وسیعی را در نسبت جنسی متوفیان در جمعیت های مورد مطالعه نشان می دهد . همچنین اختلاف معنادار مثبتی و افزایش برجسته ای در نسبت جنسی فوت شدگان ناشی از سرطان ها و بیماری های مغزی و عروقی در بیشتر کشورها طی دهه اخیر مشاهده شده است . اختلاف در نسبت جنسی مرگ و میر در روندهایشان بین جمعیت ها به وسیله فاکتور ژنتیکی شرح داده نمی شود ، بلکه این اختلاف می تواند به سبک زندگی نسبت داده شود . فاکتورهای خطر در بیماری های مغزی ، عروقی و سرطان به عنوان عامل اصلی اختلاف مرگ و میر در دو جنس می باشد . (Hugokestloot, abstract, 1988.(

در پژوهشی با عنوان سنجش مرگ و میر بر حسب علت در میان مهاجران مراکشی مقیم فرانسه به بررسی وضعیت مرگ و میر بین مهاجران مراکشی و فرانسوی ها می پردازد . ( ابتدا محققین مبادرت به ارزیابی کامل پوشش و تنظیم مرگ با ثبت پایین از طریق کاربرد یک روش غیرمستقیم کردند . ) هدف از این تحقیق مقایسه مرگ و میر در بین مهاجران مراکشی و در کل فرانسه و تجزیه و تحلیل دو طرفه ای از داده های تنظیم شده و نشده که نمایانگر دو دسته از نتایج بود ، یکی در جهت تمایزات مشاهده شده یعنی مرگ و میر بالا یا پایین مراکشی ها در مقایسه با فرانسوی ها و دیگری اهمیت آماری آنها نسبت مرگ بر حسب علل شناخته شده بیماری در مهاجران بالاتر بود. که این عمل ، محققین را به تقسیم مرگها در میان گروههای مشخصی از علل سوق داد . شماری از مرگها بر حسب علل برای یک دوره کاملاً طولانی ( ۱۳ سال ) قابل دسترس بود . که یک تجزیه و تحلیل مفصلی از مرگ بر حسب علت را امکان پذیر می ساخت . و نیز مدل سازی خطی ( طولی )- لگاریتمی از تفاوت های خلاصه شده
( دیفرانسیل ) میزان های مرگ به واسطه فراهم نمودن تخمینی از نسبتهای مرگ و میر بالا و پایین مربوط به جمعیت فرانسه از طریق دوره و گروه سنی و دلیلی از اهمیت آماری مشاهدات مختلف مراکشی ها در فرانسه از لحاظ جغرافیایی متمرکزند و بیشتر در حومه های پاریس ساکن و عمدتاً جز کارگران یدی هستند . هر چند که به طور کلی نمایانگر متغیر ( اقتصادی – اجتماعی ) نیستند و آنچه که از این مطالعه بدست آمد این است که مردان و زنان مراکشی مقیم فرانسه میزانهای مرگ و میر پایین تری نسبت به کسانی که ساکن خود مراکش اند و نیز نسبت به خود فرانسوی ها دارند . از یک طرف به دلیل امکانات اقتصادی و بهداشتی بهتر در فرانسه و از طرف دیگر به دلیل تنظیم داده ها چون از زمانی که گواهی فوت در طبقه اجتماعی – شغلی اشخاص بازنشسته ثبت نمی شد و اکثر مرگها در سن بازنشستگی رخ می داد و علاوه بر این مراکشی ها موقعیتی را در جامعه فرانسه به خود اختصاص
می دادند که عموماً با مرگ و میر بالا همراه بود . در حالی که با تنظیم داده ها و این بررسی حداقل برای مردان ضد و نقیض بود . با محاسبه این متغیر ( یعنی با انجام این بررسی ) مرگ و میر پایین برای مردان مراکشی تقویت شد. به طوری که به استثنای مرگ های ناشی از آسیب دیدگی و مسمومیت مردان مراکشی نسبت به مردان فرانسوی در خصوصص مرگ های ناشی از ناهنجاریهای مادرزادی و بیماری سل مرگ و میر بالاتری دارند . و برای مرگ های ناشی از سرطان بویژه ریه و روده و بیماری های مربوط به سیستم گردش خود میزان های پایین تری دارند. زنان مراکشی هم به علت ناهنجاری های مادرزادی و بیماری سل ، سرطان ها از جمله ریه و رحم ، دیابت ، بیماری های ناشی از سیستم گردش خون و اندامهای تناسلی بیشتر از زنان فرانسوی می میرند . و نسبت به سرطان های روده و سینه کمتر در معرض خطرند . ( به دلیل باروری ) . با توجه به علل خارجی ، آسیب دیدگی و مسمومیت بزرگسالان مراکشی ( ۲۵ سال به بالا ) در هر دو جنس کمتر از فرانسوی ها مرتکب خودکشی می شوند . مرگ و میر پایین مردان مراکشی می تواند نتیجه ی مجموعه ای از گزینش مهاجرت از مناسب ترین عوامل ، الگوهای تغذیه ای سالم در مصرف پایین مشروبات الکلی باشد ، در حقیقت زنان مراکشی نسبت به مردان حق امتیاز کمتری دارند . آنها که به خاطر اینکه در کنار هم باشند مهاجرت می کنند بر خلاف مردان از مراقبتهای پزشکی کمتری برخوردارند . ۱۹۹۶)، Coarbage (Khlat &

گاوریل وسیمون اوا در بررسی تحت عنوان روند اخیر مرگ و میر در روسیه به بررسی اخیر مرگ و میر در روسیه بر اساس سن ، جنس ، و منطقه با استفاده از اطلاعات اداره آمار، طی سال های ( ۱۹۹۱-۲۰۰۰ م. ) پرداخته اند . نتایج این تحقیق گویای آن است که طی دهه گذشته روسیه دو بحران مرگ و میر را در سال ۱۹۹۲ و ۱۹۹۸م. تجربه کرده است و کاهش امید زندگی در روسیه بعد از سال ۱۹۹۸م. ادامه داشته است . جدیدترین اطلاعات مرگ و میر در سال ۲۰۰۱ م. تغییراتی در جهت عکس گذشته برای مرگ و میر در میان گروه های سنی جوان و میانسال و سالمند را نشان
می دهد . بطور کلی مرگ و میر در میان جوانان ( سنین ۳۰-۲۰ سالگی ) ظاهراً رو به کاهش گذاشته شده است . در صورتیکه مرگ و میر در میان سنین میانسالی و سالمندی بعد از سال ۱۹۹۸م .
با افزایش رو به رو بوده است . امید زندگی برای مردان از ۸/۶۲ به ۷/۵۶ سال و برای زنان این کاهش از ۴/۷۴ به ۲/۷۱ که همراه با بحران اقتصادی و کاهش دستمزدهاست به وجود آمده است . و این افت در امید زندگی را هیچ کشور صنعتی تجربه نکرده است . یافته های این محققین به این موضوع اشاره دارد که روند اخیر مرگ و میر در روسیه به افزایش استرس و خشونت در جامعه مرتبط است . مهمترین عام مرگ و میر در جوانان قتل و خودکشی و سل است و در میان سالمندان قتل و بیماری های مغزی و عروقی و بیماری های گوارشی و سل می باشد . مهم ترین عامل مرگ و میر در جوانان ۲۴-۲۰ سال مرد ، خودکشی و در زنان همین گروه ، قتل است . ( Gavrealova and etal , abstract, 2003 )

در یک بررسی تحت عنوان تاثیر بحران اقتصادی بر مرگ و میر ساکنان ماداگاسکار بویژه شهر آنتانینارو ( پایتخت این کشور ) که طی دوره های ۲۰۰۰ -۱۹۷۶م. صورت گرفت . که به تاثیر بحرانهای اقتصادی بر روی کل جمعیت مربوط می باشد . و با استفاده از داده های مرگ و میر و علل آن از سال ۱۹۷۶م. که ساکنین فشار زیادی از جانب بحرانهای اقتصادی – حداکثر آن در سال ۱۹۸۶م. که با یک کمبود غذایی شدید همراه بود – مواجه بودند که در نتیجه آن( به علت سوءتغذیه و بیماری های واگیردار ) مرگ و میر زیادی واقع گردید . و نیز در این بررسی با مقایسه توزیع مرگ و میر بر حسب علت بر اساس شواهد سالهای ۱۹۷۸-۱۹۷۶-۱۹۸۸-۱۹۸۴ م. ( به علت فقدان آمارهای منظم مشاهده روندهای مرگ و میر بر حسب علت از طریق تجزیه و تحلیل دفاتر ثبت BMH مفید واقع گردید . ) به این نتیجه رسیدند که بیماری های عفونی و تنفسی و سوءتغذیه نقش بزرگی را در مرگ و میر در طول سالهای بحران ایفا کرده اند . در حال حاضر علی رغم بهبود نسبی امکانات اقتصادی و سیاسی اثرات بحران بر روی وضع بهداشتی مردم نسبتاً از بین رفته است . و امید زندگی بهبود یافته و اخیراً به میانه سطوح دهه ی ۷۰ برگشته است . توزیع علل مرگ به طور چشمگیری بین سالهای ۱۹۷۸- ۱۹۷۶- ۲۰۰۰-۱۹۹۷م. تغییر یافته است . با تقلیل وخامت بحران بیماری های کودکان شامل بیماری های مادرزادی و ژنتیکی و بیماری های عفونی و تنفسی کاهش و در عوض بیماری های مزمن بویژه بیماری های قلبی و عروقی و بیماری های اجتماعی ( مرگ های خطرناک و ناگهانی ) افزایش یافتند . ( Waltisperger & mesle. 2005 )

زندگی نامهٌ مولف علی بن الحسن الباخرزی

به دلیل اینکه تا کنون به شرح و ترجمه اشعار کتاب دمیه القصر پرداخته نشده و تنها به وسیله محققی به نام تونجی گردآوری شده بود از جهت دستیابی به منابع و مآخذ در شرح و ترجمه اشعار محدودیت های فراوانی وجود داشت
دسته بندی کتابداری
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۹۹ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۹۲

زندگی نامهٌ مولف علی بن الحسن الباخرزی

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

کلیات

بیان مسئله

این پایان نامه پژوهشی پیرامون یکی از آثار ادبی ارزشمند به نام « دمیه القصر و عصره اهل العصر » تألیف نام آور ایرانی در قرن پنجم هجری ابوالحسن باخرزی می باشد که در این پژوهش به ترجمه و شرح اشعار ده تن از شاعران ایرانی تازی گوی مندرج در آن پرداخته شد .

اهمیت تحقیق

این پایان نامه سعی دارد زوایای بیشتری ازخدمات ادبی باخزری را به نمایش بگذارد و جنبه های زیبایی ـ شناختی و محتوایی آن را با اشعار دیگر شاعران ایرانی و تازی گوی عرب مورد مقایسه قرار دهد و همچنین استعداد و مهارت ایرانیان در آفرینش آثار ارزشمند و برجسته ادبی به زبان عربی را به نمایش بگذارد .

فرضیه

استعداد ایرانیان و مهارت آنها در آفرینش آثار ادبی به زبان عربی.

محدودیت

به دلیل اینکه تا کنون به شرح و ترجمه اشعار کتاب دمیه القصر پرداخته نشده و تنها به وسیله محققی به نام تونجی گردآوری شده بود از جهت دستیابی به منابع و مآخذ در شرح و ترجمه اشعار محدودیت های فراوانی وجود داشت .

پیشینه تحقیق

تا آنجایی که قبل از نگارش پایان نامه مطالعه نموده ام تا کنون کسی چه به عنوان کتاب و چه به عنوان پایان نامه به ترجمه و شرح اشعار آن نپرداخته است.

روش کار

روش تحقیق در این پژوهش ، کتابخانه ای و با استفاده از کتب، منابع و فرهنگ نامه های معتبر بوده است .


۱-۱ باخرز

پیش از پرداختن به زندگی نامه باخرزی بهتر است که گزارش کوتاهی درباره باخرز آورده شود. باخرز یکی از توابع نیشابور در خراسان بوده است. این منطقه پس از استیلای مغولان بر خراسان، آسیب چندانی ندیده است و در سده هشتم قمری باخرز ولایتی معتبر و آباد بوده و محصولات کشاورزی آن به دیگر نقاط صادر می شد (همدانی ، ۱۳۸۱ ، ۱۱/۵۲ ).

باخرزی در سدۀ نهم قمری (دورۀ تیموریان) از توابع هرات به شمار می رفت و پس از
فرو پاشی تیموریان و در دوران فترت سیاسی ایران و هجوم ازبکان مستقر در ماوراءالنهر به خراسان، رفته رفته منجر به کاهش جمعیت و نابودی کاریزها در منطقه شد و بدین سان، باخرز رو به ویرانی نهاد (همان، ۱۱/۵۳).

اصل آن «بادهرزه» بوده است که معنای آن در زبان پهلوی، محل وزش باد است. این منطقه دارای یکصد و شصت و هشت روستا بوده که از جمله آنها «جوذ قان» و مرکز آن «مالین» است که بازار مرکزی آن بشمار می آید. این استان از مناطق حاصلخیز بشمار می آید و به باغهای خود شهرت دارد و در قرن چهارم هجری از بزرگترین صادر کنندگان حبوبات به شمار می آمد. ادیبان زیادی درآن ظاهر شدند از جمله : احمد الحسین، تاج الدین اسماعیل، سیف الدین مظفر باخرزی و علی بن حسن باخرزی صاحب کتاب «دمیه القصر» که پدرش ادیب فاضل و سرشناسی بود (باخرزی، ۱۴۱۴، ۳/۱۵۴۲).

جهانگردانی که در سده سیزدهم از این ناحیه دیدن کرده اند با خرز را ناحیه ای نیمه ویران، کم آب، با جمعیتی اندک توصیف کرده اند. پس از آخرین جنگ ایران بر سر هرات، نزدیک به پنج هزار خانوار از هزاره های اطراف بادغیس توسط حسام السلطنه به ایران کوچ داده شدند و به آنها زمینهایی در حوالی جام و باخرز داده شد تا بر جمعیت این منطقه افزوده شود، ولی بعدها بیشتر آنان به نواحی دیگر کوچ کردند و تنها شماری از آنها در آن منطقه باقی ماندند. با استیلای روسیه بر خان نشینهای ازبک در سدۀ سیزدهم قمری/نوزدهم میلادی، به چپاول و غارت ازبکان در خراسان پایان داده شد اما شدت آسیبهای وارده به این منطقه به حدی بود که بیشتر نواحی جام و باخرزو سرخس تا یک قرن پیش تقریباً خالی از سکنه بود. آثار برجها و کاریزهای ویران که در طول بیابانهای شرقی و غربی و شمالی به چشم می خورد، از رخدادهای هولناک وایام خونریزی و هجوم و ویرانگری مغولان و ازبکها خبر می دهد(همدانی، ۱۳۸۱، ۱۱/۵۳).

۱-۲ نام، کنیه و لقب او

او نورالدین ابوالحسن علی بن الحسن بن ابوطیب باخرزی است و منسوب به شهر خود «باخرز» می باشد که در آن متولد گردیده، رشد پیدا کرده و بخشی از علوم را در آن فرا گرفته است. کنیه او«ابوالحسن» است این امر در بسیاری از کتب ادبیات و تاریخ که به شرح حال او پرداخته اند، ذکر شده است و همچنین در صفحات اول و آخر نسخه های خطی که در آنها تحقیق کرده ایم آمده است. ولی ما کنیه دیگری برای او پیدا کرده ایم و آن ابوالقاسم است که آن را یاقوت از ابوالحسن بیهقی نقل کرده در حالیکه ابتدا او را ابوالحسن می نامد. چیزی که صحت این کنیه را ثابت می کند خطاب «البارع الزوزنی» به اوست که می گوید:

اٌباقاسمٍ لازلتَ فینا عطیهً من الله لا اٌٌمست یدُ الدّهر مَجذودَه

ترجمه: ابوالقاسم، تو هنوز هم هدیهخداوند برای ما هستی، دست روزگار همیشه بسته نمی ماند.

این بیت را باخرزی در کتاب دمیهٌ خود آورده است. عجیب نیست که باخرزی دو کنیه داشته باشد چون، بارها در کتب شرح حال، دیده ایم که ممکن است یک شخص چند کنیه داشته باشد. حتی ممکن است یک نفر به نام دو تن از فرزندان خود مورد خطاب قرار گیرد و یا اینکه با کنیۀ خاصی بدون داشتن فرزند و یا به نام فرزند بزرگ و یا فرزند مشهور خود مورد خطاب واقع شود. ولی ما فکر می کنیم که کنیه ابوالحسن از نام پدر او «حسن» گرفته شده باشد. وی در دیوان خود در این زمینه گفته است:

لقدکنتُ اٌ عرف با بن الحسن فلقَّبنی العشقُ با بن الحَزَن

ترجمه: من به نام فرزند حسن معروف بودم ولی عشق مرا فرزند حزن واندوه لقب داد.
(با خرزی، ۱۴۱۴، ۳/۱۵۴۲و۱۵۴۳).

اورا سنخی نیز گفته اند که سنخ یکی از روستاهای خراسان بوده است و باخرزی در آغاز کارش در زادگاه خودش به کسب علم پرداخت و در نیشابور فقه خواند و در جلسه درس فقه عبدالله بن یوسف جوینی(متوفی ۴۳۸ق) حضور یافت و سپس به ادب و نویسندگی علاقمند شد(فروخ، ۱۹۸۹، ۳/۱۷۰).

منابعی که در شرح احوال او می شناسیم، چندان متعدد نیست و کهن ترین آنها کتاب خود او، دمیه القصر است که در جای جای کتاب به ویژه در مقدمه پرتصنع آن به مراحل زندگی خود اشاره کرده، هرچند که شیفتگی به آرایه پردازی، گاه این اطلاعات را گنگ ساخته است.(باخرزی،۱۴۱۲،۲/۷۹۱ ).

درتاریخ و فرهنگ ایران، باخرزی از آن جهت اعتباری می یابد که وضعیت زبان و ادب عربی را در جامعه ایران سده پنجم قمری باز می نماید، به ویژه که او در سلسله یتیمه-دمیه- خریده حلقه میانی است. هرگاه این آثار از دیدگاه ادبی- جامعه شناسی- تاریخی مورد بررسی قرار گیرند و با آثار فارسی به ویژه لباب الالباب اثر عوفی(۶۲۸ق) قیاس شوند، آنگاه می توان درباره تاریخ ادب در سرزمین گسترده ایران، طی شش سده هوشمندانه تر اظهار نظر کرد.


۱-۳ پدر او و مقام و منزلت وی

باخرزی در خانواده ای مرفه متولد شد کتابهایی که درباره باخرزی سخن گفته اند همگی به اتفاق می گویند که پدرش شیخ ابوعلی حسن بن ابوطیب می باشد تنها یکی از شاعران به نام ابو علی الحسن عبد الله العثمانی، او را در یکی از اشعار خود، با کنیه ابواحمد خوانده است :

اِنَّ کلامَ اُبی احمدَ الحسن أُسا کلام الهموم و الحزن

ترجمه: سخن ابو احمدالحسن، سخن غم انگیز و کلام اندوه و حزن است.

ولی باخرزی چیزی در این مورد نگفته است پس معلوم میشود که پدر نیز مانند پسر دارای دو کنیه بوده است. از شرح حال جامع و کلی که باخرزی درباره پدرش در شعر و نثر خود آورده است معلوم می شود که او شاعر فاضل و سرشناس و دارای مقام و منزلت ادبی و آشنا به پدیده های عصر خود بوده است. در لا به لای کتاب الدمیه قطعات زیادی از اشعار او را می بینیم که فرزند او به همراه اشعار برخی از شعرای عصر خود آورده است. تنها ثعالبی در مورد پدر او چنین گفته است : «جوانی است که خداوند فضائل و نیکیهای او را زیاد کرده و شمایل او را نیکو گردانیده است صورت او زیباست و نعمت صالحی او را نگه می دارد، خلق و خوی او عظیم و والاست و ادبیات برتر آنرا زینت می بخشد نثروی دارای بلاغت است و همه نظم او نیکو و درخشان است.» (تتمه الیتیمه، ۱۴۰۳،۲/۳۷)

باخرزی در شرح حال پدر تنها بیست و چند قطعه در وصف وی گفته است با وجود این که در مورد پدرش گفته است که او در مدح گفتن بخل می ورزد ولی شیوه غالب بر این قطعات، مدح
می باشد.(باخرزی، ۱۴۱۴، ۳/۱۵۴۲ و ۱۵۴۳).

خانهُ او در نیشابور، در همسایگی خانه ثعالبی قرار داشت و باخرزی به دوستی آن دو افتخار
می کرد به ویژه که او در دوران کودکی و نوجوانی نامه های آن دو ادیب را که در باب اخوانیات به هم می نوشتند به هردو می رساند(آذرنوش،۱۳۸۱، ۱۱/۵۳).


۱-۴ دانش و اخبار او

پدر چون آثار استعداد را در پسر مشاهده کرد به تربیتش همت گماشت و به گفته باخرزی بهترین معلمان شهر را برای آموزش او فرا خواند. نخستین کتابی که آموخت قرآن کریم بود و سپس صرف و نحو و فقه وحدیث و ادب را نزد استادانی چون امام موفق نیشابوری، ابو محمد عبدالله جوینی(۴۳۸ق) مدرس بزرگ و شیخ شافعیه در نیشابور بعد از ۴۰۷ به بعد،ابو عثمان صابونی(۴۴۹ق) ملقب به شیخ الاسلام، امام جماعت نیشابور از ۴۰۷ به بعد ، ابو الفضل میکالی(۴۳۶ق) ادیب مشهور نیشابور، و عمید ابوبکر قهستانی فرا گرفت. باخرزی که گویی به ادب مایل تر بود تا فقه، بنابر تأئید ابوالحسن بیهقی به فن نویسندگی و سپس به دیوان نامه نگاری و امور مربوط به آن روی آورد.

کارهایی که باخرزی در آغاز به عهده گرفته اندکی مبهم است و اشارات منابع را گاه نمی توان با اطلاعات تاریخی منطبق ساخت. در هر حال وی دیر زمانی در کار تحصیل بود تا بی شکیب شد و در ۴۳۴ ق، تصمیم گرفت با وجود کمی سن، در طلب دانش یا شغل بار سفر ببندد. وی در مقدمه دمیه به بزرگانی که در شهرهای گوناگون دیده اشاره کرده است مهم ترین شهرهایی که وی در نور دیده است عبارتند از: نیشابور، هرات، جرجان، مرورود، بلخ، ری، اصفهان، همدان، بغداد، بصره، واسط و جزء آنها.

درست پیدا نیست که باخرزی کار دیوانی را از کجا آغاز کرد، اگرچه خدمت او در دیوان رسائل عمید الملک کندری اندکی روشن تر است. کندری در نیشابور به خدمت طغرل- که در کشاکش جنگ با غزنویان بود- درآمد و سال ۴۴۷ ق همراه او به بغداد رفت. در روایات دقیقاً روشن نیست که باخرزی کجا به او پیوسته است؛ اما اگر دو روایت عمده ای را که در این باب نقل کرده اند با یکدیگر بسنجیم چند نکته آشکار می شود. نخست آنکه باخرزی و کندری در جوانی(۴۳۴ ق) نزد امام موفق نیشابوری درس می خواندند. با خرزی جوان که شعر سرایی آموخته بود، سه بیت هجای شوخی آمیز برای کندری سرود که بیشترین منابع نقل کرده اند. همدرسی این دو جوان، بر همسالی تقریبی آن دو نیز دلالت دارد. حال اگر کندری در ۴۱۵ ق متولد شده باشد، می توان تاریخ تولد باخرزی را نیز همین سال یا یکی دو سال بیشتر یا پس تر قرار داد. روایت دوم که او خود نقل کرده و در ادبای یاقوت تکرار شده است حکایت از آن دارد که کندری- پس از ماجراهایی که میان او و طغرل گذشت- و حتی به خصی شدنش انجامید- دوباره نزد پادشاه سلجوقی اعتبار یافت و همراه او در مقام وزارت به بغداد رفت. می دانیم که این امر بنابه گفته ابن اثیر در رمضان ۴۴۷ رخ داده است. باخرزی خود می نویسد که وی تازه در دیوان رسائل به کار مشغول شده بود که روزی وزیر آمد و پرسید که آیا او همان گوینده «اَقبلَ» (نخستین کلمه از سه بیتی با خرزی که حدود سیزده سال پیش در هجو او سروده بود) است؟ این سوال نشان می دهد که در فاصله این سیزده سال- بر خلاف ادعای برخی- هیچ گاه نزد کندری نرفته است. در هر حال وزیر به نیکی از او استقبال می کند . «اَقبل» را به فال نیک می گیرد. بنا بر روایت یاقوت فردای آن روز بود که باخرزی دالیه بزرگ خود را در مدح وزیر خواند این قصیده که مجموعاً چهل بیت از آن باقی است باعث شد که وزیر، نزد امیران عرب به این شاعر عجم بنازد و او را صله ای هزار دنیاری ببخشد(همان،۱۱/۵۴)

فردای آن روز بود که باخرزی دالیه بزرگ خود را در مدح وزیر خواند. این قصیده که مجموعاً چهل بیت از آن باقی مانده است، باعث شد که وزیر، نزد امیران عرب به این شاعر عجم بنازد و او را صله ای هزار دیناری ببخشد. با این همه و به رغم آنکه وی انتظار داشت به لطف وزیر، مراتب عالی یابد، هیچ گاه از دبیری دیوان پا فراتر ننهاد.سفر او به بصره و کار دیوانی، در آنجا نیز گویی پس از دیدار وزیر در بغداد رخ داده است. اگر این گزارش درست باشد ناچار باید پذیرفت که کندری چندان عنایتی به او نداشته و نمی توان باور کردکه وی پیوسته به امید عنایت کندری بوده است، زیرا در دیوان باخرزی به غیر از دالیه معروف، فقط یک قصیده در ستایش او وجود دارد. دو قطعۀ دیگر، یکی در دلداری اوست پس از سمتی که طغرل بر او روا داشت و دیگر، رثا گونه ای است که به پراکندگی جسد او در سرزمینهای گوناگون اشاره دارد پس از قتل وزیر باخرزی خطاب به
الب ارسلان شعری می سراید که یاقوت سخت آن را زیبا می پندارد. باخرزی که در اواخر کار کندری یعنی در ۴۵۵ ق، در بغداد بود، کوشید به درگاه خلیفه نفوذ کند و سرانجام توانست بائیه ای را که بیست و نه بیتش در دیوان گردآمده است، به او تقدیم کند. باخرزی شیفته قصیده خویش بود و حتی آن را در صدر دیوان «خطی» قرار داد. قصیده از نظر فنی بی عیب است اما بر تکلف و تهی از ذوق شاعرانه نیز هست. با این همه، روایت یاقوت را درباره آن نباید باورداشت؛ بنابراین روایت، مردم بغداد شعر او را سست خواندند، زیرا درآن «برودت عجمی» احساس می کردند.

باخرزی نیز ناچار چندی در کرخ بغداد زیست تا زبان و ذوقش قوام یافت و مورد قبول بغدادیان قرار گرفت. ظاهراً مدح خلیفه در به روی او نگشود، زیرا اندکی بعد، او را در نیشابور
می یابیم خود می گوید که در آنجا به دیدار کندری که در خانۀ حاکم زندانی بود رفته و با او به گفتگو نشست.

از آن پس تا زمان گوشه گیری، از زندگی او اطلاع روشنی نداریم. بعید نیست که در دستگاه طغرل و نظام الملک به کاردبیری مشغول شده باشد زیرا می بینیم که طغرل را در یک قصیدۀ بزرگ و یک قطعۀ کوچک، و نظام الملک را در سه قصیده مدح گفته است و در دمیه بارها در بزرگداشت این وزیر سخن گفته و اساساً دمیه را به او تقدیم داشته است. باخرزی را در بسیاری شهرهای دیگر همراه با بزرگان ادب می یابیم؛ و نیز می دانیم که وی با ادیب یعقوب بن احمد نیشابوری صاحب نخستین فرهنگ عربی- فارسی همنشینی داشته است. اما به آسانی نمی توان برای این سفرها ترتیب زمانی روشنی یافت. در ۴۶۴ ق باخرزی به دلیلی که بر ما پوشیده مانده از هر کار کناره جست و از آن پس در شهر خود باخرز کاری جزتألیف و نیز خوشگذرانی نداشت.(همان،۱۱/۵۵)

۱-۵ مقام و ادبیات او:

باخرزی یکی از ادیبان دوره عباسی سلجوقی قرن پنجم به شمارمی آید که به دو زبان عربی و فارسی تسلط داشت و زبان عربی او قویتر و دارای دستاوردهای بیشتری بود. می گویند باخرزی دارای خلق و خوی نیکو، رتبه بالا و صورت زیبائی بود. اوادیبی فاضل، درخشان و دارای طبع لطیف بود. در میادین فصاحت و بلاغت و بخشندگی وارد شد او در زمان خود از نظر بخشش و هوش یگانه و بی نظیر بود و در نظم و نثر از همگان جلوتر و در نگارش و انشاء و نویسندگی از همه بالا تر بود. باخرزی دارای مذهب تسنن بود و از غزنویان و سلجوقیان معاصر خود پیروی می کرد و به سنّی بودن خود تعصب نداشت.

از لابه لای دمیه او چیزهایی را در حمایت از مذهب تسنن می بینیم ( با خرزی ، ۱۴۱۴ ، ۳/۱۵۴۶).

۱-۶ چگونگی قتل او:

زمانی که باخرزی در یکی از مجالس تفریحی بود یک غلام ترک با چاقویی به او حمله می کند که باعث مرگ وی می شود هویت قاتل شناخته و علت قتل شناخته نشد. قزوینی داستانی را درباره علت قتل وی روایت می کند که رنگ و بوی خیال بافی دارد یعنی همان ویژگی کتب تاریخ و جغرافیایی آن زمان. خلاصه داستان آن است که سلجوقیان حکومت باخرز را به یک امیر دادند وزنی از قبیله بنی سلجوقیان را به عقد او در آوردند آن زن هنگامیکه ابوالحسن را دید گفت: «رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که با همین شکل و شمایل ظاهر شده بود.» پس جاه و مقام نزد آنان پیدا کرد و آخر الامر به سبب همین زن کشته شد چرا که زیبایی او وبال وی گردید. اینگونه وقایع گاهی اتفاقمی افتد ولی بعید به نظر می رسد که بانوی امیر عاشق مردی شود که پنجاه و چند سال عمر داشته و رونق جوانی از صورتش رخت بربسته و شاید برخی از حسودان بخاطر رابطۀ او با نظام الملک و سلجوقیان او را به قتل رساندند و همانطور که می دانیم سلجوقیان، دشمن اسماعیلیان بودند(همان،۳/۱۵۴۲).

دکتر ذبیح الله صفا در جلد یک کتاب «تاریخ ادبیات ایران» درباره سرانجام او چنین نگاشته است: «باخرزی در جوانی کاتب سلطان رکن الدین طغرل سلجوقی بود لکن انزوا اختیار کرد و دست از کار بکشید و روز و شب با حریفان اهل و ظریفان با فضل به معاقرت عقار و معاشقت دلدار مشغول شد وقتل او هم در یکی از همین مجالس اُنس به دست ترکی به سال ۴۶۷ یا ۴۶۸ اتفاق افتاد.»(صفا،۱۳۷۴، ۱/۳۷۴ و ۳۷۶).

۱-۷ رشد علمی و استادان او:

در کتابها بجز مطالب اندک، چیزی درباره رشد علمی و استادان او نیامده است. مثلاً یاقوت اشاره ای به شیخ امام موفق نیشابوری می کند ولی در این خبر، نوع استفاده و مدت حضور در حلقه درس او نیامده کتابهای شرح حال نیز در مورد ماهیت این امام و نوع فرهنگ آن سخنی نگفته اند تا بتوانیم علوم موثر روی شخصیت باخرزی را بشناسیم. شیخ ابومحمدعبدالله بن یوسف الجوینی از برجسته ترین اساتیدی است که باخرزی در نیشابور نزد آنها تحصیل نمود باخرزی فقه شافعی را از او فرا گرفت و حدیث و ادبیات را استماع نمود.(ابن خلکان،ب.ت.۳/۴۷۵) در کتاب الدمیه آمده است که پدرش اولین استاد او بوده است لذا می بینیم پدرش چون نشانه های تمایل فرزند به علم و دانش و استفاده از انواع دروس را در او می بیند خود اقدام به تربیت او نموده و اساتیدی را برای تعلیم و ارشاد او پیدا می کند. ولی این سوال مطرح می شود و آن اینکه باخرزی چه نوع دانشی را به دست آورده است؟ و پدرش کدام اساتید را برای او بکار گرفته است؟ و پدرش چه چیزی را به به او آموزش داده است؟ ما نمیدانیم چگونه باید به این سوال پاسخ دهیم ولی کورسوئی در این راه وجود دارد آنجا که خود باخرزی می گوید که از حفظ قران فارغ گردید و آن مرحله اول آموزش بود و پس از آن تحصیلات خود را در مکتب خانه ها و نزد اساتید آغاز نمود و بعد از آن به مطالعات خاص خود پرداخت. اگر به متون دمیه خوب توجه کنیم این کورسو روشن تر می شود بدین ترتیب که پدرش با بهترین ادبای آن زمان در ارتباط بود و بسیار اتفاق می افتاد که پسر حلقه وصل بین آنها
می شد،پس نوشته های شعری و برادرانه را حمل می نمود و یا در مجالس ادبی آنان شرکت می نمود. بنابراین می بینیم که باخرزی ادبیات را نزد همنشینان پدرش مانند ثعالبی فرا می گرفت لذا این جو ادبیات بر روح باخرزی اثر می گذاشت داستان دمیه نیز سرشار از تاثیر پذیری او از رفت و آمدهای مکرر به کتابخانه ثعالبی و اطلاع از چک نویس های او بوده است. ولی باخرزی که در سال ۴۳۴ هجری آماده مسافرت بوده شیوه تحصیل علم خود را بر ما مسدود نموده است . ما موفق شدیم دو نوع فرهنگ او را پس از مسافرت به دو بخش تقسیم کنیم اول آن که بخشی است که از استادان فرا گرفته و دوم از ادیبان و اندیشمندانی است که به دیدار آنان رفته و اشعاری را که روایت کرده اند گرفته و یا راویانی که چندین بار به دیدار آنان رفته تا محفو ظاتشان را منتقل نماید، کافی است اسامی ادیبانی را مطرح کنیم که در هنگام تدوین دست آوردهایشان به دیدار آنان رفته است تا نوع استفاده و بهرۀ او را ارزیابی کنیم از جمله این افراد: ثعالبی، ابن فارس، عبد القاهـر جرجانی، ابن برهان و ابن کرام می باشند چنین تاثیراتی در کتاب دمیه ظاهر گردیده است خواننده پیگیر می تواند گرایشهای نقدی، ادبی، بلاغی، لغوی، نحوی او را از آموخته هایش به وضوح در نوشته هایش مشاهده کند و نقش ادیبانی که ذوق و قریحه او را صیقل دادند و شناخت او را با شعر و نثر خود آراسته نمودند ببیند. اهمیت کتابخانه هایی که استفاده کرده و ذخایر عربی موجود در آنها و دوستانی که در شغل نویسندگی با او همراه بوده اند را نباید فراموش کنیم. باخرزی به فرزندانش اهمیت
می دهد و بر تربیت و پرورش آنان نظارت می کند و چند استاد را برای آنان بکار می گیرد. چنین چیزی بر شناخت موقعیت ادبی و اهتمام وی به فرهنگ و پرورش فرزندان دلالت دارد و فرهنگ وژرف نگری او را نشان می دهد. از آنچه گفته شد می توان بطور مختصر به پرورش علمی او قبل و بعد از مسافرتش پی ببریم و مهمترین استادان او را که زمانه به او داده بود نام بردیم ولی نتوانستیم نام استادی را که همواره با او همراه بوده است بشناسیم و یا اینکه از چه کسی پیروی کرده و یا تاثیر گرفته است و همین امر باعث می شود آموزش و یادگیری عمومی را در ورد او بکار ببریم و آن به علت کثرت نقل و انتقال او در شهرها و کشورها بعد از آغاز مسافرت می باشد ولی شکی نیست که او از هر هنری بهره ای برده و کلیه علوم مشهور عصر خود را جمع آوری کرده و در ذهن خود ذخیره نموده است که نتیجه علمی، شعری و ادبی آن در دمیه آشکار است.(باخرزی،۱۴۱۴،۳/۱۵۴۹ و ۱۵۵۰)

۱-۸ گشت و گذار علمی او:

اسامی کشورهایی که به آنها سفر کرده و انسان فاضل و یا راوی را در آنها ملاقات کرده و یا به یکی از کتابخانه های دیوان آن مراجعه نموده را جمع آوری کنیم می بینیم که تعداد آنها نوزده شهر و روستا خواهد بود راویان زیادی بوده اندکه اشعار این مناطق را بر او عرضه داشتند برخی از این شهرها را چندین بار مسافرت کرده مانند نیشابور، زوزن، خراسان و ری. گویی که باخرزی به بلاد شام، مصر، الجزیره و حجاز نرفته است چون حتی یک نام از آنها برده نشده است. سال تولد او دقیقاً مشخص نیست ولی از کلامش مشخص است که سفر او در سال ۴۳۴ هجری آغاز گردیده و در سنین نوجوانی و زیر بیست سال بوده است و اگر برنامۀ سفرهای خود را در سال ۴۶۴ هجری پایان داده باشد نتیجه می گیریم که مدت سی سال را در سفر بوده و توقفی نداشته است مگر آنکه خستگی به وی روی آورده و سالمندی او را از پای انداخته است.

باخرزی نقشه منظمی را از مهمترین شهرهای خود ترسیم کرده و اشخاصی را که در آن شهرها با آنان دیدار نموده را نام برده است. پس از آن، گروه دیگری از افراد که آنان را ملاقات نموده است را نام می برد. اگر این اسامی را با یکدیگر مقایسه کنیم نتیجه می گیریم که ابتدا افراد مشهور را نام
می برد و پس از آنها افرادی که اهمیت کمتری از لحاظ دستاورد علمی و جاه و مقام بوده اند را نام برده است گاهی می بینیم اسامی اشخاص را با قید تاریخ دیدار نام می برد این امر( باوجود اندک بودن) بسیاری از امور مربوط به سفرهایش را روشن می سازد مثلاً در بغداد در سال ۴۲۵ هجری با ابن برهان نحوی و در سال ۴۶۶ هجری در نیشابور با ابو سعید دیدار داشته است. در سال ۴۲۵ هجری در نیشابور، عبدالصمد طبری را زیارت کرده است او می گوید در برخی از شهرها علاوه بر بزرگان و شاعران از کتابها و کتابخانه ها دیدار داشته است. این امر، شیوه تحقیقات و اقتباس و اهتمام او به اینگونه امور را نیز روشن می سازد. سفرهای او در اصل جهت جمع آوری اطلاعات و مقارنه شخصیتها و افراد سرشناس بوده است ولی سفر نیاز به گنج بی پایان دارد و باخرزی از جمله افراد و خانواده های متمول نبوده است لذا می بینیم که از شهری به شهر دیگر منتقل می شود و در آنجا کار می کند وسعی و تلاش خود را برای خدمت به بعضی از امیران و حاکمان به کار می گیرد خواه در دیوان دربار و یا کتابخانه و یا اینکه بصورت نسخ برخی کتابها مشغول می گردید. همچنین می بینیم که در رکاب برخی امیران به سفر می رفته به ویژه به همراه نظام الملک (همان،۳/۱۵۵۴).

۱-۹ نشانه های فرهنگی او:

پس از پرداختن به شیوه پیشترفت علمی و آشنائی با اصول فرهنگی سابق او این سوال مطرح می شود: این موضوع چه تاثیری در دمیه اوداشته است؟ آیا چیزی هست که علوم به دست آمده او را روشن نماید؟ بدهی است فرهنگهایی که یک نویسنده گردآوری می کند هنرهای زمان خود را در دستاورد خود منعکس می نماید. نخستین چیزی که در دمیه با آن روبرو می شویم آن است که نویسنده آن حافظ قرآن وحدیث بوده و نسبت به ادبیات جاهلی و اسلامی اطلاع داشته است علاوه بر ادبیات عصر خود که با آن زندگی کرده و آن را منتقل نموده و مردم نیز از زبان او منتقل نموده اند. از طرفی او یک ناقد، لغت شناس، ادیب و صاحب بلاغت می باشد چون فرهنگ ادبا در دوره عباسی آن است که از هر علمی گوشه ای را برگیری، پس از نگاه به دمیه متوجه می شویم که باخرزی یک ادیب سرشناس و خبره می باشد و با صنعت شعری آشنائی داشته و به نیازهای ادبی عصر خود آگاه بوده است. همچنین نتیجه می گیریم که باخرزی قدرت نگارش علوم خود را به خوبی داشته که آنها بطور مستقیم ارائه نموده و گاهی بصورت نثر غیر مستقیم به رشته تحریر در آورده است. او به آیات قرآنی یا ابیات شعری یا اخبار استناده می کند و مواردی را به عنوان شاهد ذکر می کند و یا به آنها اشاره می نماید زیاده روی او در این زمینه نشان دهنده قدرت درخشان یا تعهد و یا تظاهر او می باشد. گاهی می بینیم که یک سرقت ادبی یا اقتباس و یا تضمین را در آثار دیگران کشف می کند مثلاً در مورد بیت زیر:

تفثُ المرءِ حیثُ یُقضی حلالٌ و جَمالٌ یحقُ أن نَقتَنیهِ

ترجمه: گاهی به انسان روزی حلال و زیبایی می دهند که شایسته است برگرفته شود. باخرزی می گوید: چه نیکو اقتباس کرده است.

قدرت اکتشافات او تنها در قرآن نیست بلکه در عموم ادبیات، شعر، نثر و اخبار او وجود دارد. او زمانیکه می خواهد موضوعی را بنویسد یا شرح حال یکی از ادیبان را به رشته تحریر در آورد بسیاری از مثلهای عربی را ذکر می کند مثلاً می گوید: «به بهترین وجه آنرا راه برده است بگو کمان به دست کمانگر افتاده است» که در آن از مثل «کمان را به دست کمانگر بدهید» استفاده کرده است. و یا اینکه در حین معرفی یکی از شعرا چنین نمی گوید که او شاعر غزل سرائی است که هوش از سرآوازه خوانان می برد، بلکه می گوید: او مانند ابن ربیعه است و یا اگر مداح مشهوری باشد او را به حسان تشبیه می کند و این چنین مورد ستایش قرار می دهد مسلماً این امر نشان دهندۀ آگاهی وسیع وی از کتابخانه نظامی نیشابور یا دارالعلم بغداد و یا کتابخانه های خصوصی برخی از بزرگان که به دیدار آنها رفته و شرح حال آنان را نوشته و مطالبی را از تالیفات آنان انتخاب کرده است، می باشد. باخرزی گاهی اوقات به اشعار شاعران استناد می کند بدون اینکه نام شاعر را ذکر کند و یا به آن اشاره کند و بدین ترتیب کار ما را دشوار می کند که چگونه آنان را پیدا کنیم و آیا این اشعار از خود او بوده و یا از شاعران دیگر است(همان،۳/۱۵۵۶).

۱-۱۰ منابع باخرزی

باخرزی در طی سفر های علمی خود توانست کتابهایی را پیدا کند که روزگار آنها را فراموش کرده بود و دیوانهایی را یافت که زمانه آنها را مفقود کرده بود قضا و قدر چنین خواسته بود که باخرزی و مانند او را به ماهدیه کند تا کتابها و دیوانها را به ما معرفی نماید و کتابخانه های بزرگی که اغلب آنها فعلاً از بین رفته اند را به ما بشناساند. از مهمترین کتابهای مورد استناد باخرزی دو کتاب هستند که شامل نمونه های بیشماری از شعر و شعرا می باشند لذا شایسته است که این دو کتاب را در زمره کتابهای ادبیات و شرح حال دسته بندی کنیم: کتاب اول«جونه النّد» تالیف یعقوب بن احمد نیشابوری و دوم «قلائدالشرف» تالیف ابوعامراالفضل بن اسماعیل جرجانی است هر دو مؤلف و هر دو کتاب از نخستین راویان مورد اعتماد باخرزی بوده اند، او کتاب «طراز الذهب علی و شاح الادب» تالیف ابو المطهر را نیز مورد مطالعه قرار داده است. هر سه کتاب متاسفانه مفقود شده اند.(باخرزی، ۱۴۱۴،۳/۱۵۵۶).

باخزری از کتابخانه هایی نام می برد که دیوانهای شاعران را درآنها مطالعه کرده است. این امر ، میزان توجه او را به تحقیق و همینطور توجه و عنایت به ادیبان را در مورد تأسیس کتابخانه های خصوصی و توجه امیران در مورد تأسیس کتابخانه های عمومی را نشان می دهد. از مهمترین کتابخانه هایی که به آنها رجوع کرده ودر آنها مشغول شده است بیت الحکمه، دارالعلم ، خزانۀ عمید الملک ، خزانۀ نظامی در نیشابور و کتابخانۀ ناصح الدوله فندورجی می باشند. بنابراین می توان گفت نخستین منابع باخرزی در تحقیق عبارتند از : کتابخانه ها، نوشته ها و ارتباط مستقیم با ادیبان یا راویان آنها استفاده از دو زبان عربی و فارسی (همان ، ۳/۱۵۵۷)

۱-۱۱ کشورها در کتاب دمیه:

باخرزی با معرفی شهرهایی که بازدید کرده یا شهرهای مورد انتساب شاعران، بر کمال دمیه خود افزوده است با وجود اینکه شرح او در مقایسه با اسامی صدها کشور مورد نیاز ما بسیار اندک
می باشد ولی همین تلاش او قابل ستایش می باشد چون اغلب این اسامی، شهر های کوچک یا روستاهای دور افتاده می باشند که سفر به آنها برگردشگران محال بوده و یا اینکه به موقعیت آنها توجه نکرده اند در حالیکه باخرزی را می بینیم که جغرافیا و موقعیت آنها را در نوشته های خود شرح داده است. این شرح او بسیار مختصر است و از چند کلمه تجاوز نمی کند. مثلاً می گوید: «ولاز: از روستای خواف است» و «قلندوش: از نواحی سرخس است». گاهی اوقات باخرزی از اختصار دوری کرده و در شرح طبیعت برخی کشورها مطالبی را در چند سطر یا صفحه می نویسد و آب و هوا، مناطق زیبا، دانشمندان آن مناطق یا اراضی آنها را شرح می دهد مثلاً در مورد زوزن، بخارا و نیشابور، او برای شرح مزایای این شهرها مطالب را دسته بندی می کند و به اشعار و سخنان بزرگان استناد می نماید. وی می گوید که هزار رساله در شرح احوال اراضی نیشابور نوشته و آنرا «غالیه السکاری» نامیده و بخش کوچکی از آنان را در دمیه آورده است.(همان،۳/۱۵۵۷)

۱-۱۲ نظام الملک و دمیه:

نظام الملک در طول وزارت خود که سی سال ادامه داشت به این عنوان شناخته شد که شدیداً به اهل علم و دین تعلق خاطر دارد. مجلس او همواره مملو از فقها و صوفیان بوده است و به آنان انعام بسیار عطا می کرد لذا کتاب دمیه که در زمان او نوشته شد سرشار از قصایدی است که فضل و کرم و دانش او و توجه وی به علما را مورد ستایش قرار می دهند. نظام الملک از زمینه های ادبی دور نبود او در ابتدای امر نویسنده دیوان دربار بود و اشعار و متون نثری از خود به جای گذاشته است. باخرزی در دوره درخشش ادبی عصر سلجوقیان، عصر طغرلبک و الب ارسلان و نظام الملک، ظاهر گردید و شخصاً متوجه عنایت و توجه نظام الملک به ادبا و علما گردید. او می گوید عنایت و توجه او کمک فراوانی به کشف این ادبا نمود لذا باخرزی دمیه خود را در آن زمان تالیف نمود و آنرا به وی تقدیم کرد. در مورد نخستین صله باخرزی در این زمینه اطلاع نداریم ولی به یقین می دانیم که نظام الملک هیچیک از ادیبان را از فضل خود محروم نساخته و در مورد باخرزی نیز کوتاهی نکرده به ویژه اینکه در مراسلات دیوان با او همراه بوده و از وی پیروی می نمود. باخرزی شرح حال همه شاعرانی را که در مدح نظام الملک شعر سروده اند ذکر کرده که تعداد آنان بیش از ۵۰ شاعر است و در شرح شعر نظامی نیز مطالبی نوشته است. مهمترین صفاتی که شعرا،در مورد او ذکر می کنند توجه او به ادبیات، تأسیس مدارس، توجه او به مشهور ساختن شعرا، عملیات قهرمانانه جنگی، حسن مدیریت و حکومت، تفکر بسیار و پر کردن کتابخانه ها از کتابهای نفیس می باشد. از جمله کسانی که نظام الملک را می ستاید ابو غالب قمی است که می گوید:

اقامَ علی شطِّ الفراتِ کانّما
یسیلُ علی ایدی العفاه قلیبهُ
قوام الندی و البأس لاالدین وحده
سأشکر ما أولیتَنی بمدائحٍ

یباری طوافَی مائهِ بعطاءِ
بمالٍ اذا سال الفراتِ بماء
وسیدُ اهل الارض لا الوزراءِ
تضوعُ کنشر الروض غبَّ سماءَ

ترجمه:

در شط العرب اقامت کرده گوئی با بخشش و عطای خود به آن رود آب می دهد.

فضل و بخشش او به مال در همه جا وجود دارد حتی اگر فرات آب فراوان داشته باشد.

سرور همگان است و تنها به دین اختصاص ندارد.امیر همه اهل زمین است و تنها مختص وزیران نمی باشد.

با شعر و مدح خود تورا شکر می گویم شعری که در آسمان درخشش داشته و مانند گیاهان در زمین منتشر خواهد بود.

دوست داشتیم باخرزی شرح حالی از نظام الملک می نوشت همانطورکه برای وزیر پیش از او کندری نوشته است. ظاهراً باخرزی به این علت در مورد کندری نوشته است که او زبان عربی را
می دانست و برای نظام الملک مطلبی ننوشت چون هیچ دستاوردی به زبان عربی نداشته است. (همان، ۳/۱۵۵۹-۱۵۵۸)

۱-۱۳ آثار باخرزی

دیوان، این اثر باخرزی شهرت گسترده ای داشته و غالب نویسندگان آن را به شهرت و نیکویی و صف کرده اند. احتمالاً کهن ترین نسخه آن، نسخه موزه بغداد است که در ۴۷۲ ق یعنی تنها ۵ سال پس از قتل او فراهم آمده است وبا مدح خلیفه قانم آغازمی شود.باخرزی خود این دیوان را گرد آورده بود و شاعری به نام ابو العلاءبن غانم هروی در نیشابور آن را نگاشته بود. این دیوان گزیده هایی نیز داشته است:

یکی از آنها الملتقطات (گزیده ها) نام دارد که به یکی از نسخه های دمیه منضم، و همراه با آن توسط طباخ چاپ شده است؛ دیگر الاحسن فی شعر علی بن الحسن برگزیده ابو الوفاء اخسیکتی است که در موزه بریتانیا نگهداری می شود. اما برو کلمان و آقابزرگ نام این کتاب را اختیار الکبر من التیّب… نیز آورده اند. قزوینی اشاره می کند که الاحسن هزار بیت است و باخرزی خود آن را برگزیده است عوفی نیز چگونگی جا به جا شدن آن را در خزاین وزیران نقل کرده است.(آذرنوش،۱۳۸۱،۱۱/۵۶)

محمد قاسم مصطفی در «رساله الطرد» پیوسته به دیوان دو جلدی چاپ خود که در قاهره
(۱۹۷۰م) آماده کرده است، ارجاع می دهد. این دیوان ظاهراً شامل اشعار فارسی، ترجمه هایی از اشعار فارسی و ملمعات نیز هست. آنچه تونجی در بنغازی منتشر کرده (۱۹۷۵م)، مختصری است ۱۶۰ صفحه ای که در اتریش یافته و ادعا می کند که نسخه احمدیه را هم دیده است. اما هیچ اثری از آن نسخه در دیوان پیدا نیست. آنچه را هم که از منابع گردآورده، ناقص است؛ از جمله اشعار فارسی باخرزی که به روایت عوفی منحصر می گردد و آثاری چون مجمل فصیحی، مجمع الفصحای رضا قلی هدایت، هفت اقلیم امین احمدرازی و ریاض الجنۀ زنوزی را هم ندیده است.

۲- در کتابخانه ثوپکاپی سرای، مجموعه منحصر به فردی موجود است که ظاهراً دیوان کامل باخرزی رادربر دارد. در آن دو الروز نامجه نقل شده که بیشتر ذکر مجالسی است که در زمان عبدالحمید بن یحیی (۴۴۱-۴۴۳ هـ) در زوزن تشکیل می شده است.

۳- همچنین در مجموعه موجود در توپکاپی سرای رساله ای منثور در نخجیرگانی به نام «رساله الطرد» نقل شده که در ۱۹۷۵ م به کوشش محمد قاسم مصطفی در مجله معهد المخطوطات العربیه به چاپ رسیده است.

۴- دمیه القصر. این کتاب بارها به چاپ رسیده است، از آن جمله در حلب(۱۹۳۰م)، به کوشش محمدطباخ که بسیار ناقص، و بیش از نیمی از آن ساقط گشته است؛ چاپ عبدالفتاح در قاهره(۱۹۶۸-۱۹۷۱م، در ۲ مجلد)؛چاپ سامی مکی عانی در بغداد۱۹۷۱-۱۹۷۳م،در۲مجلد)؛چاپ تونجی(در۳ مجلد).

اهمیت دمیه، به خصوص برای ادبیات عرب در ایران، در آن است که مجموعه پربهای ثعالبی را به مجموعه های پس از خود و بویژه خریده القصر عمادالدین کاتب پیوند می دهد. دیدیم که باخرزی رابطه ای سخت استوار با ثعالبی داشت، چندان که او را پدر دوم خود خوانده است؛ بی گمان تاثیر یتیمه ثعالبی بود که وی را به تدوین دمیه برانگیخت. او خود شرح داده(۱/۳۲) که نسبت به یتیمه و شرح حال آن چه موضوعی اتخاذ کرده است. عمادالدین نیز خود گفته است که دمیه را در کتابخانه تاج الملک در اصفهان دیده، و مطالعه کرده و به نوشتن دنباله آن تشویق شده است. دمیه با آنکه به اندازه یتیمه یا خریده مورد توجه نویسندگان بعد از باخرزی قرار نگرفته، سخت مورد علاقه باخرزی بوده است وگروهی دیگر نیز به شعر یا به نثر آن را ستوده اند. (آذرنوش، ۱۳۸۱،۱۱/۵۶).

چند کتاب بعنوان ذیل بردمیه نگاشته شده است: نخست و شاح الدمیه است که ابو الحسن علی بیهقی(؟-۵۶۵- قـ) فراهم آورد.(ابن خلکان، ب.ت،۳/۴۷۵). سپس تکلمه ای به نام دره الوشاح بر آن افزود و بخشی از این کتاب به صورت خطی موجود است. دیگر کتاب زینه الدهر تالیف خطیرای(د ۵۶۸ ق) است.

آثار یافت نشده: ۱- شعراء باخرز، می تواند نام کتابی باشد که او در نوجوانی تدوین کرده است.

۲- غالیه السکاری، کتابی بوده در احوال نیشابور که باز او خود در دمیه، در آغاز بخش شعرای نیشابور به آن اشاره کرده است.

۳- باخرزی خود در دمیه به رساله ای در تفضیل البرد اشاره می کند که در معارضه با وزیر ابو العلا محمد بن علی ابن حسول نگاشته است.(باخرزی، ۱۴۱۴، ۱/۴۲۱).

۴- اربعون فی الحدیث.

۵- طرب نامه، که مجموعه ربا عیات او بوده است عوفی این کتاب را در کتابخانه سرندیبی دیده و چند رباعی از آن را که به یادش مانده بود، آورده است.(عوفی،۱۳۶۱، ۷۰) ونیز خوب است اشاره کنیم که یک نسخه از الامثال السائره صاحب ابن عباد به خط باخرزی موجود است.(آذرنوش ، ۱۳۸۱، ۱۱/۵۷).

۱-۱۴ تحلیلی بر اثر باخرزی:

عوفی برخی از اشعار فارسی او را در لباب الالباب نقل کرده و از آن جمله یک رباعی را به او نسبت داده که در دم مرگ سروده است.(عوفی ، ۱۳۶۱ ، ۱/۷۱ – ۶۹)

آثار باخرزی پیوسته مورد ستایش نویسندگان قرار گرفته بعضی منابع اورا یگانه زمان و جادوگر روزگار خود و صاحب شعر بدیع دانسته است اما عشق به آرایه های لفظی چون جناس، ابهامات ملال انگیز، مضامینی کلیشه ای و تقلیدهای پایان ناپذیر، از او دانشمندی نظم پرداز ساخته است، مضامینی چون وصف سرما مانند این بیتها که حکایت از ریزبینی و نکته سنجی او دارند:

کم مؤمنٍ قَرَصَتهُ اَطفارُ الشتا فغدالسُکّانِ الجحیمِ حَسودا

ترجمه: چه بسا که ناخنهای سرما مومنی را زخمی کرد به گونه ای که او به اهل دوزخ رشک برد.

وتری طیورَ الماءِ فی وُ کُناتِها تختارُحرّ النار و السَّفّودا

ترجمه: پرندگان آبزی را می بینی که از فرط سرما در آشیانه هایشان هستند و حرارت آتش و کشیده شدن به سیخ کباب را بر وضع موجود ترجیح می دهند.

و اذارَمیتَ بفضلِ کا سِکَ فی الهوا عادت علیک من العقیق عُقودا

ترجمه: و درآن سرمای شدید هرگاه ته مانده جامت را به هوا پرتاب می کردی، یخ
می بست و مانند گردنبندی از عقیق به نزد تو باز می گشت.

یا صاحبَ العُودَینِ، لاتُهمِلهُما حَرّک لنا عُوداً و حَرِّق عُوداً !

ترجمه: ای کسی که دو ساز داری، آنها را بدون استفاده نگذار: یکی را برای ما بنواز و دیگری را آتش بزن : (فروخ، ۱۹۸۹، ۳/۱۷۱).

دیوان عربی باخرزی بسیار زبانزد شد اما اثر مشهورش کتاب معروف و ارزشمند او« دمیه القصر و عصره اهل العصر» می باشد که ازجمله مشهورترین کتابها در شرح احوال و آثار ادبیان تازی گو است و به منزله ذیلی است بر«یتیمه الدهر» اثرثعالبی. و علی بن زید بیهقی کتاب «وشاح الدمیه» را به عنوان ذیل آن به نگارش درآورد.

کتاب دمیه القصر افزون برجمع آوری سرودهای شاعران ایرانی، در بسیاری موارد خلاصه ای از شرح حال این شاعران را قبل از روایت اشعارشان در بر دارد که همین امر یکی از عوامل موثر در نگارش تاریخ ادبیات بشمار می رود و بسیار اهمیت دارد و جالب توجه اینکه در کتاب «تاریخ ادبیات زبان عربی» تالیف حناالفاخوری به کتاب دمیه القصر در این زمینه اشاره شده است:

«تاریخ ادب به معنی امروزی اش چیز تازه ای است که اروپائیان در عصر رنسانس شناخته اند. ایتالیایی ها در این فن پیشقدم بوده اند و ملتهای دیگر به ویژه فرانسویان در پی آن گام برداشتند.پیشینیان قوم عرب نیز تاریخ ادب را به معنی امروزی اش نمی شناختند، شیوه آنان جمع آوری شرح حال شاعران و نویسندگان و بیان محاسن و مساوی و استشهاد به برخی از اقوال آنان بود و سخنانشان به هم پیوسته و کامل و فراگیرنبود و نمی توانست تصویری کلی از ادب در یک دوره یا دوره های متعدد به دست بدهد و نیز تعلیل و تحلیل در میانشان چندان رواج نداشت. از این رو آثار این بزرگان تنها می تواند منابع و مصادر تاریخ ادب به حساب آید تاریخ ادب از جمله این آثار است: طبقات الشعراء از محمد بن سلاّم جمحی،الشعر والشعرا از ابن قتیبه ، قلائد العقیان و مطمح الانفس از فتح بن خاقان اندلسی، معجم الشعرا از مرزبانی، یتیمه الدهرفی شعراء العصر از ابو منصور ثعالبی، الذخیره فی محاسن اهل الجزیره از ابن بسام اندلسی، دمیه القصر از ابو الحسن باخرزی، سلافه العصرفی محاسن الشعراء بکل مصر از صدرالدین مدینی و ریحانه الالباب از شهاب الدین خفّاجی»(الفاخوری، ۱۳۸۳، ۳۸).

این کتاب از ویژگی روایت هم برخوردار است زیرا روایت اشعار از آغاز روی کارآمدن عباسیان به صورت جدّی آغاز شد. این امر از آنجا مهم دانسته می شود که مادر نظر داشته باشیم که حدیث نبوی تا زمان خلافت عمربن عبدالعزیز به نوشتار در نیامده بود و این خلیفه اموی با دانشمندان مشورت کرد و آنگاه دستور داد تا نوشته و تدوین شود.(حبیب اللهی، ۱۳۴۶، ۵).

از نیمه دوم هجری دانشمندان در زمینه تدوین شعر جاهلی به کار خود که از اوایل قرن دوم هجری آغاز شده بود سرعت بیشتری بخشیدند تا سرانجام در اواخر قرن سوم و به ویژه در قرن چهارم می توان گفت که تا حدودی تدوین نهایی انجام شد و قطعاً این روند در قرن پنجم به تکامل بیشتری رسیده بود که در همین قرن کتاب دمیه القصر در چهارچوب چنین تکاملی به نگارش درآمد(همان،۷).

متن عربی کتاب دمیه به فصاحت و جاذبه زبان عربی به عنوان نخستین زبان جهان اسلام باز
می گردد زیرا از زمانی که ایرانیان با طیب خاطر اسلام را پذیرفتند به فراگیری زبان عربی همت گماشتند و در این زمینه شگفتی ها از خود نشان دادند و در دو زمینه نظم و نثر آثاری در خور از خود باقی گذاشتند که عبدالله بن مقفّع و ابن العمید و بدیع الزمان همدانی صاحب مقامات و طغرایی که قصیده لامیه العجم سروده او در مقابل لامیه العرب سروده شنفری شهرت عالمگیر دارد؛ نمونه برجسته در این زمینه هستند. آنچه در آثار با خرزی به ویژه کتاب دمیه جلب توجه می کند همانا مقایسه میان فضاهای فرهنگی و ادبی به دو زبان عربی و فارسی است . در این زمان ، زبان فارسی سخت در تکاپوی هویت جویی و استقلال بود و پیوسته در کشمکش جانکاه با زبان قدرتمند عربی به سر می برد. آرزوی پژوهشگر آن بود که از خلال آثاری چون یتیمه الدهرثعالبی و مکمل آن دمیه القصر، به فرآیند این کشمکش و اسرار پیروزی فارسی در واپس راندن عربی طی سده های بعد پی ببرد. باخرزی نیز چون ثعالبی با اصرار فراوان از فارسی گریزان بود با آنکه خود به فارسی شعر
می سروده و حتی عوفی به طرب نامه(رباعیات فارسی) او اشاره داشته است،(عوفی ، ۱۳۶۱، ۱/۷۰) حتی یک بیت شعر فارسی هم نقل نکرده است حال آنکه در کتاب او تقریباً همه شاعران، ایرانی نژادند و بیشترشان «ذواللسانین» بوده اند(آذرنوش، ۱۳۸۱، ۱۱/۵۵).

چند نکته جالب توجه از دمیه می توان استخراج کرد. بخش اعظم کتاب به مدایحی که برای نظام الملک سروده شده اختصاص دارد همان گونه که یتیمه الدهر به صاحب بن عباد اختصاص یافته است. تقریباً همه راویان با خرزی، نسبت از یکی از شهرهای ایران گرفته اند: جرجانی، توزی، زوزنی، قهستانی، شیرازی و …؛ نام گروهی از شاعران، نامهای خالص ایرانی است، مانند مهیار بن مرزویه، الکیا الا صفهدوست، ابو علی ابزون مجوسی که اصلاً اهل عمان بوده و دیوان شعرش در دارالکتب نیشابور موجود است. بر خلاف نظر تونجی، واژه های فارسی در دمیه فراوان نیست این امر بی گمان عمدی بوده است. مجموعه واژههای فارسی آن ۸۲ واژه است که تقریباً هیچ کدام درعربی نوین نیستند ؛ دو سه عبارت فارسی هم در قالب شعر در دمیه آمده است که عبارتند از: مردی عرب به نام ابو الفرج درباره غلام خود که اسمش کرندی است، می گوید : «انّ الکرندی روشناخرّه»؛ شاعری دیگر به نام مشطّب که از ابن حجاج تقلید می کند، به عشق ورزی با دختر دربانی پیر
می رود، دختر از ترس فریاد می زند«اَبا با زود تا ما برهانی»، پدر از دیدن آن منظره بانگ میزند و جمله ای فارسی در شعرش به کار می برد که بی تردید در متن تحریف شده است و معنای ناپسند دارد(همان،۱۱/۵۶). البته فراموش نکنیم که بومی گرایی نیز در کتاب دمیه برای خود جایی دارد مثلاً در اشعار ابو نصر که مورد شرح و ترجمه قرار گرفته- به راههای پر دست انداز و گل آلود نیشابور اشاره دارد که در قالب طنز پردازی، واقعیت ها را بسیار فراتر از خودشان با گزافه پردازی مورد اشاره قرار داده تا جایی که برخی از آن دست اندازهای سرشار از گل ولای را به دریاهایی ژرف تشبیه
می کند. ( باخرزی، ۱۴۱۴، ۱/۴۳۴)

زندگی نامه

محمد بن علی بن الحسن، ابوالعلاء بن حسول یکی از نویسندگان و شاعران این دوره است که اشعاری شیوا و سرشار از حکمت سروده است . زادگاهش همدان است اما در ری بزرگ شد و از محضر بزرگانی همچون صاحب بن عبّاد واحمد بن فارس صاحب «المجمل» در لغت استفاده برد و در ری عهده دار دیوان رسائل شد و در حکومت سلجوقی پر آوازه گشت . کتاب «تفضیل الاتراک علی سائر الاجناد» را به نگارش در آورد که مقدمه آن در مجلۀ تاریخی ترکیه به چاپ رسیده است . نوشته هایی از او بر ضد ابوالمعالی محمد بن علی عُقیلی و ابوالبدر مظفر بن علی القصری، و ابومسلم محمد بن علی بن مهرزاد ، ابو سعد محمد بن احمد بن ابی الفتح البختکینی و علی بن الحسن
باخرزی و مرتضی مطهر بن علی ؛ در مجموعۀ نسخی خطی در کتابخانۀ واتیکان دیده شده است. (الزرکلی ، ۱۰۸۵،۶/۲۷۶ ؛ صفدی، ۱۴۱۴، ۴/۱۳۲-۱۳۵).

اشعار فراوانی در تتمه المختصر[۱] جلد دوم ص ۱۰۷ از او آمده است . او در سال ۴۵۰ هجری مطابق با ۱۰۵۸ میلادی از دنیا رفت پدرش در نویسندگی و بلاغت ضرب المثل بود و او در نزد چنین پدری پرورش یافت و به ادیبی بزرگ مبدل شد (ابن شاکرکتبی ، ۱۹۵۱ ،۲/۲۳۹ ؛ باخرزی ، ۱۴۱۴، ۱/۴۱۱)


ترجمۀ متن و شرح آن

ابوالعلاء محمد بن علی بن حسول از نویسندگان بزرگ و از جمله ره یافتگان به عرصۀ انواع فضل و دانش است. در این راستا سخن، عسلی است فراهم آمده و خط و نگارش زیوری است آشکار. و از زمانی که در میان بلیغان فرود آمده همچون اسبی پیشانی سفید در میان اشتران تیره رنگ آشکار و پر آوازه است.

این فرصت به من دست داد که او را در ری و در خانه اش در کوی زاد مُهران دیدار کنم، و از این رو از محضرش گلهایی از دانش و فضیلت را چیدم و قصیده ام را درباره اش سرودم از این قرار:

یا حادِیَ العیرِ رفقاً بالقواریر

وقِف، فلیسَ بعارٍ وقفه العیرِ

(بسیط)

حادی: حدی خوان، آواز خوان ساربان، منادای مضاف.

العِیر: ج عِیَرَات وَعِیرَات، کاروان الاغها (مونث است)، هر کاروانی از شتر یا قاطر و یا الاغ که مواد غذایی را بار کرده باشند، مضاف الیه.

رفقاً: مصدر ثلاثی مجرد از رَفَقَ، یَرفُقُ، به معنای نرمی و مدارا کردن یا چیزی که از آن کمک
می جویند.

علت نصب آن در بیت مذکور، مفعول مطلق است برای فعل محذوف در اصل اینگونه بوده است: اُرفُق رفقاً.

بالقواریر: جار و مجرور و متعلق به رفقاً، مفرد آن قاروره، سبوهای شراب.

ِقف: فعل امر ثلاثی مجرد، مثال واوی، حرف علّه به جهت اعلال حذف گردیده است.

ترجمه: ای آواز حدا خوان برای شتران! مراقب سبوهای باده باش و درنگ کن، زیرا ننگ و عاری در توقف شتران نیست.

شرح: حادی منادای مضاف است و منصوب. این واژه اسم فاعل ا زریشۀ حُدا می باشد آوازی بود که برای شتر می خواندند تا سریعتر برود و خسته نشود این واژه در اشعار زیادی یا به صورت صریح ویا کنایه به کار رفته است. وزنهای شعر عرب از همین آواز به وجود آمده و رفته رفته شکل کامل به خود گرفت.

شیخ سعدی در کتاب بوستان و گلستان بدون اشارۀ صریح به لفظ حُدا اما به صورت ضمنی به تاثیر این آواز در روحیه و رفتار شتر می پردازد:

نبینی شتر بر نوای عرب که چونش به رقص اندر آرد طرب

(سعدی، ۱۳۸۰، ۲۲۶)

اُشتر به شعر عرب در حالت است و طرب گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری

(سعدی، ۱۳۴۴، ۱۹۴)

همچنین بشاربن بُرد[۲] شاعر دورۀ عباسی و اموی که یکی از پیشتازان فرقۀ شعوبیه بودو با نژاد پرستی عربها مخالفت می کرد با توجه به این گرایش و برای رویارویی با فخر فروشی عربهای آن روزگار، سابقۀ آنها را با اشاره به همین واژه حدا چنین به شعر در آورده است:

و لا حَدی قَطُّ اَبی خَلفَ بعیرٍاَ جَربِ و لا شَوَینا و رَلاً مُنضِّضاً بالذَّنَبِ

ترجمه: پدر من هرگز پشت شتر گر آواز حُدا نخوانده و ما سوسمار را در حالی که دمش را تکان می داد کباب نکرده ایم. (حموی، ۱۹۹۶، ۱/۳۴۴)

به هر حال وزنهای شعری بر مبنای موسیقی حُدا و راه رفتن شتر به وجود آمد و به سرعت مورد پذیرش و فطرت بی آلایش عرب دورۀ جاهلی قرار گرفت و همین آغاز ساده عرصه ای گسترده وشکوهمند وشگفت انگیز برای اشعار عربی و سپس برای اشعار فارسی در پی داشت.

واحلُب مآقِیَ عِینٍ طالما قَصُرت

حُمرَ الدُّموعِ علی البیضِ المقاصیرِ

احلُب: بدوش، جاری کن، فعل امر ثلاثی مجرد.

مَآقِیَ: گوشه های چشم که مجرای اشک است، مفرد آن مَأقِیَ ، منصوب به نزع خافِض (مِن مآقی).

طالما: دیر زمانی است. حرف «ما» کافه است زیرا فعل طالَ را از داشتن فاعل باز می دارد،
مفعولٌ فیه و محلاً منصوب.

جملۀ «طالما قَصُرَت» صفت برای عینٍ می باشد و محلاً مجرور، توضیح اینکه جمله های بعد از اسم نکره صفت برای آن اسم به شمار می روند.

حُمرَ: مفعول به برای احلُب، جمع مکسر، مفردش اَحمَر، رابطۀ دموع با حُمر، رابطۀ موصوف و صفت است.

علی البیض: جار و مجرور و متعلق به احلب، بیض جمع مکسر و مفردش ابیض، در اینجا به معنای زنان سیم تن است یعنی صفتی که جانشین موصوفش شده است.

المقاصیر: صفت برای البیض، مفردش مقصوره، چندین معنا دارد اما در اینجا به معنی زنان خانه نشین می باشد.

ترجمه: به خاطر زنان سیم تنی که در خانه ها زندانی شده اند، اشکهای خونبار از گوشه های چشمی که دیر زمانی است در فشاندن اشک کوتاهی کرده است، از دیده تان جاری کن.

شرح: در بیت مذکور، استعارۀ بالکنایه به کار رفته است از این قرار که اشک به شیر تشبیه شده است و شیر که مشبه به می باشد محذوف است و دوشیدن که از لوازم آن به شمار می آید، مورد اشاره قرار گرفته است.

در اینجا خالی از لطف نیست که بگوئیم یکی از ساده ترین و زیباترین شواهد مثال برای استعارۀ بالکنایه یا مکنیّه، این بیت از منوچهری است. ( منوچهری ، ۱۳۸۵، ۵۷)

شبی گیسو فرو هشته به دامن پلاسین معجر وقیر ینه گرزن

در این بیت، شب به زن تشبیه شده و زن که مشبه است حذف شده و از لوازمش گیسو ذکر شده است.

در نتیجه ابن حسول از آن خوشش آمد و آن را پسندید و گفت: اگر زانویم دچار ضعف نبود با شعر نسیبش[۳] می رقصیدم. بنابراین چنین سخنی سراسر عطرآگین است و درد زانو طبیب و درمان کننده ای ندارد. آن گاه اوضاع و احوال ما را به فضایی برد که در آنجا رقابت بر سر تصنّع، دردوستی ایجاد کدورت نمود پس همانگونه که شخص ردای بلند خود را از تن در می آورد، آن را کنار نهادیم و ماجرایی که میان من و او رخ داد این بود که وی رساله ای در برتری گرما بر سرما نوشت و من با نگارش رساله ای به مقابله با آن برخاستم، آن گاه به من گفت: تنها کسی که سرد مزاج است سرما را ترجیح می دهد، من هم گفتم: و همچنین کسی که مزاجش گرم است گرما را ترجیح می دهد. سپس مات و مبهوت شد و سکوت اختیار کرد و من هم با او خشونت نکردم و به کدورت دامن نزدم و منصفانه بزرگی های او را ستودم و نیش و کنایه به او نزدم. از جمله چیزهایی که در کتابخانه ری در شوّال ۴۴۳ برایم سرود، شعری است که در آن برخی از خود بزرگ بینی ها را مورد هجو قرار داده است:

دَخَلتُ علی الشیخِ فیمن دَخَل

فَغَر بلَ عُصعُصَه و انتخَل

(متقارب)

فیمن: جارو مجرور و متعلق به فعل محذوف.

دَخَل: جمله فعلیه وصله است برای مَن، و محلی از اعراب ندارد.

غَربَلَ: الک کرد و غربال کرد، فعل ماضی رباعی مجرد.

عُصعُص: استخوان بیخ نشیمنگاه، مفعولٌ به برای غَربَلَ.

اِنتَخَلَ: غربال و الک کرد یعنی نخاله ها را جدا کرد، در اینجا یعنی صاف نشست، فعل ماضی ثلاثی مزید از باب افتعال، معطوف به غربَلَ.

ترجمه: همراه دیگران بر شیخ وارد شدم، آنگاه نشیمنگاه خود را تکان داد و صاف نشست.

وأظهر مِن نَخوَهِ الکبریا

ءِمالَم اُقدِّر و مالم أخَل

نَخوه: تکبّر.

الکبریاء: عظمت و بزرگی، تکبر، مضاف الیه.

ما: اسم موصول مشترک.

لم اُقدَّر: فعل مجزوم از باب تفعیل، این جملۀ فعلّیه، صله برای ما است.

لم اَخَل: جملۀ صله برای «ما» دوم.

ترجمه: تکبّری از خود نشان داد که فکرش را نمی کردم و در تصوّرم نمی آمد.

شرح: چنین بیتی را مدّور گویند زیرا یک واژه از آن (کبریاء) به دو قسمت شده و جزئی از آن در پایان مصرع نخست و جزء دیگرش در آغاز بیت دوم است.

فَقُلتُ لَه مُؤثراً نُصحَهُ

و قدیُقبَلُ النُّصحُ ممَّن بَخل

مؤثِراً: ترجیح دهنده، حال و منصوب.

نُصحَ: پند، مفعولٌ به برای اسم فاعل مؤثر.

قَد: حرف تقلیل که بر سر مضارع می آید و معنای تقلیل به آن می دهد.

یُقبَلُ: مضارع مجهول و النُّصحُ نایب فاعل آن.

ممَّن: جار و مجرور (مِن + مَن) متعلق است به فعل یُقبَلُ.

بَخَل: جمله فعلیه، صله است برای مَن و محلّی از اعراب ندارد.

ترجمه: با او سخن گفتم در حالی که مقصود اصلی ام پند دادن به او بود زیرا گاهی شخصی بخیل نیز پند پذیر است.

اِذا کنتَ سیِّدَنا سُدتَنا

و إن کنتَ للخالِ فاذهَب فَخل

اذا: ظرف زمان، از ادات شرط غیر جازم.

سَیِّدَ: سرور، در اصل سَیوِد بود، حرف واو قلب به یاء شد و دو یاء درهم ادغام گردید و سَیِّد به دست آمد، خبر کنتَ و منصوب.

سُدتَ: فعل ماضی ثلاثی مجرد، اجوف واوی که حرف علّه اش به واسطۀ التقاء ساکنین حذف شده است، جملۀ «کنتَ سیِّدنا سُدتَنا» مضاف الیه برای اذا و محلاً مجرور است چون اذا ظرف زمان و دائم الاضافه است و همیشه به جملۀ بعد از خودش اضافه می شود.

إن: حرف شرط.

کُنتَ: فعل شرط و محلاً مجزوم.

للخالِ: خبر برای کنتَ و محلاً منصوب، اجوف یائی.

فَ: حرف جواب که اگر جواب شرط جملۀ انشائی باشد و جوباً بر سر آن می آید.

اِذهَب: فعل امر و جواب شرط و محلاً مجزوم، انشاء طلبی است، در اینجا فعل امر به معنای تهدید به کار رفته است یعنی برو و تکبر کن تا عاقبتش را ببینی.

توضیح اینکه فعل امر، انشاء طلبی است و یکی از معنای غیر اصلی امر، تهدید است یعنی دیگران را با لفظ امر از عاقبت کار بیم می دهند مانند فرمودۀ خداوند بلند مرتبه:

«قَل تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَکُم إلیَ النّارِ». (ابراهیم، ۳۰)

(تهدید برای مشرکان) بگو: (در این چند روز دنیایتان) برخوردار شوید که حتما بازگشتتان به سوی آتش است.

فَخَل: فـَ :حرف عطف، خَل: معطوف به اِذهب ومحلاً مجزوم.

ترجمه: هر گاه تو سرور ما باشی بر ما بزرگی خواهی کرد و اگر اهل تکبر هستی برو تکبّر کن.

فَقالَ: اغتَفِر زلَّتی مُنعِماً

فَاِنِّیَ نَغلٌ بِزَیتٍ وخَل

جملۀ « اغتَفِر زلَّتی…» تا پایان بیت، مفعولٌ به برای قالَ ومحلاً منصوب.

إغتَفِر : فعل امر از باب افتعال، بیامرز، درگذر، ببخش.

زلّه: مصدر ثلاثی مجرد، مضاعف، مفعولٌ به برای اغتَفِر و تقدیراً منصوب، زیرا به ضمیر یاء متکلّم اضافه شده است.

مُنعِماً : اسم فاعل ثلاثی مزید از باب افعال، حال و منصوب.

فَاِنِّیَ : حرف تفریع باضافه حرف مشبهه و اسم انّ.

نَغلٌ : فاسد (المحیط) «ح»، خبرانَّ.

بِزَیتٍ : جار و مجرور و متعلق به محذوف، صفت برای نغلٌ و محلاً مرفوع، روغن.

خَل: معطوف به زیتٍ، سرکه.

ترجمه: پس گفت: در حالی که بر من منّت روا می داری از لغزش من در گذر زیرا که من با روغن و سرکه فاسد شده ام.

شرح: یاء در «اِنّیَ» به خاطر هماهنگی وزن عروضی مفتوح شده است.

و کَم مِن وزیرٍ کبیرٍ عَرا

هُ عندَ (قضاءِ الحُقوقِ) البَخَل

کَم: اسم کنایه و مبنی بر سکون، مبتدا و محلاً مرفوع.

من وزیرٍ: جار و مجرور و متعلق به محذوف، وزیرٍ تمیز برای کَم ومحلاً منصوب.

کبیرٍ: صفت مشبهه، صفت برای وزیر.

عَرا: فعل ماضی ثلاثی مجرد، ناقص واوی، دچار شد.

قضاءِ: مصدر ثلاثی مجرد، ناقص واوی، مضاف الیه.

البَخَل: مصدر ثلاثی مجرد، فاعل مؤخّر برای فعل عرَا و مرفوع.

ترجمه: چه بسا وزیر بزرگی که در هنگام ادای حقوق مردم به بخل دچار شد.

اَخَلَّ بحقِّ دُهاهِ الرّ ِجالِ

فمازالَ یصفعُ حتی اَخلّ

اَخَلَّ : فعل ماضی ثلاثی مزید از باب افعال، تباه کرد، کوتاهی کرد.

دُهاه: جمع مکّسر، مفردش داهی، مضاف الیه، تیز هوش، زیرک.

الرِّجالِ: مضاف الیه و مجرور، اما در واقع موصوف است برای دُهاه یعنی اضافه صفت به موصوف.

مازالَ: فعل ناقص، همیشه، همچنان.

یصفعُ: فعل مضارع مجهول و نایب فاعلش، ضمیر هو مستتر در آن می باشد و این جملۀ فعلیه خبر برای مازال است و محلاً منصوب.

حتّی: حرف انتهائیه و غیر عامل.

ترجمه: در حق مردان زیرک تباهی روا داشت از این رو همچنان سیلی می خورد تا خودش تباه شود.

قصیده ای از خود برای من سرود که با ابن الجبّان[۴] ادیب عراق که حنا بسته بود شوخی کرده بود:

سـنِّی کسِـنِّ أدیـبِ العِـراق زَینِ الظِّـرافِ

(مجتث)

زینِ: بدل برای ادیب.

ترجمه: من هم سن و سال ادیب عراقم که زینت ظریفان و نکته گویان است.

سِتُّ و ستونَ عاماً

مابَینَنا من خِلافِ

ستٌّ و ستونَ : عدد معطوف، خبر برای مبتدای محذوف و مرفوع.

عاماً: تمیز برای عددمعطوف و منصوب.

ما: حرف شبیه به لیس و بَینَ خبر مقدم و خِلاف اسم مؤخر و حرف جّر«من» زائد است.

ترجمه: هر دو شصت و شش سال داریم و اختلافی میان ما نیست.

شرح: در بیت دوم، مصرع نخست ایجاز حذف به کار رفته است یعنی «سنُّنِا» که مبتدا است حذف شده است. دیگر اینکه عدد «سِتٌّ» به جای مونث بودن به صورت مذکر آمده تا وزن شعری حفظ شود زیرا عام مذکر مجازی است و عدد سه تا ده برای چنین معدودی باید به صورت مونث به کار برود.

و از اوست در گله مندی:

لکنَّ شیبیَ بادٍ

و شَیبُهُ فی غِلاف

لکّن: حرف مشبهه بالفعل و عامل.

شیبی: اسم لکّن و تقدیراً منصوب، ضمیر یاء متکلّم مضافٌ الیه و محلاً مجرور.

بادٍ: اسم فاعل از بَدا یَبدو، اصلش بادِوٌ بوده و بعد از آنکه واو در آن قلب به یاء شد با دِین تبدیل شد و سپس اعلال به حذف صورت گرفت و به بادٍ تبدیل شد، تنوینش عوض از حرف محذوف است، خبر برای لکّن و تقدیراً مرفوع و به معنی آشکار.

ترجمه: اما پیری من آشکار و پیری او پنهان است.

توضیح اینکه در این بیت صنعت طباق یا تضاد به کار رفته است یعنی میان «بادٍ» یعنی آشکار و «فی غِلاف» به معنای پنهان رابطۀ تضاد وجود دارد.

أسـامَتنی و ذَنـبُ المَشـیبِ فیهِ اقتِـرافی

أسامَت: فعل ماضی از باب افعال، اجوف واوی، به چراگاه برد، در اینجا به دنبال کشانیده است.

إقترف الذَّنبَ: مرتکب گناه شد،اِقتراف به معنای مرتکب گناه شدن و یا جمع آوری مال است مانند: اقتَرَفَ المالَ: مال را جمع کرد.

و: واو حالیّه و ذنبُ مبتدا و مرفوع و جملۀ «فیه اقترافی» خبر برای ذنبُ و همۀ جملۀ بعد از واو، جملۀ حالیّه است و محلاً منصوب.

ترجمه: مرا به دنبال خود کشانید در حالی که گناه من، پیری وسالخوردگی بود.

مِن الظِِّباء العَواطی

الی الضِّباعِ القَوافی

ظِباء: مفردش ظَبی یعنی آهو، مِن الظباء: جار و مجرور و متعلق به فعل محذوف.

العواطی: صفت برای ظِباء و تقدیراً مجرور، جمع عاطِیَه از عطا یَعطُو، در اصل به معنای عطا کردن است اما در اینجا یعنی حیوانی که گردنش را به سوی چیزی دراز کرده است (المحیط).«ح»

الضِّباع: کفتارها، مفردش ضَبُع، الی الضباع: جار و مجرور و متعلق به فعل محذوف.

القوافی: صفت برای ضباع، دنبال کننده ها، مفردش قافیه، که البته قافیه در شعر به علت تکرار وزن پایانی این عنوان را گرفته است.

ترجمه: از آهوانی که به سوی شاخه های درخت گردن دراز کرده اند به کفتارهای دنبال کننده بدل شده ام.

در توضیح قافیه باید بگوییم که عبارت است از واژه های غیر تکراری در پایان بیتها و مصرعها به گونه ای که این واژه ها به صورت کامل یا ناقص با هم هماهنگ باشند و آخرین حرف اصلی آنها نیز یکسان است. البته این تعریف برای قافیه فارسی و عربی هر دو تا حد زیادی مشترک است اما در عروض عربی در تعریف قافیه گفته اند: آخرین جزء بیت که میان دو ساکن قرارگرفته و پیش از آن یک حرف متحرک آمده باشد و این حرف متحرک با آن جزء محصور، در میان دو ساکن روی هم قافیۀ عربی را تشکیل می دهند مانند این بیت از ابوالقاسم شابّی، شاعر معاصر تونسی:

اِذا الشَعبُ یوماً اَرادَ الحیاه فلابُدَّ اَن یَستَجیبَ القَدَرَ

در این بیت جزء «بَ القَدَر» قافیه است.

فراموش نکنیم که قافیه در شعر فارسی حد و مرز دقیقی ندارد و هماهنگی کلی مد نظر است مانند گریز و تیز:

وقت ضرورت چو نماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز

(احمدنژاد، ۱۳۶۶، ۶)

میان واژه های ظِباء و ضباع رابطه جناس لاحق یا مضارع برقرار است.

و نیز از خودش برای من چنین سرود:

یا فَتی ضَبَّهَ الّذی

هُو بَدرُ الدُّجُنَّهِ

فتی: منادای مضاف و تقدیرا منصوب.

ضبَّهَ: مضاف الیه و محلاً مجرور، چون غیر منصرف است به جای کسره، فتحه می گیرد، در اصل به معنای آماس در سینۀ شتر است اما در اینجا به معنای تنومند است.

الذی: صفت برای فتی و محلاً منصوب، توضیح اینکه صفت باید مشتق باشد اما اگر صفت اسم موصول باشد جامد خواهد بود.

هُو: ضمیر صدر صله، مبتدا.

بَدرُ: خبر و دُجُنَّه مضاف الیه و مجرور و این جملۀ اسمیه صله است برای الذی.

دُجَنَّه: تاریکی.

ترجمه: ای جوان تنومندی که مانند شب چهاردهم در دل تاریکی است!

هُوَبَدرُ… تشبیه بلیغ است زیرا وجه شبه و ادات تشبیه در آن محذوف است، و این به قصد بیان اوج همانندی میان دو طرف تشبیه است.

بأبِی وَجهُکَ الّذی

فیه ناری وَجنَّتی

(مجزوء الخفیف)

بِأَبی: ب حرف جرّ برای سوگند، أب تقدیراً مجرور، یاء مضافٌ الیه.

وَجهُ: مبتدا و الذی خبر آن.

فیه: خبر مقدم برای نار.

نار: مبتدای موخر و تقدیراً مرفوع.

جنَّتی: معطوف به ناری

ترجمه: به جان پدرم سوگند که چهرۀ تو همان است که جهنم و بهشت من در آن قرار دارد.

شرح: از نار یعنی آتش به جهنم تعبیر شده است و این یک مجاز مرسل است با علاقۀ حالیّه یعنی آتش در جهنم حلول دارد و جهنم محل آتش است.

مصرع دوم جملۀ صله است برای الذی و محلّی از اعراب ندارد.


۱- با توجه به گفتۀ ابن شاکر کتبی در کتاب فوات الوفیات و گفته باخرزی در دمیه ، اشعار ابن حسول در تتمه المختصر آمده است و کتاب تتمه المختصر فی اخبار البشر (تألیف ابن الوردی) و همچنین تتمه الیتیمه (تألیف ثعالبی) جستجو شد اما اشعار ابن حسول را در آن نیافتم.

[۲] -بشار بن بُرد (۹۶ – ۱۶۸ هـ) شاعر دورۀ عباسی و اموی و پدرش از موالی بود. او نابینای مادرزاد بود و در جوانی به گمراهی و الحاد گرایید. از این رو فقیهان بصره در سال ۱۲۷ هـ اورا از بصره بیرون کردند و سرانجام به اتهام زندقه به قتل رسید. (الفاخوری، ۳۶۹)

[۳] – نسیب آن گونه غزلی است که مقدمۀ قصائد قرار می گیرد وسیله ای است برای هدفی که شاعر در نظر دارد اینگونه تغزلها سخن بر یک منوال است حدیث اطلال و دمن و گریستن شاعر بر آنها ( الفاخوری، ۲۴۶).

به معنی سخن عاشقانه سرودن است پیش آهنگ قصیده و زمینه سازی شاعر برای ورود به اصل مقصود و مقدمه ای برای زیباییهای محبوب ، حکایت عشق و عاشقی ، وصل و رنج ،هجر وفراق یا وصف مناظر طبیعت می باشد ( احمدی و دیگران ، ۱۴۸)

محاسبه میزان خام مرگ و میر

یکی از دو پدیده ذاتی جمعیت ( در کنار ولادت ) مرگ و میر است که برعکس ولادت در حرکت زمانی جمعیت نقش منفی و کاهنده دارد هم چنین واقعه ای تجدیدناپذیر و دارای شمول عام که کلیه افراد جامعه را در بر می گیرد و هیچ موجودی را از این واقعه گریزی نیست تنها تفاوتی که میان مرگ و میرهای مختلف می توان یافت نوع از دنیا رفتن ، علت مرگ و میر و طول عمر می باشد
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۹۴ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۴۶

محاسبه میزان خام مرگ و میر

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

فصل اول

کلیات تحقیق

۱ ۱- مقدمه :

یکی از دو پدیده ذاتی جمعیت ( در کنار ولادت ) مرگ و میر است . که برعکس ولادت در حرکت زمانی جمعیت نقش منفی و کاهنده دارد . هم چنین واقعه ای تجدیدناپذیر و دارای شمول عام که کلیه افراد جامعه را در بر می گیرد و هیچ موجودی را از این واقعه گریزی نیست . تنها تفاوتی که میان مرگ و میرهای مختلف می توان یافت نوع از دنیا رفتن ، علت مرگ و میر و طول عمر می باشد .

ولی انسان برای گریز از مرگ و میر و به تاخیر انداختن آن همواره در تلاش و تکاپو بوده است . مرگ و میر در مقایسه با سایر وقایع جمعیتی ، اولین موضوعی است که اذهان بشر را همواره به خود معطوف داشته است . ( شرایاک، ۱۹۷۵، ۲۲۱ ) لذا تلاش برای کاهش مرگ و میر و اعمال تمهیداتی در راستای آن موضوعی است که مورد پذیرش تمام فرهنگ ها و ایدئولوژی ها
قرار می گیرد و در این زمینه مقاومتی وجود ندارد . ( میرزایی،۱۳۷۵ ،۱۶ ) .

مرگ پدیده ای صرفاً زیستی نیست و جنبه های اقتصادی – اجتماعی مهمی در آن نهفته همین جا بود که شناخت ویژگی های مختلف و بررسی جنبه های افتراقی این پدیده مورد توجه واقع شد و موضوع بررسی های علمی مختلفی قرار گرفت.

امروزه مرگ یکی از سنجه های توسعه به شمار می آید و مطالعه آن به منظور سرعت بخشیدن در این فرایند از اهمیت زیادی برخوردار است . ( کاظمی پور ، ۱۳۸۲،۲) .

تعداد مرگ و میر ، نوع و شدت آن ، توزیع سنی و جنسی فوت شدگان ، امید زندگی به هنگام تولد و سایر مسائل مرتبط ، از مهمترین شاخصهای بهداشتی و بالاتر از آن از اساسی ترین شاخصهای توسعه انسانی در جوامع شمرده می شود ، زیرا تمامی تلاش های جامعه انسانی برای توسعه و تعالی فرد فرد اعضای خود است یا باید باشد . و در این میان آنچه که بیشتر از همه اهمیت پیدا می کند طول عمر و فزودن بر آن است ، چه بشر از گذشته های دور همواره به دنبال آب حیات و اکسیر جوانی بوده است و امروزه به یاری پیشرفتهای شگرف علم پزشکی ، بهداشت ، تغذیه و علم وراثت، عمر متوسط انسان فزونی یافته است . اما تفاوتها همچنان باقی است چون توزیع این همه وسایل و امکانات بهداشتی و درمانی و تولیدات موادغذایی و پروتئینی نه بر اساس نیاز و احترام به ارزش انسان ، بلکه بر پایه توسعه نابرابر شمال و جنوب در سطح ملی و بین المللی و افزودن بیش از پیش سرمایه ها و انباشت آن در بانکهای معتبر جهانی صورت می گیرد . ( تمنا، ۱۳۷۵، ۱۶۲) .

اکثریت جمعیت دنیا که در فقر به jسر می برند و سرزمین هایی که قادر به تامین غذای کافی برای مردم خود نیستند علت آن ناسازگاری آب و هوا و قهر نیروهای اسرارآمیز طبیعت نیست . بلکه عامل اصلی ، اقدامات هماهنگ و موزیانه طبقات مسلط در کشورهای پیشرفته و کمپانیهای چند ملیتی است و مادام که این شیوه ها حاکم بر سرنوشت کشورهای جهان سوم باشد مردم این نقاط و فرزندانشان همچنان از گرسنگی و کمبود موادغذایی رنج خواهند برد . (جرج، ۴۲۳،۱۳۶۳) که در نتیجه بسیاری از این کشورها باید شاهد میزان های بالایی از مرگ و میر چه نوزادان و کودکان و مادران و …. باشند .

با وجود این که کشورهای در حال توسعه سهم قابل توجهی از رشد جمعیت را به خود اختصاص می دهند پس مطالعه در زمینه مرگ و میر و کاهش آن در این گونه از کشورها امری ضروری است ، که خود این امر به برنامه ها و سیاست گزاریهای جمعیتی آنها بستگی دارد . به طوری که با مطالعه و پژوهش در این زمینه می توانند راهی به سوی توسعه کشورهای خود باز کنندزیرا همانطور که می دانیم شدت مرگ و میر از شاخص های مهم درجه توسعه یافتگی در جوامع است .

به طوری که مطالعات مستمر در زمینه شاخص های حیاتی به محققین و برنامه ریزان کمک می کند تا روندها و تغییرات را نیز مورد ارزیابی قرار دهند و چگونگی تحولات جمعیتی و اقتصادی را بررسی کنند . علاوه بر این ، بررسی تغییرات اپیدمیولوژیکی در کشور سبب خودنمایی اولویت های جدیدی در برنامه های مرتبط با سلامتی و برنامه های توسعه اقتصادی – اجتماعی می شود و جهت تداوم و اصلاح فعالیت های گذشته و ایجاد استراتژی های جمعیتی و فرهنگی و توسعه اجتماعی و امور مرتبط با سلامتی ضروری است . ( نقوی ،۱۳۸۱ ، ۱۲۰ )

با مطالعه و پژوهش در زمینه شناخت دقیق مرگ و میر می توان به نتایجی دست یافت که راهگشای بسیاری از مسائل باشد و زمینه را برای فرایند توسعه فراهم سازد و راه را برای دست اندرکاران و برنامه ریزان اجرایی هموار سازد . کشور ما ، ایران که اکنون در حال گذر در مسیر توسعه است ، پژوهش در حیطه مرگ و میر می تواند مفید و مثمرثمر باشد . بنابراین در این تحقیق سعی بر آن داریم ، ابتدا ضمن ارائه یک سری مباحث نظری مرتبط با این پژوهش و نیز بررسی ویژگی های جمعیتی فوت شدگان ، به برآورد سطح مرگ و میر و محاسبه برخی از شاخص های مرگ و میر و ساختن جدول عمر و بررسی عواملی که با علل مرگ و میر مرتبطند ، و به طور کلی اثبات فرضیه های تحقیق در جامعه موردنظر بپردازیم و نهایتاً هم یک جمع بندی و نتیجه گیری از آنچه که بدست آوردیم داشته باشیم .

امید است این پژوهش با تمام نقایص و کاستی هایش چارچوبی برای برنامه ریزان و دست اندرکاران اجرایی فراهم سازد که زمینه ساز ارائه راهکارهای مناسب مدیریتی ، بهداشتی ، اسکان و استقرار جمعیت و اشتغال و به تبع آن زمینه ساز تناسب لازم میان رشد جمعیت و رشد اقتصادی و اجتماعی به طور اعم کشور و به طور اخص استان ( بویژه نقاط روستایی این استان ) باشد .

۱-۲- بیان مساله تحقیق :

مرگ و میر یکی از دو یا سه عامل اصلی جمعیتی است که ثبات یا تغییر آن در جریان زمان سبب تغیییر در حجم جمعیت ، توزیع جمیعیت یا ترکیب جمعیت می شود . و به واسطه این تغییرات واقعه مرگ و میر از اهمیت خاصی برخوردار می باشد . در واقع نوسانات مرگ و میر در کنار ثبات نسبی باروری نقش اصلی را در افت و خیز جمعیت ها ایفا کرده است .

شاخص مرگ و میربه عنوان یک عامل موثر در تغییرات جمعیتی متاثر از شرایط اجتماعی اقتصادی و بهداشتی و فرهنگی و به عبارت دیگر بسیاری از عوامل خارجی نظیر غذا ، بهداشت مسکن ، توسعه صنعتی ، پیشرفت فرهنگی …. می باشد که در چند دهه اخیر تفاوتهای زیادی کرده است . و به دنبال تحولات یاد شده در اغلب جوامع جهانی اعم از صنعتی و غیرصنعتی نسبت
مرگ و میر مشتمل بر مرگ و میر اطفال ، افراد میانسال ، زنان ( در حین زایمان ) تا حد زیادی کاهش یافته و طبعاً باعث افزایش جمعیت ، افزایش طول عمر و در موارد زیادی نسبت جمعیت سالمند شده است . ( شیخی، ۱۲،۱۳۷۵ )

میزان های مرگ طی سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۸۵ ه.ش طبق جدول زیر است :

جدول ۱-۱- میزانهای مرگ و میر ( در هر هزار ) و شاخص امید زندگی در بدو تولد ( به سال )، ایران، ۱۳۸۵-۱۳۵۵ ه.ش

سال

میزان مرگ و میر اطفال

میزان مرگ و میر کودکان

میزان مرگ و میر خام

امید زندگی در بدو تولد

مردان

زنان

۱۳۵۵

۱۱۴

۵/۱۱

۶/۵۷

۴/۵۷

۱۳۶۵

۶۴

۷۰

۸/۸

۵/۵۸

۳/۵۹

۱۳۷۰

۵۳

۴۲

۷

۴/۶۲

۲/۶۲

۱۳۷۵

۳۴

۳۳

۸/۵

۶۷

۸/۶۹

۱۳۸۰

۳۰

۶۹

۷۱

همانطور که مشاهده می شود مرگ و میر در کشور یک روند کاهشی و امید زندگی یک روند افزایشی دارد . از طرفی دیگر به دلیل کاهش مرگ و میرهای ناشی از امراض عفونی و پیری جمعیت که پیامد کنترل باروری بوده است و در مدت زمانی که انتقال جمعیتی صورت می گیرد در سیمای سلامتی جمعیت تغییراتی به وجود می آید . در خلال این تغییرات مفهوم انتقال بیمارشناختی معنی می یابد ، به بیان روشن تر به دنبال انتقال جمعیت شناختی در مقیاس ظریف و دقیق علل مرگ و میرها و ابتلا به بیماری ها نیز دگرگون می شود . بنابراین برای تشخیص و ترسیم تصویر سلامتی جمعیت مورد مطالعه علل دقیق مرگ و میر ، ابتلا به بیماری های بسیار مهم است .
( سید میرزایی،۱۳۸۰،۴۴-۴۵)

مرگ و میر مانند بسیاری پدیده های جمعیتی ممکن است در مناطق مختلف در نقاط شهری و روستایی حتی در نواحی مختلف یک شهر متفاوت باشد . این تفاوت بیش از هر چیز به شرایط تکوینی و تغذیه ای ، تفاوت های قومی و نژادی ، سطح فرهنگ و آگاهی های اجتماعی و عوامل متعدد دیگر مربوط است که هر یک از آنها می توانند مطالعات مرگ و میر را به جهت خاص سوق دهد و متشابهات و تمایزات آن در شرایط مختلف بررسی کند . ( زنجانی ، ۱۳۷۶، ۴۸ )

هر چند نتایجی که از این مطالعات بدست می آید متفاوت است و هر کدام از این پژوهشها هدف های گوناگونی را دنبال می کنند ولی از لابه لای آنچه که از آنها بدست می آید می توان این نکته را دریافت که همه آنها در یک چیز مشترکند و آن توجه به اهمیت مساله مرگ و میر در روند توسعه کشور هاست .

رساندن مرگ و میر به حداقل سطح ممکن ، افزایش طول عمر و امید زندگی و دست یابی به شیوه های نوین برای مبارزه با امراض مختلف و بهبود وضع بهداشتی – درمانی و سطح توسعه اقتصادی – اجتماعی با توجه به آنچه که بیان شده است ، کشور ایران نیز به عنوان یک کشور در حال توسعه و با توجه به گامهایی که در زمینه سلامتی و تندرستی افراد جامعه ، بهداشت و رفاه و رساندن مرگ و میر به حداقل سطح ممکن و افزایش امید زندگی برداشته است . و نسبت به دیگر کشورهای در حال توسعه دارای تفاوتهایی در خصوص مرگ و میر می باشد و در مقایسه با آنها نسبتاً موفق بوده است . و نیز با توجه به شرایط آب و هوایی و جغرافیایی و پراکندگی جمعیت و تخصیص منابع و امکانات ، هر کدام از استانهای کشور نیز برآوردهای مختلفی از سطح مرگ و میر و نیز امید زندگی در جامعه ی خود دارند، بویژه استان مازندران که به دلیل شرایط مناسب آب و هوایی ، رفاه نسبی و امکانات طبیعی زندگی ، در مقایسه با بسیاری از استانها امید زندگی بالاتری دارد . و نیز به دلیل این که میزان دسترسی افراد به امکانات بهداشتی و درمانی و سایر خدمات اجتماعی ( بویژه در شهرها ) بیشتر است سبب افزایش امید زندگی،شده است.بیشتر روستاهای این استان ( با توجه به این که بخش قابل توجهی از مردم استان ساکن روستاها هستند ) نیز با پیشرفت رو به رشد در زمینه بهداشت و خدمات اجتماعی از این قاعده مستثنی نمی باشند . شهرستان ساری که مرکز استان مازندران می باشد و تمام مراکز تصمیم گیری در آن مستقر می باشند و نیز با توجه به سابقه تاریخی طولانی آن از اهمیت خاصی برخوردار می باشد و از آنجا که در حدود ۲۲۱۳۸۸ نفر ساکن روستاهای این شهر می باشند که نسبت به دیگر شهرهای استان سهم بالایی از جمعیت روستایی را به خود اختصاص داده است . لذا با توجه به مطالب فوق آنچه که مطرح می شود این است که« سطح مرگ و میر در نقاط روستایی شهرستان ساری درسال ۱۳۸۶ه.ش چگونه است ؟ وچه عواملی بر مرگ و میر نقاط روستایی شهرستان ساری در سال ۱۳۸۶ ه.ش موثر میباشند؟»

۱-۳-اهداف تحقیق :

در فرهنگ عمید واژه ی هدف اینگونه تعریف شده است :نشانه، غرض،نشانه ی تیر ،اهداف جمع قدم گذاشتن در هر مسیری بدون هدف نمی تواند معنا داشته باشد . بویژه آنکه ، انجام کارهای تحقیقی باید با هدف و انگیزه ی خاصی صورت گیرد . زیرا هدف است که ، ما را به آنچه که
می خواستیم و در پی آن هستیم ، رهنمون می سازد . در این تحقیق ، هدف شناخت سیمای مرگ و میر در نقاط روستایی شهرستان ساری در سال ۱۳۸۶ه.ش و ارائه پیشنهادات به برنامه ریزان امور اجرایی ، جهت پیشبرد مقاصد خود می باشد . به عبارتی ، دستاوردی داشته باشیم از وضعیت مرگ و میر در نقاط روستایی این شهرستان و محاسبه میزان های مرگ و میر و عواملی که این پدیده جمعیتی را تحت تاثیر قرار می دهند و نیز به نقش ارتباط توسعه اقتصادی – اجتماعی با مرگ و میر و تحولات اپیدمیولوژیکی آن پی ببریم ، تا حتی المقدور با شناسایی این عوامل زمینه را برای بهبود نسبی عوامل تاثیرگذار براین پدیده از سوی دست اندرکاران امور برنامه ریزی ، فراهم نمود و شرایط را برای داشتن یک توسعه همه جانبه در کشور مهیا نمود .

با توجه به آنچه که آمد هدف های اصلی این پژوهش عبارتند از :

۱٫ بررسی شاخص های مرگ و میر در نقاط روستایی شهرستان ساری در سال ۱۳۸۶ ه.ش

۲٫ بررسی عوامل موثر بر مرگ و میر جمعیت روستایی شهرستان ساری در سال ۱۳۸۶ ه.ش

و اهداف فرعی تحقیق نیز عبارتند از :

۱-۱- محاسبه میزان خام مرگ و میر .

۱-۲- محاسبه میزان های مرگ و میر ویژه سنی به تفکیک جنس .

۱-۳- محاسبه میزان مرگ و میر کودکان .

۱-۴- برآورد جدول عمر جمعیت روستایی شهرستان ساری به تفکیک جنس .

۲-۱- بررسی رابطه عوامل جمعیتی و علل مرگ و میر فوت شدگان در نقاط روستایی شهرستان ساری .

۲-۲- بررسی رابطه عوامل محیطی و جغرافیایی و علل مرگ و میر فوت شدگان .

۲-۳- بررسی رابطه عوامل اقتصادی و علل مرگ و میر فوت شدگان .

۲-۴- بررسی رابطه عوامل آموزشی و علل مرگ و میر فوت شدگان .


۱-۵- ضرورت تحقیق :

با توجه به اهمیتی که خود مرگ و میر به عنوان یک واقعه جمعیتی تجدیدناپذیر دارد و سرنوشت هر انسانی به این واقعه ختم می شود بی شک نمی توان پژوهش و مطالعه در خصوص این واقعه را ضروری ندانست .

در واقع بررسی این پدیده در جمعیت شناسی به دو دلیل حائز اهمیت است :

۱- به دلیل نقش آن در میزان رشد و افزایش جمعیت

۲- به دلیل اثرپذیری آن از عوامل غیرجمعیتی (۶ زنجانی، ۱۵۶،۱۳۷۰ )

همانطور که قبلاً بیان شده است مطالعات مستمر و مداوم در زمینه تعیین سطح مرگ و میر و علل موثر بر آن و آگاهی از تحولات اپیدمیولوژیکی ، جهت برنامه ریزی دقیق تر برای بهبود وضع بهداشتی – درمانی و سطح توسعه اقتصادی – اجتماعی کشور ( و به طور اخص استان خصوصاً نقاط روستایی آن ) و نیز افزایش طول عمر انسان ها امری ضروری است .

مرگ و میر به دلیل اهمیت خاص خود یکی از موضوعات مورد علاقه جمعیت شناسان است و با توجه به این که شاخص های مرگ و میر از جمله شاخص های پویایی جمعیتی و همواره در تغییر و تحولند ، سنجش آنها به مطالعات مستمر و مداوم نیاز دارد .( میرزایی،۳۱،۱۳۸۶)

مرگ و میر که با کاهش خود زمینه ی افزایش رشد جمعیت را فراهم نمود به طوری که در ایران در حوالی سال ۱۳۶۵ ه. ش در شرایطی که سطح باروری تقریباً ثابت مانده است کاهش میزان مرگ و میر عمومی سبب افزایش میزان رشد جمعیت شد . این کاهش تا آن حد مهم و تعیین کننده است که توانسته است مدت دو برابر شدن جمعیت کشور را از ۱۷۳ سال در حوالی۱۲۸۰ ه.ش به حدود ۲۰ سال در سنوات اخیر تقلیل دهد .( زنجانی ،۱۳۷۰ ،۱۵۶ )

بعلاوه مرگ و میر با کاهش خود ( در کنار افت میزان باروری ) روند پیری جمعیت را هم سرعت بخشید ، به طوری که اکنون در کشورهای صنعتی به دلیل برخورداری از تکنولوژی بالا و پیشرفتهای پزشکی اقشار جمعیتی ۶۵ ساله و بیشتر کمتر با مرگ و میر مواجه می شوند و نهایتاً نسبت جمعیتی آنها در جامعه بیشتر از هر زمان دیگری در گذشته می گردد . در حالی که در جوامع رو به توسعه نیز با استفاده از تکنولوژی بالا مرگ و میر کودکان که رقم بالایی را در گذشته به خود اختصاص می داد به مرگ و میر افراد سالمند و مسن تر منتقل شود . ( شیخی،۴۱،۱۳۷۵) و از آنجا که در اکثر کشورهای در حال توسعه به دلیل نابرابری در تخصیص امکانات و خدمات اجتماعی و رفاهی میزان مرگ و میر روستاییان بیشتر از شهرنشینان است و از امید زندگی کمتری برخوردارند که همه این عوامل نیاز به نگرش و سنجش و بررسی دارد .

پس با توجه به آنچه که بیان شده است و نیز لازمه ی هر نوع توسعه اقتصادی ، اجتماعی سیاسی و فرهنگی برنامه ریزی صحیح و اجرای درست آن می باشد و تنظیم هر نوع برنامه ریزی نیاز به شناخت وضع موجود دارد و اینکه شناخت ساختار تحول و حرکات جمعیت در زمان و مکان پایه و اساس هر نوع برنامه ریزی است و مرگ و میر نیز به عنوان یکی از شاخص های تحول و حرکات جمعیت از اهمیت و ضرورت خاصی برخوردار می باشد . می توانیم با درک اهمیت مساله مرگ و میر و انجام پژوهشها در خصوص این واقعه جمیعتی چشم اندازی را به سوی توسعه و آبادانی کشور و ایجاد تناسب لازم میان رشد جمعیت و رشد اقتصادی – اجتماعی بگشاییم .

۱-۶-محدوده زمانی و مکانی مورد مطالعه :

از آنجا که پژوهش حاضر به بررسی مساله مرگ و میر می پردازد و با توجه به این که مطالعه مرگ و میر عمدتاًبه شیوه ی اسنادی و گذشته نگر ( با استفاده از آمار متوفیان ) صورت می گیرد پس محدوده زمانی مورد نظر ( سوای زمان انجام تحقیق ) در سال ۱۳۸۶ ه.ش می باشند . به عبارت دیگر مطالعه و بررسی بر روی مرگ و میرهایی که در سال ۱۳۸۶ ه.ش اتفاق افتاده اند .

محدوده مکانی نقاط روستایی شهرستان ساری می باشد . شهرستان ساری به مساحت ۳/۳۶۸۵ کیلومتر مربع ،یکی از شهرستانهای استان مازندران است و مرکز آن شهر ساری است که از بزرگترین و پرجمعیت ترین شهرهای استان مازندران می باشد که طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ه.ش این شهرستان در حدود ۴۹۲۰۶۹ نفر جمعیت دارد که از این تعداد ۲۲۱۳۸۸ نفر در نقاط روستایی ساکن می باشند .

۱-۷- قلمرو مطالعاتی تحقیق :

از آن جا که مرگ پایان زندگی است و دامنگیر همه موجودات می شود و در پس خود مسائلی چون مرگ پایان هستی ، جدا شدن روح از بدن ، پلی به سوی آخرت ، افزودن عمر ، مبارزه با بیماری ، افزایش امید زندگی ، جلوگیری از رشد بی رویه ی جمعیت و توسعه همه جانبه و …. را مطرح می سازد سبب شده است که اذهان بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان را به سوی خود جلب کند و هر کسی که بر اساس علم و دانش خویش تا جایی که این پدیده به آن مربوط می شود به بررسی این مساله بپردازد . به بیان دیگر ، مرگ از جنبه های مذهبی ، فلسفی ، روان شناسی ، پزشکی ، اپیدمیولوژیکی ، جمعیت شناسی ، جامعه شناسی ، علم اقتصاد و… توسط بسیاری از متفکران صاحب نظر در این حیطه ها مورد بررسی قرار گرفته است .

اما از آنجا که مرگ و میر در این تحقیق بیشتر به حیطه جمعیت شناسی مربوط می شود پس قلمرو مطالعاتی هم بیشتر در محدوده منابع جمعیت شناسی و تا حدودی پزشکی و بهداشتی و جامعه شناسی می باشد .

فصل دوم

چارچوب نظری تحقیق

۲-۱- مقدمه:

تئوری ( نظریه ) ، در لغت به معنی اندیشیدن و تحقیق آمده که از تئوری یای یونانی گرفته شده است . با گسترش علوم ، مفهوم این واژه نیز توسعه یافته و به اندیشیدن و تحقیق درباره هر مساله ای اطلاق شده است . ( توسلی ، ۱۳۸۲ ، ۲۴ )

نظریه مجموعه ی قانونهایی است که بر مبنای قواعد منطقی با یکدیگر در ارتباط بوده ، مبین بخشی از واقعیت باشند . به این ترتیب رکن اساسی نظریه قانون ( قانونمندی ) است . به بیان دیگر نظریه گفتاری است که بیانگر رابطه علت و معلولی پدیده هاست . (همان منبع، ۲۵ )

در تعریفی دیگر که به حقیقت نظریه نزدیکتر است ، اینگونه آمده است :

« نظریه همنگری جامع قضایای متعدد در قالب یک مجموعه ی پیوسته و منطقی است که به کمک آن می توان برخی از پدیده ها را تبیین کرد .» نظریه به صورت مفروض مورد قبول دانشمندان است . ( همان )

اهمیت نظریه در این است که هدایتگر تحلیل است ، قضایایی از نظریه برمی خیزند که محور اصلی تحلیل داده ها را تشکیل می دهند . نظریه زمینه و بستری فراهم می کند که مشاهدات خاص را در آن قرار می دهیم و به این ترتیب به درک معنا و اهمیت احتمالی مشاهدات کمک می کنند . نظریه ها به ما کمک می کنند تا به طرح مسائل جدی بپردازیم و از مسائل خاصی نیز آگاه شویم و موارد دیگر . ( دواس ، ۱۳۸۳ ، ۳۴ )

معمولاً نظریه های را به کار می گیریم که بیشتر از جهان ذهنی خود ما برنخاسته اند ، بلکه از جای دیگری اقتباس و اخذ شده اند ، یعنی اغلب خود ما واضع نظریه نیستیم ، هر چند که وجهی از نظریه پردازیها را در وجود خود داریم و گونه های خاصی از انواع نظریه پردازیهای جامعه شناختی روان شناختی ، اخلاقی و سیاسی را در فعالیت های عملی روزانه خود به کار می گیریم . به طور کلی هر فرد انسانی که به تجربه ، تعمیم ، پیشگویی ، انتخاب و تصمیم گیری می پردازد متکی به نظریه است و این یک قانون عام و همگانی است . ( توسلی ، ۱۳۸۲، ۲۸-۲۷ )

در باب رابطه نظریه ها و تحیقیات عملی باید گفت که نظریه ها در اطراف موضوعاتی رشد کرده اند که می توان آنها را مسائل نظریه ای نامید . موضوعاتی نظیر جرم و جنایت در شهرها کاهش میزان موالید و… توجه به چنین موضوعاتی در اوضاع کنونی دارای اهمیت عملی و نظری است و این خود موجب توجه و علاقه اولیه نسبت به این مسائل می شود . ( همان )

فواید نظریه در این است که می تواند افکار جدیدی را در روند حل مسائل نظری برانگیزد ممکن است الگوهایی از موضوعات و مسائل مورد بحث ارائه دهد ، به طوری که بتوان یک توصیف جامع و طرح گونه از آنها عرضه کرده ، تجزیه و تحلیل و نقد هر نظریه ممکن است . به نظریات تازه ای منجر گردد ، و سرآخر این که الهام بخش فرضیات علمی تازه ای باشد . ( همان منبع، ۲۹)

به طورکلی که با توجه به آنچه که بیان شده است ، نظریه ها محقق را متوجه می کنند که در جستجوی معرفت نظام یافته باید به دنبال چه چیزهایی بگردد ، و از چه چیزهایی اجتناب کند . یکی از کارکردهای اصلی نظریه ، تنظیم تجربیات به کمک مفاهیم و انتخاب جوانب و داده های مربوط در میان کثرت زیاد امور واقع است . نظریه راهنمایی است که به محقق می گوید به چه چیزهایی توجه کند ، و چه چیزهایی را نادیده بگیرد . ( آقاجانی ،۱۳۸۷،۲۳) .

پیروی از این سبک که هر تحقیقی با هر موضوعی باید یک چارچوب نظری داشته باشد چارچوبی که محقق را در رسیدن به مقاصد خویش یاری کند یک امر اجتناب ناپذیر است . زیرا انسان به آنچه که در جستجوی آن است ، زمانی دست خواهد یافت که بر مبنای نظریه ایی که با پدیده مورد مطالعه مرتبط است، تدوین شده باشد . مباحث نظری سرنخهایی را در جستجوی چیزها به ما می دهند ، به عبارتی چه عواملی را سرلوحه ی کار خویش قرار دهیم؟ در واقع این نظریه ها بر این که چه واقعیاتی را مربوط و مهم بدانیم و چگونه آنها را تفسیر کنیم؟ ، اثر می گذارند که بر اساس آنها سوالات مختلفی را مطرح می سازیم و به مشاهدات مختلفی حساس می گردیم .

در این تحقیق که به دنبال تبیین سطح مرگ و میر و عوامل موثر بر آن می باشیم و برای مشخص ساختن این امر که در این تحقیق در پی چه هستیم ؟ توجه ما به چه چیزهایی باشد ؟ و از چه چیزهایی اجتناب کنیم ؟ و به طور کلی در چه راهی قدم بگذاریم که به هدف ما نزدیک تر باشد؟ نیاز به یک چارچوب نظری داریم . اما نظریات در خصوص مرگ و میر ( به ویژه وقتی که به عنوان یک واقعه جمعیتی مورد توجه قرار می گیرد ) به فراوانی نظریاتی که در خصوص باروری و یا ازدواج و طلاق ( که بیشتر به عنوان پدیده های اجتماعی به نظریات جامعه شناسی مربوط می باشند) وجود دارد ، نمی باشد . این نظریات بیشتر به یک سری مباحثی که از سوی برخی اندیشمندان در رابطه با مرگ و میر بویژه با کاهش آن صورت گرفته ، محدود می باشد . در کنار رهیافت های نظری در خصوص تبیین سطح مرگ و میر و تحولات آن ، نظریه ارتباط و توسعه اقتصادی – اجتماعی با مرگ و میر و نظریه انتقال اپیدمیولوژیک از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند که در این تحقیق بیشتر نظریات به این دوسمت می باشد . در این فصل ابتدا به بررسی یک سری تحیقاتی که مرتبط ( و بعضی تا حدودی ) با موضوع تحقیق می باشند ، پرداخته شده ، سپس ضمن اشاره به وضعیت مرگ و میر در جوامع ابتدایی ، کشاورزی و صنعتی ، دیدگاه های افرادی که در خصوص مرگ و میر به ارائه نظریه پرداخته اند توجه شده است . بویژه دو نظریه ای که از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند و سرانجام با توجه به آنچه که بیان می شود چارچوب نظری تحقیق انتخاب و سایر مراحل هم پیگیری می شود .

۲-۲- پیشینه ی تحقیق :

هر پژوهشی که در خصوص پدیده های مختلف صورت می گیرد اگر تداوم و استمرار یابد زمینه ساز ارتقای دانش بشری می گردد . و هر بار سبب رفع نقایص و مشکلات تحقیقاتی می گردد که در شرف انجام می باشند . پژوهشهای در حال انجام ضمن اینکه در پس خود می توانند دستاوردهای مختلف و یافته های تازه ایی داشته باشند و روشهای دقیق تر و بهتری را در شناخت پدیده به کار گیرند و تا حدودی عاری از نقایص تحقیقات گذشته باشند ولی با این وجود باید متکی به دست آوردهای پیشین باشند ، زیرا با مراجعه به این تحقیقات هم زمینه بهبود و ترقی مراحل کار خود را تامین و هم زمینه رفع نقایص و کمبودهایش را فراهم می سازند . « هر مطالعه لزوماً باید از حاصل کار دیگران سود جوید و خود نیز در جهت تداوم آنان پیش رود. معنای این نکته این است که هیچ تحقیقی نباید تکرار ناشی از جهل و بی خبری از تحقیقات دیگران باشد و شبکه پیوسته تحقیقات موجبات ارتقاء دانش را فراهم می سازند . » ( ساروخانی ، ۱۳۸۱ ، ۱۰۶ )

در اینجا نیز هر چند مختصر به چند مورد از مطالعات و بررسی هایی که با موضوع تحقیق مرتبط می باشند پرداخته شده است . ولی با توجه به کمبود این مطالعات سعی شده است از مطالعاتی که به طور کلی با موضوع مرگ و میر مرتبط و از جهاتی به موضوع تحقیق مربوط می باشند
استفاده گردد .

۲-۲-۱- مطالعات خارجی :

در مطالعه ای که توسط ساموئل پرستون و ورنی نلسون در مورد ۱۶۵ جامعه جهان در فاصله سالهای ۱۸۶۱ تا ۱۹۶۴ م. روی ۱۱ علت مرگ صورت گرفت ، نتایج جالبی به دست آمد . میانگین میزان مرگ از علل بیماری های تنفسی ، عفونی وا نگلی ، نئوپلاسم ، قلبی ، آنفولانزا و برونشیت اسهال ، بیماری های مادرزادی ، بیماری های نوزادان ، سوانح و سایر بیماری ها برای زنان و مردان در ۱۶۵ جامعه جهانی نشان داد .

پنج علت مهم مرگ و میر بر اساس مقدار میانگین در هر هزار نفر به شرح زیر می باشد :

زنان :

۱- امراض قلبی : ۵۶/۳

۲- سایر بیماری ها : ۷۷/۲

۳- آنفولانزا و برونشیت : ۴۱/۱

۴- سرطان و تومورها : ۳۰/۱

۵- بیماری های عفونی و انگلی : ۶۵/۰

مردان:

۱- امراض قلبی : ۳۳/۴

۲- سایر بیماری ها : ۳۴/۳

۳- آنفولانزا و برونشیت : ۷۴/۱

۴- نئوپلاسم : ۵۱/۱

۵- بیماری های تنفسی : ۷۶/۰

همچنین در این بررسی نتیجه گرفته شد که برای زنان و مردان بدون در نظر گرفتن میزان مرگ از سایر موارد ، امراض آنفولانزا و برونشیت ، عفونی و انگلی ، سل و بیماری های تنفسی و اسهال بیشترین تاثیر را در میزان مرگ از کلیه علل دارند و کنترل و مبارزه با این بیماری ها بیشترین کاهش را درمیزان مرگ از کلیه علل ایجاد می کند . (Sammuel H.Preston, 1985 ) .

در بررسی ایی که تحت عنوان نسبت جنسی در مرگ و میر انجام شده است . محقق در پیشینه تحقیق اینگونه بیان می کند که سطح مرگ و میر در کل موارد در بین جمعیتها مختلف است و آن در بیشتر کشورها در دهه ی گذشته هم برای مردان و هم برای زنان کاهش پیدا کرده است . اگرچه اختلاف در نسبت جنسی مرگ و میر در بین جمعیت ها وجود دارد و روندهای آن دوره ای است علت این اختلاف روشن و واضح نیست .

کستلوت نسبت جنسی ناشی از کل موارد مرگ و میر و عامل های اصلی مرگ و میر
( بیماری های مغزی و عروقی و سرطان ها ) برای ۳۰ درصد جمعیت در ۲۷ کشور در سال ۱۹۸۸م. را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و نتیجه ی حاصل اختلاف وسیعی را در نسبت جنسی متوفیان در جمعیت های مورد مطالعه نشان می دهد . همچنین اختلاف معنادار مثبتی و افزایش برجسته ای در نسبت جنسی فوت شدگان ناشی از سرطان ها و بیماری های مغزی و عروقی در بیشتر کشورها طی دهه اخیر مشاهده شده است . اختلاف در نسبت جنسی مرگ و میر در روندهایشان بین جمعیت ها به وسیله فاکتور ژنتیکی شرح داده نمی شود ، بلکه این اختلاف می تواند به سبک زندگی نسبت داده شود . فاکتورهای خطر در بیماری های مغزی ، عروقی و سرطان به عنوان عامل اصلی اختلاف مرگ و میر در دو جنس می باشد . (Hugokestloot, abstract, 1988.(

در پژوهشی با عنوان سنجش مرگ و میر بر حسب علت در میان مهاجران مراکشی مقیم فرانسه به بررسی وضعیت مرگ و میر بین مهاجران مراکشی و فرانسوی ها می پردازد . ( ابتدا محققین مبادرت به ارزیابی کامل پوشش و تنظیم مرگ با ثبت پایین از طریق کاربرد یک روش غیرمستقیم کردند . ) هدف از این تحقیق مقایسه مرگ و میر در بین مهاجران مراکشی و در کل فرانسه و تجزیه و تحلیل دو طرفه ای از داده های تنظیم شده و نشده که نمایانگر دو دسته از نتایج بود ، یکی در جهت تمایزات مشاهده شده یعنی مرگ و میر بالا یا پایین مراکشی ها در مقایسه با فرانسوی ها و دیگری اهمیت آماری آنها نسبت مرگ بر حسب علل شناخته شده بیماری در مهاجران بالاتر بود. که این عمل ، محققین را به تقسیم مرگها در میان گروههای مشخصی از علل سوق داد . شماری از مرگها بر حسب علل برای یک دوره کاملاً طولانی ( ۱۳ سال ) قابل دسترس بود . که یک تجزیه و تحلیل مفصلی از مرگ بر حسب علت را امکان پذیر می ساخت . و نیز مدل سازی خطی ( طولی )- لگاریتمی از تفاوت های خلاصه شده
( دیفرانسیل ) میزان های مرگ به واسطه فراهم نمودن تخمینی از نسبتهای مرگ و میر بالا و پایین مربوط به جمعیت فرانسه از طریق دوره و گروه سنی و دلیلی از اهمیت آماری مشاهدات مختلف مراکشی ها در فرانسه از لحاظ جغرافیایی متمرکزند و بیشتر در حومه های پاریس ساکن و عمدتاً جز کارگران یدی هستند . هر چند که به طور کلی نمایانگر متغیر ( اقتصادی – اجتماعی ) نیستند و آنچه که از این مطالعه بدست آمد این است که مردان و زنان مراکشی مقیم فرانسه میزانهای مرگ و میر پایین تری نسبت به کسانی که ساکن خود مراکش اند و نیز نسبت به خود فرانسوی ها دارند . از یک طرف به دلیل امکانات اقتصادی و بهداشتی بهتر در فرانسه و از طرف دیگر به دلیل تنظیم داده ها چون از زمانی که گواهی فوت در طبقه اجتماعی – شغلی اشخاص بازنشسته ثبت نمی شد و اکثر مرگها در سن بازنشستگی رخ می داد و علاوه بر این مراکشی ها موقعیتی را در جامعه فرانسه به خود اختصاص
می دادند که عموماً با مرگ و میر بالا همراه بود . در حالی که با تنظیم داده ها و این بررسی حداقل برای مردان ضد و نقیض بود . با محاسبه این متغیر ( یعنی با انجام این بررسی ) مرگ و میر پایین برای مردان مراکشی تقویت شد. به طوری که به استثنای مرگ های ناشی از آسیب دیدگی و مسمومیت مردان مراکشی نسبت به مردان فرانسوی در خصوصص مرگ های ناشی از ناهنجاریهای مادرزادی و بیماری سل مرگ و میر بالاتری دارند . و برای مرگ های ناشی از سرطان بویژه ریه و روده و بیماری های مربوط به سیستم گردش خود میزان های پایین تری دارند. زنان مراکشی هم به علت ناهنجاری های مادرزادی و بیماری سل ، سرطان ها از جمله ریه و رحم ، دیابت ، بیماری های ناشی از سیستم گردش خون و اندامهای تناسلی بیشتر از زنان فرانسوی می میرند . و نسبت به سرطان های روده و سینه کمتر در معرض خطرند . ( به دلیل باروری ) . با توجه به علل خارجی ، آسیب دیدگی و مسمومیت بزرگسالان مراکشی ( ۲۵ سال به بالا ) در هر دو جنس کمتر از فرانسوی ها مرتکب خودکشی می شوند . مرگ و میر پایین مردان مراکشی می تواند نتیجه ی مجموعه ای از گزینش مهاجرت از مناسب ترین عوامل ، الگوهای تغذیه ای سالم در مصرف پایین مشروبات الکلی باشد ، در حقیقت زنان مراکشی نسبت به مردان حق امتیاز کمتری دارند . آنها که به خاطر اینکه در کنار هم باشند مهاجرت می کنند بر خلاف مردان از مراقبتهای پزشکی کمتری برخوردارند . ۱۹۹۶)، Coarbage (Khlat &

گاوریل وسیمون اوا در بررسی تحت عنوان روند اخیر مرگ و میر در روسیه به بررسی اخیر مرگ و میر در روسیه بر اساس سن ، جنس ، و منطقه با استفاده از اطلاعات اداره آمار، طی سال های ( ۱۹۹۱-۲۰۰۰ م. ) پرداخته اند . نتایج این تحقیق گویای آن است که طی دهه گذشته روسیه دو بحران مرگ و میر را در سال ۱۹۹۲ و ۱۹۹۸م. تجربه کرده است و کاهش امید زندگی در روسیه بعد از سال ۱۹۹۸م. ادامه داشته است . جدیدترین اطلاعات مرگ و میر در سال ۲۰۰۱ م. تغییراتی در جهت عکس گذشته برای مرگ و میر در میان گروه های سنی جوان و میانسال و سالمند را نشان
می دهد . بطور کلی مرگ و میر در میان جوانان ( سنین ۳۰-۲۰ سالگی ) ظاهراً رو به کاهش گذاشته شده است . در صورتیکه مرگ و میر در میان سنین میانسالی و سالمندی بعد از سال ۱۹۹۸م .
با افزایش رو به رو بوده است . امید زندگی برای مردان از ۸/۶۲ به ۷/۵۶ سال و برای زنان این کاهش از ۴/۷۴ به ۲/۷۱ که همراه با بحران اقتصادی و کاهش دستمزدهاست به وجود آمده است . و این افت در امید زندگی را هیچ کشور صنعتی تجربه نکرده است . یافته های این محققین به این موضوع اشاره دارد که روند اخیر مرگ و میر در روسیه به افزایش استرس و خشونت در جامعه مرتبط است . مهمترین عام مرگ و میر در جوانان قتل و خودکشی و سل است و در میان سالمندان قتل و بیماری های مغزی و عروقی و بیماری های گوارشی و سل می باشد . مهم ترین عامل مرگ و میر در جوانان ۲۴-۲۰ سال مرد ، خودکشی و در زنان همین گروه ، قتل است . ( Gavrealova and etal , abstract, 2003 )

در یک بررسی تحت عنوان تاثیر بحران اقتصادی بر مرگ و میر ساکنان ماداگاسکار بویژه شهر آنتانینارو ( پایتخت این کشور ) که طی دوره های ۲۰۰۰ -۱۹۷۶م. صورت گرفت . که به تاثیر بحرانهای اقتصادی بر روی کل جمعیت مربوط می باشد . و با استفاده از داده های مرگ و میر و علل آن از سال ۱۹۷۶م. که ساکنین فشار زیادی از جانب بحرانهای اقتصادی – حداکثر آن در سال ۱۹۸۶م. که با یک کمبود غذایی شدید همراه بود – مواجه بودند که در نتیجه آن( به علت سوءتغذیه و بیماری های واگیردار ) مرگ و میر زیادی واقع گردید . و نیز در این بررسی با مقایسه توزیع مرگ و میر بر حسب علت بر اساس شواهد سالهای ۱۹۷۸-۱۹۷۶-۱۹۸۸-۱۹۸۴ م. ( به علت فقدان آمارهای منظم مشاهده روندهای مرگ و میر بر حسب علت از طریق تجزیه و تحلیل دفاتر ثبت BMH مفید واقع گردید . ) به این نتیجه رسیدند که بیماری های عفونی و تنفسی و سوءتغذیه نقش بزرگی را در مرگ و میر در طول سالهای بحران ایفا کرده اند . در حال حاضر علی رغم بهبود نسبی امکانات اقتصادی و سیاسی اثرات بحران بر روی وضع بهداشتی مردم نسبتاً از بین رفته است . و امید زندگی بهبود یافته و اخیراً به میانه سطوح دهه ی ۷۰ برگشته است . توزیع علل مرگ به طور چشمگیری بین سالهای ۱۹۷۸- ۱۹۷۶- ۲۰۰۰-۱۹۹۷م. تغییر یافته است . با تقلیل وخامت بحران بیماری های کودکان شامل بیماری های مادرزادی و ژنتیکی و بیماری های عفونی و تنفسی کاهش و در عوض بیماری های مزمن بویژه بیماری های قلبی و عروقی و بیماری های اجتماعی ( مرگ های خطرناک و ناگهانی ) افزایش یافتند . ( Waltisperger & mesle. 2005 )

تحلیلی بر مفهوم ژئو اکونومی و تأثیر آن بر امنیت ملی ایران

انتخاب موضوع ژئواکونومی و تأثیر آن بر امنیت ملی ایران از جنبه های گوناگونی قابل بررسی و تعمق می باشداما بدون شک یکی از دلایل آن تبیین و آشکار کردن زوایای پنهان نظام بین الملل و تعاملات اقتصادی آن در دوران حاضر و نیز نقش عوامل تاثیر گذار در حوزه های مختلف جغرافیایی می باشد ارزیابی بسیاری از حرکات بین المللی و توجیه دیپلماتیک و ژئو پولیتیکی آنها بدو
دسته بندی علوم سیاسی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۷۲ کیلو بایت
تعداد صفحات فایل ۱۱۸

تحلیلی بر مفهوم ژئو اکونومی و تأثیر آن بر امنیت ملی ایران

فروشنده فایل

کد کاربری ۸۰۴۴

فهرست مطالب

عنوان صفحه

فصل اول : کلیات تحقیق

۱-۱ مقدمه

۲-۲ طرح مسئله

۳-۱ روش تحقیق

۴-۱ فرضیات تحقیق

۵-۱ سوالات تحقیق

۶-۱ ساختار تحقیق

۷-۱ منابع تحقیق و محدودیتها

فصل دوم : ادبیات تحقیق

۱-۲ جغرافیای انسانی ایران

۲-۲ جغرافیای طبیعی ایران

۳-۲ جایگاه و ویژگیهای ژئو پولیتیکی ایران

۴-۲ کلیات جغرافیای سیاسی ایران

فصل سوم : یافته های تحقیق

۱-۳ تعاریف مختلف از مفهوم امنیت

۲-۳ ژئواکونومی، تعریف و واژه شناسی

۳-۳ قرن بیست و یکم و پدیده ای بنام ژئواکونومی

۴-۳ قابلیتها و برتریهای ژئواکونومی ایران

۵-۳ باز تعریف تعاملات نظام بین الملل بر مبنای ژئواکونومی

۶-۳ انرژی ابزار اعمال قدرت در قرن بیست و یکم

۷-۳ تحلیل ژئواکونومیک برخی از بحرانهای جهان معاصر

۸-۳ ژئواکونومی و تعامل آن با امنیت ملی ایران

۹-۳ حوزه کارکردی وسیع ژئواکونومی در معادلات سیاسی معاصر

فصل چهارم: ارزیابی و اثبات فرضیات

فصل پنجم : نتیجه گیری و پیشنهادات

۱-۵ جمع بندی

۲-۵ نتیجه گیری

۳-۵ پیشنهادات

۴-۵ فهرست منابع

فصل اول

کلیات تحقیق

۱-۱ مقدمه

انتخاب موضوع ژئواکونومی و تأثیر آن بر امنیت ملی ایران از جنبه های گوناگونی قابل بررسی و تعمق می باشد.اما بدون شک یکی از دلایل آن تبیین و آشکار کردن زوایای پنهان نظام بین الملل و تعاملات اقتصادی آن در دوران حاضر و نیز نقش عوامل تاثیر گذار در حوزه های مختلف جغرافیایی می باشد. ارزیابی بسیاری از حرکات بین المللی و توجیه دیپلماتیک و ژئو پولیتیکی آنها بدون شناخت تغییرات قواعد بازی و ورود پارامتر ها و متغیر های جدید به این عرصه مانند اقتصاد و انرژی کاری بس دشوار و ممکن است تبعات منفی را متوجه منافع و امنیت ملی کشور ها نماید. اگر بتوانیم این متغیر ها را درک کرده و از آنها در جهت تبدیل تهدید ها به فرصت بهره بهنگام برده و زیر بنای گرایشات و اختلافات بین المللی را در یابیم شاید بتوان گفت به نقطه ی عطف و سرنوشت سازی رسیده ایم که امکان بهره وری بهینه از تمام مزایای ژئوپولتیک و منابع انرژی کشور خود در راستای رسیدن به اهداف امنیتی و پایدار را پیدا کرده ایم و ضمن شرکت فعالانه در روند تحولات جهانی نقش مثبت و منحصر بفرد خویش را ایفاء نماییم. این رساله نخست بدلیل وسعت حوزه ی موضوع و دوم کمبود منابع موجود در کشور نمی توانست خالی از اشکال باشد و نیست اما امید که در این قلمرو نو توانسته باشد روشنگری هرچند در مقیاس اندک و در حد توان کرده باشد . نکته آخر اینکه در نگارش این رساله بر توجه به عدم ورود به حوزه های موضوعی مشابه و جلوگیری از پراکندگی مطالب برای تلخیص و حصول نتیجه ی مشخص تاکید خاصی شده است.

در پایان لازم و فرض می دانم مراتب قدر شناسی و سپاس ویژه ی خود را به محضر استاد ارجمند جناب آقای دکتر عزت الله عزتی بخاطر راهنماییهای هوشمندانه و الهام بخش ایشان در کلیه مراحل تحقیق و تدوین و نگارش این پایان نامه ابراز دارم.

۲-۱ طرح مسئله:

ضرورت درک و شناخت مناسبات نظام جهانی بمنظور تامین منافع و امنیت ملی تبدیل به گفتمان غالب صاحبنظران و فعالان عرصه ی علم و دانش و سیاست در قرن حاضر شده است و در این میان استفاده از ژئواستراتژیهای اقتصادی برای رسیدن به اهداف سیاسی و نظامی و پیدایش ژئواکونومی در جهان معاصر و تاثیر و تاثر متقابل این پدیده بر روی منافع و امنیت ملی کشور ایران بعنوان یک کشور ویژه و ممتاز در عرصه ی ژئوپولیتیک و منابع انرژِی و به تبع آن ژئواکونومیک جهان ضرورتی انکار ناپذیر دارد بر این اساس ابتدا باید درک و شناخت و تحلیل علمی از علم ژئواکونومی بدست داده و سپس نقش و نوع استفاده از آن مورد بحث و تدقیق وافر قرار گیرد تا در تصمیم گیریهای منطقه ای و کلان جهانی و نظام بین الملل و مرز بندهای پنهان و آشکار و تصمیم سازی های این عرصه ی جدید حضور و نقش کشور ایران نه تنها نادیده انگاشته نشود بلکه با حضور فعالانه ضامن بقا و تامین منافع و امنیت کشور ایران شود.

۳-۱ روش تحقیق:

روش تحقیق در این رساله بصورت توصیفی – تحلیلی می باشد در این مدل کارکردی ابتدا چگونگی شکل گیری پدیده ها و روابط میان متغیر های اجزاء موضوع تحقیق و توصیف و تعریف جامع و مانع آنها مورد توجه قرار گرفته و سپس در یک فرآیند کلی روابط متقابل پدیده ها و تاثیر و تاثر آنها مورد بررسی قرار می گیرد لذا روش و چهارچوب عمده توصیفی و تحلیلی می باشد . البته فقدان و کمبود منابع برای گردآوری اطلاعات در چگونگی عملیاتی شدن این روش موثر اما سعی شده است با استفاده از فصلنامه ها و ماهنامه ها و رجوع به مقالات موجود در نشریه ها و سایت های مختلف این ضعف پوشانده شود.

۴-۱ فرضیات تحقیق:

● بنظر می رسد تامین امنیت ملی در دراز مدت بدون توجه به راهبرد ژئواکونومی دشوار است.

● بنظر می رسد در قرن بیست و یکم اهداف ژئواکونومی و راهبرد های آن جایگزین اهداف ژئواستراتژیک نظامی شده است.

● بنظر می رسد در عصر ژئواکونومی کشور ایران می تواند اهمیت و اثر بخشی خود را با توجه به توانهای بالقوه و پتانسیل بالای خود تداوم بخشد.

۵-۱ سئوالات تحقیق :

● چه ارتباطی بین ژئواکونومی و تامین منافع و امنیت ملی کشور ها وجود دارد ؟

● آیا پس از دوران جنگ سرد و پایان نظام دو قطبی دوران ژئواکونومی و توجه مسائل اقتصادی برای مقاصد سیاسی و نظامی آغاز شده است؟

● آیا کشور ایران مانند ادوار گذشته سیاسی و تاریخی و نظامی در دوران ژئواکونومی می تواند جایگاه خود را حفظ کرده یا بهبود و ارتقاء بخشد؟

۶-۱ ساختار تحقیق :

در این قسمت سعی شده است که با تبیین ژئواکونومی د رعصر حاضر به شناخت محدودیتها و تواناییها و تهدیدها و فرصت های عصر حاضر پرداخته شود و نقش موثر و کارآمد آن در عرصه بین الملل روشن شود و پس از ارتباط بین ژئواکونومی و امنیت و منافع ملی کشور ایران مورد بررسی قرار گیرد و در این میان آشکار شود آیا ایران در این دوره نیز مانند ادوار گذشته می تواند نقش آفرین بوده و با شناخت دقیق قواعد بازی بعنوان یک بازیگر مهم در این عرصه ظاهر شده و ضمن تامین و تضمین منافع حداکثری خود امنیت ملی پایدار خود را نیز تحقق بخشد و بعنوان یک بازیگر هوشنمد در این عرصه ظاهر شود و …

در فصل اول ابتدا کلیات تحقیق یعنی مقدمه و هدف از تحقیق و حوزه موضوعی تحقیق بیان شده و سپس مسئله یا موضوعی که استنتاج آن مطلوب و مورد نظر است گفته شده و در قسمت بعدی روش تحقیق یعنی شیوه گردآوری و جستجوی اطلاعات در این راستا اشاره شده و پس از فرضیات تحقیق که این رساله در پی اثبات علمی آنهاست آورده شده است. در بخش بعدی با طرح سؤالات تحقیق فرضیات قبلی مورد نقد قرار گرفته و به چالش کشیده شده اند در قسمت ساختار تحقیق توضیح و نمایه یا شمای کلی و اجمالی ساختار و محتوای فصول پایان نامه ذکر شده و به منابع کلی بدون مشخصات دقیق آنها اشاره شده است.

در فصل دوم یعنی ادبیات حوزه موضوع تحقیق اطلاعات و داده هایی در مورد کشور ایران در جغرافیای انسانی و طبیعی از قبیل ترکیب قومی و جمعیتی و ساختمان سنی و جنسی و آب و هوا و مرز و موقعیت نسبی و خصوصی و … که شناخت هر چه بیشتر ا زحوزه مورد تحقیق را بدست دهد ارائه شده است.

در فصل سوم : یافته های تحقیق ارائه شده است. ابتدا تعاریف واژگان کلیدی بحث و متغیرهای تحقیق بیان شده و سپس ارتباط و تعامل بین دو متغیر اصلی یعنی ژئواکونومی و امنیت ملی ایران مورد بحث قرار گرفته است. امنیت و مفهوم آن و ژئواکونومی و واژه شناسی و تعریف آن و بررسی تطور یا دگرگونی واژگانی مانند ژئواستراتژی و ژئوپولیتیک و پیدایش ژئواکونومی بررسی شده و سپس قابلیتها و برتریهای ژئواکونومیکی ایران بیان شده و بعد از نمای کلی از تعاملات بین المللی بر اساس ژئواکونومی و تاثیر انرژِی در این دوره و زیر بنای ژئو اکونومیکی برخی از بحرانهای جهان معاصر و پس از آن ارتباط و تعامل ژئواکونومی با امنیت ملی کشور ایران مورد بحث قرار گرفته و به تناوب آن حوزه کارکردی و حوزه نفوذ وسیع ژئواکونومی در دنیای پر تنش کنونی مورد توجه و مطالعه قرار گرفته است.

در فصل چهارم در مبحث ارزیابی و اثبات فرضیات سعی شده است با روشی صرفاً علمی و بر مبنای توصیفی – تحلیلی ارتباط بین مطالب فصل سوم یعنی یافته های تحقیق در جهت ردّ یا اثبات فرضیات فصل اول رساله بدون پیش داوری و پیش فرض منحصراً بر اساس مطالب ذکر شده در فصل سوم مورد استناد یا اثبات گردد و انصاف علمی یا بیطرفی در آن مورد توجه اکید واقع شود.

در فصل پنجم : نتیجه گیری و پیشنهادات تلاش نگارنده بر آن بوده که با توجه به مطالب فصل چهارم ( که آن نیز ملهم از فصل سوم و فصول قبلی می باشد) و اثبات فرضیه ها در جهت کاربردی شدن تحقیق و پایان نامه پیشنهادات عملی و ملموس و عینی در جهت تحقق این امر ارائه دهد و جمع بندی و نتیجه گیری از کل تحقیق و رساله را با رعایت مطالب و ساختار تحقیق و بطور جامع بیان نماید و در پایان نیز منابع مورد استفاده در تحقیق بیان شده است.

۷-۱ منابع تحقیق و محدودیتها:

موضوع تازه و قلمرو نو و جدید موضوع تحقیق طبعاً و تحقیقاً باعث کمبود منابع نوشتاری و کتابخانه ای در کشور ما می باشد در جهت جبران این نقیصه و معضل در این رساله سعی شده است از فصلنامه ها و ماهنامه های مرتبط با موضوع تحقیق و مقالات چاپ شده در آنها یا سایت های مربوطه استفاده شود و از منابع نوشتاری و کتابخانه ای موجود استفاده بهینه بعمل آید.

فصل دوم

ادبیات تحقیق

۱-۲ جغرافیای انسانی ایران :

در ظرف ۱۷۰ سال گذشته جمعیت سیاره زمین از چیزی حدود یک میلیارد نفر در سال ۱۸۳۰ به دو میلیارد نفر در سال ۱۹۳۰ و به چهار میلیارد نفر در سال ۱۹۷۵ و ۵ میلیارد نفر در سال ۱۹۸۷ و بیش از ۶ میلیارد نفر در سال ۲۰۰۰ رسیده است.

در ۷۰ سال اخیر جمعیت ایران چند برابر شده و طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ جمعیت ایران بالغ بر ۶۰٫۰۵۵٫۴۸۸ نفر بوده که از این تعداد ۶۱٫۳ درصد را جمعیت شهرنشین و ۳۸٫۳۵ درصد روستایی و ۰٫۳۵ عشایری تشکیل می دهد. میزان رشد مطلق جمعیت در کشور در سال ۱۳۶۵ به ۹/۳ درصد رسید که جزء نرخ رشد های بسیار بالا بود اما با اقدامات برنامه ریزان کشور و اتخاذ سیاستهای جمعیتی و آگاهی مردم در حال حاضر به ۵/۱ درصد کاهش یافته است .

( سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۴۰:۱۳۷۵)

هرم سنی جمعیت ایران مانند سایر کشورهای در حال توسعه هرمی با قاعده پهن می باشد که نشانگر موالید یا رشد جمعیت بالاست. ساخت سنی کشور ایران جوان است بطوری که در همه سرشماریهای عمومی نفوس و مسکن درصد جمعیت کمتر از ۱۵ سال ایران بیش از ۴۲٪ درصد بوده است در صورتی که جمعیت کهنسال کشور بین ٪۵-۴٪ می باشد.

توزیع جمعیت در ایران بسیار نا همگون است و تراکم جمعیت در کشور ایران نامتعادل است و به ۳۷ نفر در هر کیلومتر مربع می رسد. عواملی مانند ریزش های جوی و دسترسی به منابع آب و آب و هوا و نوع خاک و نیز عوامل انسانی مانند مرکزیت سیاسی و امکانات زیرساختی نظیر راهها و استقرار صنایع و قطب های صنعتی در چگونگی توزیع و تراکم جمعیت در کشور ایران مؤثر بوده است. مهاجرت از روستاها به شهرها بیشترین و پر حجم ترین نوع مهاجرت در دهه های اخیر بوده است بطوریکه در سال ۱۳۰۰ فقط ۲۰٪ درصد جمعیت ایران را شهرنشین تشکیل می داد که این میزان در سال ۱۳۷۵ به ۳/۶۱ درصد رسیده است.

(مرکز آمار ایران)

در سال ۱۳۳۵ از جمعیت بالای ۶ سال کشور تنها ۴/۱۵ درصد باسواد بوده اند که این نسبت در سال ۱۳۷۵ به ۵/۷۹ درصد افزایش یافته است و میزان باسوادی در طی ۴۰ سال ۵ برابر گردیده است و میزان باسوادی در مردان همواره بیشتر از زنان و در شهرها بیشتر از روستاها بوده است.

(حافظ نیا، ۱۳۸۱: ۱۳۰)

ترکیب دینی جمعیت ایران حاکی از آن است که در سال ۱۳۷۵ میزان و درصد مسلمانان ۵۸/۹۹ درصد از کل جمعیت را شامل شده و در دوره های بعدی بترتیب مسیحیان و زرتشیان و یهودیان و سایر ادیان با درصدهای ناچیزی قرار دارند.

(حافظ نیا، ۱۳۸۱: ۱۳۲)

علاوه بر زندگی شهری و روستایی زندگی عشایری نیز در کشور ایران وجود دارد که وجود دو رشته کوه البرز و زاگرس و دامنه های آنها شرایط مساعدی را برای کوچ نشینی و دامپروری آنها فراهم کرده است. اقتصاد در عشایر متکی به دام بوده و سه ایل پر جمعیت کشور یعنی بختیاری و قشقایی و ایل سون (شاهسون) در اقتصاد کشور نقش مهمی دارند که البته با تحولات اجتماعی و سختی این نوع زندگی تعداد کوچ نشینان عشایر در سالیان اخیر رو به کاهش بوده و عشایر به شیوه زندگی یکجانشینی تمایل پیدا کرده اند.

۲-۲ جغرافیای طبیعی ایران:

کشور ایران در جنوب منطقه معتدل نیمکره شمالی و در منطقه خاورمیانه در قاره آسیا واقع شده و به خط استواء نزدیک می باشد مدار ۲۵ درجه شمالی از جنوب کشورمان و مدار ۳۹ درجه شمالی از شمال آن می گذرد.نصف النهارهای ۴۴ و ۶۳ درجه شرقی نیز به ترتیب در غرب و شرق آن قرار دارند و وسعت کشور ایران حدود ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربع است.

(علایی طالقانی،۱۳۸۲: ۵)

فلات ایران و سرزمین ایران از نظر هندسی بصورت یک چهار ضلعی نسبتاً منظم و تقریباً شبیه لوزی مایل می باشد حداکثر طول آن از شمالغربی به جنوبشرقی یعنی به خط مستقیم از پای آرارات (مرز بازرگان) تا خلیج گواتر (مرز پاکستان) حدود ۲۲۵۰ کیلومتر و حداکثر پهنای آن در جهت شمالشرقی – جنوبغربی یعنی از سرخس (مرز پاکستان) تا دهانه اروندرود (آبادان) حدود ۱۴۰۰ کیلومتر می باشد . میانگین طول و عرض آن نیز در امتداد نصف النهار ۵۴ درجه شرقی و مدار ۳۲ درجه شمالی تقریباً برابر و در حدود ۱۲۲۵ کیلوتر است.

(علایی طالقانی،۱۳۸۲: ۵)

سرزمین ایران در مجموع سرزمین نسبتاً بلند و ناهمواری است که در مفهوم پیکرشناسی فلات نام دارد فلات ایران با مساحت حدود ۵/۲ میلیون کیلومتر مربع علاوه بر محدوده سیاسی ایران قسمتهایی از کشورهای افغانستان و پاکستان را هم شامل می شود.

فلات ایران تحت تأثیر مراحل مختلف چین خوردگی آلپی در ادوار زمین شناسی بتدریج شکل گرفته و سرانجام به دنبال عملکرد آخرین مرحله کوهزایی آلپی در پلیو- کواترنر استقلال خود را به دست آورده است . حاشیه خارجی آنرا دریاها و سرزمین های پست و همواری مانند دره رودکورا، دریای خزر و دشت ترکمنستان در شمال، خلیج فارس و دریای عمان در جنوب، جلگه سند و پنجاب در مشرق در بر گرفته و بدین ترتیب استقلال جغرافیایی آن کاملاً متمایز شده است.

فلات ایران را حصارهای کوهستانی بلند از هر طرف فرا گرفته اند. حصارهای کوهستانی به گونه ای در حاشیه فلات امتداد یافته اند که اگر با خطوط مستقیم آنها را بهم وصل کنیم تقریباً شکل مثلث پدید می آید. قاعده مثلث در کشورهای پاکستان و افغانستان بوسیله رشته کوههای سلیمان با امتداد جنوبی- شمالی محدود شده است. سد عظیم کوهستانی البرز همراه با رشته کوههای کوهستانی خراسان و آذربایجان در ضلع شمالی آن کشیده شده اند و از جهات جنوبی و جنوبغربی نیز رشته کوههای مکران و زاگرس بعنوان ضلع دیگر مثلث آن را احاطه کرده اند. در مورد زاگرس و دیوار جنوبی فلات گر چه ارتفاع آنها در مجموع به ارتفاع کوههای البرز نمی رسد لیکن برخی از آنها ارتفاعی بیش از ۴۰۰۰ متر دارد.

این کوهستانها از لحاظ زیست محیطی و آب و هوایی دو اثر متضاد در محیط طبیعی ایران بر جای گذاشته اند از یک سو اثرات خشکی ناشی از پر فشار جنب حاره ای را در قلمروهای خشکی تعدیل کرده و با تغییر در عناصر آبی و حرارتی موجبات تنوع آب و هوایی در ایران را فراهم نموده اند و از سوی دیگر با جلوگیری از نفوذ رطوبت، خشکی نیز در ناحیه داخلی را شدت بخشیده اند. از لحاظ ژئومورفولوژِی نیز حصارهای کوهستانی ، محیط شکل زایی در سرزمین ایران را پر انرژی ساخته و در نتیجه به قدرت فرآیندهای فرسایشی در این سرزمین افزوده اند از این رو به جرأت می توان گفت که سرزمین ایران یکی از متنوع ترین سرزمین ها از لحاظ ویژگیهای جغرافیای طبیعی به ویژه اشکال ناهمواریهای حاصل از فرسایش می باشد. حصارهای کوهستانی حاشیه، واحد جغرافیای مشخص و مستقلی در بخش داخلی این سرزمین بوجود آورده اند که از آن بنام فلات داخلی یاد می شود. فلات داخل ایران از نظر زمین شناسی و زمین ساختی ( تکتونیک) از تعداد زیادی چاه های مستقل و نیمه مستقل تشکیل شده است که بوسیله رشته کوههای منفرد از هم جدا شده اند. چاله های داخلی یا رسوبهای حاصل از فرسایش کوههای اطراف را در خود جای می دهند یا به عنوان حوضه انتهایی رود های فصلی و اتفاقی عمل می کنند.

ارتفاع میانگین تمامی کشور حدود ۱۲۵۰ متر و ارتفاع میانگین فلات داخلی نزدیک به ۹۰۰ متر است. ارتفاع متوسط فلات داخلی از شمالغربی بطرف جنوبشرقی بتدریج کاهش می یابد بواقع فلات داخلی به مانند یک میز مایل می باشد که در قسمت شمالغربی بالا آمده و در قسمت جنوبشرقی فرو نشسته است.

(جداری عیوضی، ۱۳۷۴)

پراکندگی خاکها و حیات زیست مانند پوشش گیاهی و زندگی جانوری و همین طور پراکندگی حیات انسانی در ایران بشدت تحت تاثیر پراکندگی کوهها و وزش بادهای مرطوب می باشد. تنها جای ایران که از خاک عمیق و حاصلخیز و جنگل انبوه پوشیده شده و به اصطلاح یک منطقه ی فعال زیستی (بیوستازی[۱]) را تشکیل داده است دامنه های شمالی البرز و شرقی تالش و زمینهای واقع بین این کوهها تا ساحل خزر می باشد. از نظر حیات انسانی هیچ کجای جلگه خزر خالی از جمعیت نیست این ناحیه با آنکه ۲۷/۱ مساحت کشور را در بر می گیرد حدود ۹/۱ جمعیت آنرا د رخود جای داده است و تقریباً در تمام طول سال از رطوبت دائمی و دمای ملایم با نوسان کم روزانه و سالانه برخوردار است. همین عوامل موجب پیدایش خاک زراعتی سرشار از مواد آلی و پوشش گیاهی پیوسته و ممتد و مشتمل بر جنگلهای انبوه ، نیمه انبوه و چمنزارهای سرسبز دائمی و پهناور در این ناحیه شده است.

بغیر از ناحیه ی خزری در بخش اعظم سرزمین ایران ناهماهنگی شرایط زیستی (رگسسیتازی[۲]) حکمفرماست و اثر مستقیم تخریب فیزیکی و تولید رسوبهای تخریبی و در نتیجه عدم پیدایش خاک مناسب و پوشش گیاهی انبوه ، از مشخصات آن بشمار می آید.

( علایی طالقانی ، ۱۲:۱۳۸۲)

بدلیل نقش بادهای غربی در تامین رطوبت ایران و اثر ارتفاع در تغییر عناصر آب و هوایی از مغرب و شمالغربی به مشرق و جنوبشرقی ، ناهماهنگی شرایط زیستی شدت می یابد.

بطوریکه به استثنای سواحل دریاهای جنوبی و مناطق کوهپایه ای ، حیات زیست در ناحیه داخلی با دو مساله مهم « سختی[۳]» « بی ثباتی[۴]» محیط زیست مواجه می باشند.

سختی محیط زیست در ناحیه داخلی ایران تنها ناشی از سرمای حاکم بر کوهستانهای بلند آن نیست بلکه در موارد زیادی گرمای سوزان به خاطر خشکی هوا و شدت تابش به مراتب بیش از سرماهای غیر قابل تحمل زیست را برای حیات زیست سخت کرده است.( بیابانهای مرکزی)

در کنار این شرایط سخت محیطی ، بی ثباتی محیط زیست نیز مزید بر علت شده است. نوسان شدید درجه حرارت به کمبود رطوبت و همچنین کمبود با زندگی بخصوص تغییر پذیری زیاد آن از سالی به سال دیگر ، شرایط زیست را در مقیاس وسیعی برای حیات زنده سخت و ناپایدار کرده است و گاهی مشارکت توأم این دو عامل ( سختی و بی ثباتی ) سرزمینی بوجود آورده که حیات در آن معنی و مفهوم پیدا نکرده است( لوت مرکزی).

علاوه بر سختی و بی ثباتی ، دو عامل فراوانی نهشته های تخریبی و تبخیری و هم چنین وزش بادهای مداوم و تند نیز از مسائل و مشکلات محیط طبیعی داخلی ایران محسوب می شوند. بیشتر نهشته های دوران سوم ایران را رسوبهای تخریبی و تبخیری تشکیل داده اند و فراوانی لایه های ضخیم گچ و نمک باعث شده تا با شستشوی آنها و رسوبگذاری در مناطق گود و فرو افتاده کفه های نمک یا کویر پدید آیند. به علاوه از لایه های رسی ، مارنی این نهشته ها با دخالت عوامل مختلف تخریبی ، مواد ریز دانه فراوانی تولید می شوند که به آسانی قابل حمل توسط آب و باد می باشند. این مواد توسط جریان سیلابها به حوضه های انتهایی کشانده شده و سپس با دخالت باد در تشکیل تپه های ماسه ای شرکت می یابند. این ویژگیها چهره ی زمین در ناحیه داخلی ایران را بصورت بیابان درآورده که دخالت عوامل جانبی مانند انهدام پوشش گیاهی سبب گسترش روز افزون آن شده است. بیابانهای داخلی حدود ۳۴ میلیون هکتار از سطح کشور را پوشانده اند.از این مقدار حدود ۵/۳ میلیون هکتار آنرا تپه های ماسه ای و بخش قابل توجهی را نیز کویر و شوره زار تشکیل داده است.

در چنین محیطی ، شرایط زیستی نسبتاً فعال و در عین حال بسیار حساس را در ارتباط با شیب زمین و حضور منابع آب زیر زمینی و وجود خاک و وزش بادهای مرطوب به صورت موضعی در مجاورت بیابانها و کوهپایه ها می توان مشاهده کرد.

حیات انسانی هم در قالب شهر ها و روستاها تنها به صورت واحه هایی پدیدار شده اند که بیشتر حاصل سخت کوشی ساکنان آن می باشد.

یکی دیگر از مناطق نسبتاً مساعد زیست محیطی ناحیه کوهستانی جنوبغربی و مغرب کشور ( زاگرس ) است. در اینجا صرفنظر از سراشیب های تند و جاهای سنگلاخ ، هرجا امتداد کوهها در مقابل ورزش بادهای مرطوب غربی و مدیترانه ای قرار گرفته اند ، از ریزش نسبتاً مناسب بارش برخوردار شد ، ( بین ۴۰۰ تا ۱۰۰۰ میلی متر ) و در آنها جنگل پدید آمده است. جنگلهای زاگرس عموماً از درختان بلوط تشکیل شده و در اکثر جاها تنک هستند ولی خاک زمینهای آن از نوع قهوه ای استپی است و زمینهای مرتعی تقریباً مناسب بوجود آورده اند.وسعت جنگلهای زاگرس حدود ۷۵/۴ میلیون هکتار بر آورد شده است.

(علایی طالقانی ، ۱۳:۱۳۸۲)

بی مبالاتی بشر در بهره داری غیر اصولی و غیر منطقی از این جنگلها شرایط زیستی و تعادل محیطی این ناحیه را به مرز بحرانی کشیده است . در ناحیه خوزستان نیز در اثر آبرفت گذاری رودهای کارون ، کرخه ، دز و … خاکهای آبرفتی حاصلخیزی پدید آمده است. لیکن شرایط آب و هوایی از تشکیل یک پوشش جنگلی انبوه در این ناحیه جلوگیری کرده است و بطور کلی در ناحیه ساحلی جنوب کشور نیز حاکمیت با شرایط بیابانی است اما آنچه این ناحیه را از بیابانهای داخلی متمایز ساخته رطوبت موجود در هوا و رطوبت فیزیکی خاک است. از این رو در امتداد سواحل خلیج فارس و دریای عمان گاهی می توان به پوشش گیاهی جنگلی نیز دست یافت با این حال خاک منطقه بویژه خاکهای جلگه خوزستان به دلیل بافت ریز و عدم چسبندگی لازم ، حساس بوده و با کمترین بی توجهی دستخوش فرسایش خواهند شد.

بررسی وضعیت مرزهای ایران در ادوار گذشته نشان می دهد که مرزهای دولت در آن زمان از نوع سرحدی و منطقه ی مرزی بوده است و مرز سیاسی در ایران دارای ریشه ی مدنی و انعکاس وضعیت فکری و حقوقی و اداری مردم یکجا نشین بوده است و در واقع باید گفت : « مرز ویترین یک کشور است » ( هر نوع تحولی ابتدا در مرز رخ می دهد ، دکتر عزتی ، همایش ژئوپولیتیک و مرز ، تهران : تیرماه ۱۳۸۶)

در تاریخ ایران بدلیل وجود حکومتها و دولتهای متعدد با سطوح مختلف قدرت ما شاهد انواع قلمروها و حریم ها ، پیشرویها و عقب نشینیهای جغرافیایی هستیم. در دوره ی حکومت ایلام ( عیلام ) در هزاره ی دوم قبل از میلاد مرزهای سیاسی ایران از غرب به رودخانه دجله ، از جنوب به کرانه های خلیج فارس و بوشهر ، از شمال به همدان و از شرق به کوههای بختیاری و لرستان محدود می شد و محدوده ی مرزی آن به طول حدوداً ۲ هزار کیلومتر بود.

( اطلس تاریخی ایران )

در دوره ی مادها ( ۷۰۸ – ۵۵۰ ق.م) مرزهای سیاسی از غرب به رود فرات و آسیای صغیر ، از جنوب به کرانه های خلیج فارس و دریای عمان ، از شمال به جیحون ، دریای خزر و قفقاز و از شرق به هند محدود می شد و طول مرزهای آن در دوره ی اوج خود به حدود ۱۲ هزار و ۶۷۵ کیلومتر می رسید. در دوره ی هخامنشیان (۵۵۰-۳۲۰ ق.م) مرزهای سیاسی ایران به وسیعترین حد خود در تاریخ ایران رسید بطوری که بخشهایی از سه قاره ی آسیا ، آفریقا و اروپا را در بر می گرفت و طول مرزهای آن به حدود ۲۵ هزار کیلومتر می رسید. قلمرو هخامنشیان از شرق به پامیر و انتهای شرقی فلات ایران و جلگه سند و پنجاب ، از شمال به شرق سیحون و آرال، دریای خزر ، ماورای قفقاز تا دریاهای سیاه و آدریاتیک ، از غرب به لیبی ، سودان و تنگه عدن و از جنوب به شبه جزیره ی عربستان و سواحل جنوبی خلیج فارس و دریای عمان محدود و منتهی می شد.

( حافظ نیا ، ۳۰۲:۱۳۸۱)

در دوره ی سلوکیه (۳۲۰-۲۵۰ ق .م) مرزهای ایران محدودتر شد و طول آن به حدود ۱۹ هزار کیلومتر رسید که شامل قلمرو دوره ی هخامنشی و فلات آناتولی و شبه جزیره ی بالکان بود. در دوره ی اشکانیان (۲۵۰ ق. م- ۲۲۶ م ) مرزهای سیاسی از غرب به رود فرات و بین النهرین ، از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان ، از شرق به رود سند و پنجاب و از شمال به ماوراءالنهر ( تا سیحون) ، دریای خزر و قفقاز محدود می شد. در این دوره مرزهای سیاسی ایران با مرزهای طبیعی مطابقت داشت.

در دوره ی ساسانیان (۲۲۶-۶۵۲ م) مرزهای سیاسی از غرب به بین النهرین و رود فرات ، از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان ، از شرق به رود سند پنجاب ، از شمال به ماوراءالنهر ( تا جیحون ) ، دریای خزر و قفقاز محدود می شد. در این دوره نیز مرزهای سیاسی منطبق بر مرزهای طبیعی بود.

پس از ظهور اسلام و تصرف ایران به دست مسلمانان انسجام سیاسی – تاریخی فلات ایران درهم ریخت و ایران بصورت قلمرو تابع دولت اسلامی که مرکزیت آن در شبه جزیره ی عربستان و ساحل مدیترانه قرار داشت، درآمد. در این دوره به مدت حدود دو قرن ایران ، مرزهای سیاسی شفافی نداشت و دولتها و حکومتهای محلی و منطقه ای مستقل یا تحت الحمایه خلیفه برای خود مرزهای خاص تعیین کردند.

اولین حکومت فراگیر ( نسبتاً ) بعد از اسلام سامانیان ( ۲۷۹-۳۸۹ ه. ق) بوداین دولت مرزهای خود را از شمال به ماوراء النهر ، خراسان ، طبرستان ، از شرق به افغانستان و سیستان ، از غرب به ری و قزوین و از جنوب به کویر مرکزی ایران گسترش داد.

غزنویان (۴۵۱-۵۸۲ هـ.ق) یک حکومت فراگیرتر بود که مرزهای خود را از شمال به ماوراءالنهر خوارزم و دریای خزر ؛ از غرب به ری ، همدان و اصفهان ، از شرق به افغانستان ، سند و پنجاب و از جنوب تا بلوچستان و دریای عمان گسترش داد.

سلجوقیان (۴۲۹-۵۹۰ هـ.ق ) مرزهای سیاسی خود را گسترش دادند و از شمال به ماوراءالنهر (سیحون ) خوارزم ، خزر و قفقاز و دریای سیاه ، از جنوب به قهستان و خلیج فارس؛ از شرق به هرات و سیستان و از غرب به بین النهرین ، بغداد ، انطاکیه و آناتولی رساندند. خوارزمشاهیان (۴۹۰-۶۱۶ هـ.ق) مرزهای سیاسی خود را تا ماوراء فلات ایران ، ماوراءالنهر ، خوارزم ، و بخشی از افغانستان و سند و پنجاب رساندند. پس از این تاریخ بدلیل دو تهاجم بنیان کن از سمت آسیای مرکزی یعنی مغولان و تیموریان کشور به مدت حدوداً ۳ قرن دچار هرج و مرج و تحت حکومت و استیلای بیگانه بود و مرزهای سیاسی یکپارچه و شفافی نداشت. در این دوره ابتدا ایلخانان و سپس تیموریان مرزهای خود را در برخی مناطق تثبیت کردند.

با ظهور دولت صفویه (۹۰۷-۱۱۴۸ هـ.ق) مرزهای ایران به یکپارچگی جغرافیایی دست یافته ولی همواره از سوی قدرتهای پیرامونی یعنی روسیه ، عثمانی ، پرتغال ، ازبکها تهدید می شد و در مواضع مختلف گاهی پسروی و زمانی در حال پیشروی بود. در اوج این دوره مرزهای سیاسی حریمی به طول تقریبی ۱۴ هزار ۵۰۰ کیلومتر را در بر می گرفت که از شمال به آسیای مرکزی و دریای خزر و قفقاز و از جنوب به دریای عمان و کشور عمان و بحرین ، از شرق به تمامی افغانستان و سیستان و از غرب به بین النهرین و قسمتی از آسیای صغیر منتهی می شد.

(اطلس تاریخی ایران)

در دوره ی افشاریه ( ۱۱۴۸-۱۲۱۰ ه.ق) محدوده ی مرزهای ایران بویژه در زمان نادر شاه به حدود ۱۸ هزار و ۲۵۰ کیلومتر می رسید که از شمال به خوارزم ، دریای خزر و قفقاز ، از جنوب به دریای عمان ، ساحل جنوبی خلیج فارس و بحرین ، از شرق به کشمیر و پنجاب تا دهلی و از غرب به رود فرات و آذربایجان کشیده می شد.

در دوره زندیه (۱۱۷۲-۱۲۰۹ هـ.ق) نیز محدوده ی مرزی ایران دچار انقباض و پسرفت شد و طول مرزها به حدود ۶ هزار ۹۰۰ کیلومتر رسید که از شمال به دریای خزر و آذربایجان ، از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس ، از شرق تا خراسان و از غرب تا فرات کشیده می شد.

در دوره ی قاجاریه (۱۲۱۰-۱۳۴۴ ه.ق ) مرزهای ایران دگرگونیهای شدیدی یافت. در این دوره دو مرحله ی متمایز از حیث گسترش محدوده های مرزی ایران وجود دارد: مرحله ی اول که به دوران آغا محمد خان موسس این سلسله مربوط می شود مرحله ی انبساط مرزها است . در این مرحله محدوده ی مرزی ایران به حدود ۱۱ هزار کیلومتر رسید که از شمال به بخارا ، خوارزم ، دریای خزر ، قفقاز و گرجستان ، از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس ، از شرق به شبه قاره ی هند، از غرب به خوزستان و آذربایجان محدود می شد.

در مرحله ی دوم که همزمان با پایان عمر این سلسله بود مرزهای ایران دچار انقباض شد و مرتباً بخشهایی از خاک ایران در شمال و شرق از آن جدا شد تا جایی که قلمرو آن بر مرزهای کنونی منطبق شد. مرزهای کنونی کشور ایران در دوره های پهلوی و بعد از آن همچنان ثابت مانده و از حالت سر حدی و منطقه ی مرزی به خطوط مرزی دقیق و تعریف شده با مختصات جغرافیایی و قراردادها و پروتکل های مرزی تغییر یافته و به شکل مرزهای رسمی بین المللی در آمده است.

درباره طول مرزهای ایران اقوال متعددی وجود دارد و محاسبات انجام شده درباره ی محیط ایران که در واقع بیانگر طول مرزهای ایران است تفاوتهای چشمگیری با هم دارند و این امر لزوم محاسبه جدید بر اساس پیشرفته ترین تکنیکهای محاسباتی را اثبات می کند کتب جغرافیای نظامی ایران طول مرزهای ایران را ۷ هزار و ۷۰۴ کیلومتر می داند ( عزتی ، ۱۸:۱۳۶۶)

اما بعضی دیگر طول مرزها را تا ۸ هزار و ۷۳۱ کیلومتر دانسته اند (جعفری ، ۳:۱۳۷۴) بطور کلی مرزهای شمالی ایران جمعاً به طول ۲۶۷۰ کیلومتر که شامل مرز با قفقاز و ترکمنستان بوده و مرزهای شرقی ایران جمعاً به طول ۱۹۲۳ کیلومتر که شامل مرز با دو کشور افغانستان و پاکستان و نیز مرزهای جنوبی (آبی) ایران به طول ۲۰۴۳ کیلومتر که شامل کرانه های ایران از خلیج گواتر تا بندر عباس در دریای عمان بطول ۱۲۵۹ کیلومتر می باشد.

مرزهای غربی ایران جمعاً بطول ۲۰۹۵ کیلومتر می باشد که شامل مرز با ترکیه و عراق است. به بیان دیگر حدود ۳۱% از مرزهای ایران مربوط به کرانه های دریایی در خلیج فارس و دریای عمان و دریای مازندران است و حدود ۹/۲۰ درصد مربوط به مرزهای رودخانه ای ایران با همسایگان و حدود ۱/۴۷ درصد را مرز های خشکی با همسایگان و ۱% هم مربوط به مرزهای دریاچه ای و باتلاقی با کشورهای مجاور را تشکیل می دهد.

۳-۲ جایگاه و ویژگیهای ژئوپولیتیکی ایران :

عواملی که در ژئوپولیتیک موثرند به دو دسته کلی « عوامل ثابت » و « عوامل متغیر تقسیم بندی می شوند. در بررسی جایگاه و ویژگیهای خاص کشور ایران در این مبحث هر دو دسته عوامل یاد شده لحاظ شده اند. موقعیت گذرگاهی ایران اهمیتی مضاعف به آن داده و در کنار تنگه های مهم هم از لحاظ نظامی و هم از لحاظ اقتصادی قرار گرفته است. کشور ایران دارای ۳ ویژگی و امتیاز موقعیتی است : اولاً این کشور متصل به موقعیت برّی اوراسیاست ثانیاً به سبب دارا بودن سواحل طولانی در خلیج فارس و دریای عمان از موقعیت بحری برخوردار است ثالثاً به لحاظ در اختیار داشتن تنگه استراتژیک هرمز حدود ۶۵% درصد ذخایر شناخته شده ی نفت جهان در حوزه خلیج فارس قرار دارد و بیش از ۶۰% درصد نفت منطقه ی خلیج فارس از تنگه هرمز صادر می شود. اهمیت هرمز دلایل اقتصادی و بازرگانی نیز دارد.

(اطاعت ، جواد ، ۳۸:۱۳۷۶)

از حیث نظامی نیز اتصال کشورهای حاشیه ای خلیج فارس به دریای عمان و اقیانوس هند باعث شده که این حوزه به صورت یک منطقه عملیاتی در سیاستهای نظامی مورد توجه قرار گیرد.

(عزتی ، عزت الله ،۱۴۴:۱۳۶۶)

جایگاه ایران در این منطقه و نقش ارتباطی آن دراستراتژیهای برّی و بحری از مهمترین عواملی است که اقدامات سیاسی و نظامی آن را نسبت به همسایگان و قدرتهای جهانی تحت تاثیر قرار می دهد. این موقعیت به مثابه ی پلی بین خاورمیانه و جنوب و غرب آسیا و بین روسیه و خلیج فارس و هم چنین بوسیله تنگه ی هرمز بین روسیه و خلیج فارس و دریای عمان و دریای عمان و دریای عرب برقرار می کند.

کشور ایران با وسعت قابل ملاحظه خود و وسعت قلمرو یک کشور تاثیر گذار در منطقه می باشد و در معادلات امنیتی منطقه به لحاظ وسعت ارضی و برخوردار بودن از سواحل طولانی در خلیج فارس نقش مهمی بر عهده دارد به گونه ای که امریکا در دهه ی هفتاد میلادی نقش فعالی را در منطقه برای کشور ایران تعریف نمود یا در حال حاضر نیز بدلیل اهمیت ایران بارها به حضور موثر ایران در برنامه های امنیتی و معادلات سیاسی برای دسترسی به امنیت پایدار در منطقه اعتراف و اذعان کرده است. شکل کشور ایران نیز تقریباً چهار ضلعی نامنظمی است که باعث یکپارچگی و پیوستگی این سرزمین شده است (بجز جزایر ایرانی خلیج فارس ) و چگونگی قرار گرفتن جزایر ایرانی در خلیج فارس موقعیت برتری را از لحاظ سیاسی به ایران داده است.

یکی از مهمترین عوامل ژئو پولیتیک انسان است جمعیت ایران رشد بالایی داشته و هرگاه افراد بین سنین ۲۰ تا ۶۵ سال بیش از ۳۵ درصد کل جمعیت یک کشور را تشکیل دهند چنین سرزمینی از بهترین و مطلوبترین عوامل ژئوپولیتیک برای حفظ امنیت و ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی برخوردار است و از این عامل به عنوان پشتوانه ی استراتژی نام برده شده است. که بنظر می رسد در حال حاضر تا حدودی به این الگو نزدیک شده است.

در کشور ایران منابع نفت و گاز عظیمی وجود دارد. در حوزه ی خلیج فارس ایران اولین کشوری بود که در مسجد سلیمان نفت را کشف و استخراج کرد. ایران در منطقه ای از جهان واقع شده که بیش از ۶۵% درصد ذخایر نفت جهان در آن وجود دارد. از طرفی کشور ایران حدوداً ۱۵% درصد ذخایر نفت خلیج فارس و حدوداً ۵۰% درصد گاز خلیج فارس را در اختیار دارد.

از نظر منابع غذایی نیز کشور ایران امکانات بالقوه ی مناسبی را در اختیار دارد و منابع آب فراوان و رودهای پر آب موقعیت برتری را نسبت به سایر کشورهای منطقه جنوبغربی آسیا ایجاد کرده است که با استفاده بهینه می توان انرژی برق و آب آشامیدنی کشورهای همسایه مخصوصاً کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس را تامین کرد.

در دوران معاصر در قلمرو جغرافیایی ایران دگرگونیهای سیاسی عمده ای رخ داده است که هر یک بنوبه ی خود ژئوپوتیلیک این کشور را تحت تاثیر قرار داده است. در این زمینه می توان از نهضت مشروطیت ، کودتای سوم اسفند ، جریان ملی شدن صنعت نفت و رخداد انقلاب نامبرد که هر یک از آنها منطقه ی خلیج فارس و خاورمیانه را با تحولات ژئوپولیتیکی مواجه کرد. در دوران مختلف تاریخی نیز علائق ژئو پولیتیک قدرتهای جهانی به کشور ایران دستخوش تغییر و تحول شده است اماهیچگاه فروکش نکرده است. چنانکه ایران در دوره ی قبل از جنگ جهانی اول نقش حائل بین قدرتهای روسیه و انگلستان را بعهده داشت و بعد از فروپاشی امپراطوری تزاری در روسیه و وقوع انقلاب بلشویکی با اتخاذ سیاست سد نفوذ انگلستان سعی کرد از نفوذ همسایه شمالی ایران به مناطق دیگر و توسعه طلبی آنها جلوگیری کند اما با عملی نشدن قرار داد ۱۹۱۹ انگلستان با طرح و اجرای کودتای سوم اسفند و تلاش برای برقراری یک حکومت مقتدر مرکزی راه بر نفوذ روسیه ببندد و در دوران جنگ جهانی دوم ایران به اشغال کشورهای متفق درآمد تا ایران تبدیل به کانال ارتباطی استراتژیهای بحری و برّی شود. در دوران نظام دو قطبی نیز بعلت همجواری ایران با ابر قدرت شرق به عنوان یکی از حلقه های محاصره ی امنیتی اتحاد جماهیر شوروی عمل کرد و نقش ژاندارم منطقه را ایفاء نمود.

بنابراین تحولات داخلی و بین المللی ژئوپولیتیک ایران را دگرگون ساخته اما در تمامی این دوره ها ارزش و جایگاه ویژه ژئو پولیتیک ایران محفوظ مانده و همین امر تعامل دائمی کشور ایران با قدرتهای جهانی را ناگزیر می سازد که البته باید با استفاده از آن در چهارچوب یک تعامل دو سویه برای تامین منافع و حفظ امنیت پایدار استفاده نمود.

۴-۲ کلیات جغرافیای سیاسی ایران :

نام ایران دارای شهرت ، قدمت ، شمول کاربرد ، انطباق جغرافیایی و فرهنگی و وضوح و روشنی است. آریاییها که نام ایران از آنها اخذ شده است به آریانها ، آرینها و آریاها نیز معروفند. خاستگاه ایرانیان آریایی بر اساس اوستا مکانی است که ائیر یانم و ئجو در زبان اوستایی و ایرانویج در زبان پهلوی نامیده شده است. این مکان چنانکه در اوستا آمده سرزمین سردی بوده که ساکنان آن مجبور به کوچ از آن شده اند برخی از باستان شناسان این مکان را منطقه قره باغ در آذربایجان (قفقاز) می دانند که همان اران دوران کهن است و خود این واژه نیز از ریشه ی کهن ائیریه در زبان اوستایی مشتق شده که به معنی ایران است. گروهی دیگر نیز ایرانویچ را منطقه ای در آسیای مرکزی ، حوالی خوارزم در جنوب دریاچه ی آرال معرفی می کنند که سرزمینی آباد بوده و ساکنان آن پس از بروز سرما و هجوم اقوام زرد پوست شمال سرزمین خود را ترک کرده و به سوی فلات ایران رهسپار شده اند. واژه ی ایران در زبان اوستایی بصورت ایئریه [۵] در فارسی باستان اریه [۶] و در سانسکریت آریه [۷] به کار رفته است ایئریه در زبان پارتی آریان[۸] و در زبان پهلوی ساسانی اِران[۹] خوانده شده است.

واژه های آریا و ایئریه و ایران نه تنها در بین سکنه ی فلات ایران رواج داشت بلکه شاخه ی دیگر آریاییها که به شبه قاره ی هند رفتند نیز تا مدتها خود را آریایی می خواندند پس از آنکه اقوام پراکنده ی آریایی متحد شده و دولت ماد را در فلات ایران پدید آوردند هنوز به آریایی شهرت داشتند چنانکه هرودت که در قرون بعد می زیست اظهار داشته است که همگان در گذشته مادها را آریایی می نامیدند. در عین حال یونانیان کشور ایران را پرسیس[۱۰]( به معنی مسکن پارسیان) می نامیدند. البته این نامگذاری ممکن است از این جهت باشد که اسکندر مقدونی و یونانیان مهاجم با دولتی روبرو بودند که خاستگاه آن قوم پارس (فارس ) بود در واقع هخامنشیان که قرنها پس از سرنگونی حکومت مادها حاکمیت بر ایران را در اختیار گرفته و امپراطوری بزرگ جهان آن روز را تشکیل داده بودند متعلق به قوم پارسی یکی از اقوام مهاجر آریایی بودند. واژه پرسیس از طریق زبان یونانی به سایر زبانهای اروپایی رسوخ کرد و در زبان انگلیسی به صورت پرشیا[۱۱] و در زبان فرانسه بصورت پرس[۱۲] در آمد واژه ی ایرانی و ایران نیز از دوره ساسانی رواج یافت و پس از اسلام بطور گسترده استفاده شد. این وضعیت دوگانه در اطلاق واژگان ایران و پرشیا (پارس) که مدتها ادامه داشت باعث شد که دولت ایران در زمان رضا شاه پهلوی رسماً نام ایران را برای کشور برگزیند و بکارگیری آن را بجای واژه پرشیا از جامعه ی بین المللی خواستار شود این تصمیم که از ۲۱ مارس ۱۹۳۵ اتخاذ شد برای ایرانیان که با واژه ایران مأنوس بودند تازگی نداشت ولی بسیاری از کشورهای دیگر که این کشور را با نام پارس و پرشیا می شناختند ایران را با نام جدید کشوری یافتند که تازه متولد شده و فاقد پیشینه و گذشته تاریخی و فرهنگ کهن است.در حال حاضر نام رسمی کشور جمهوری اسلامی ایران است که در عرف بین المللی از آن به عنوان ایران یاد می شود نکته ای که در اینجا لازم است به آن اشاره شود این است که در مقایسه با واژه پرشیا یا پارس واژه ایران و نام ایران فراگیرتر است و ظرفیت بیشتری را برای اینکه همه ی ملت ایران از اقوام و گروههای مختلف را در بر گیرد داراست بنابراین کارکرد وحدت آفرین و یکپارچه ساز واژه ایران از واژه پارس بیشتر است.